راز نامه
راز نامه
ای طالبان وصل وگرفتار روزگار
وی راهیان عشق وسر راه انتظار
غمگین مباش دیدن یار است سهل وصاف
شکسته دل بخواهد وامید کر دگار
ان روز من غمین وبه هنگام اضطرار
زیر لگد لهیده به دادم رسید یار
دستی بلند کرد همه ایستاد رام رام
با دست خود رهاندم از ان حال مرگبار
گفتا نترس گفتم همین ان ترس رفت
اما عمل بماند من هم زار بی قرار
ان کار را بکن که خدا رحمتت کند
از این عمل غمینم ورنجور ودلفکار
گفتا که لا احمل نفسک الی هناک
ترمی بنفسک عدد هذه الجمار
چون راه شوشه بود ومن را کشید وبرد
رمی جماد کردم ارام وبرد بار
احسن بگفت وبرد مرا خارج از عمل
بر گشتم و ندیدم ان دم عذار یار
اما به دل نقش گرفته جمال او
دیگر به کسی نشاید ان قدو ان عذار
نورانی ار ز لطف خدا نور امده
ان نور را به ظلمت خود یه بها مدار
اوزنده دادرس به همه صاحبان راز
اماده لطف نهان است در دیار
گر او نبود راکب تابوت می شدم
ماننده مرده های دگر در بر فشار
ای یار خوش لقا به لقایت نشسته ام
چشم انتظار هستم با قلب داغدار
در یک دقیقه امدن از غیب بر منی
سری است میان خالق ومولای تا جدار
این شعر از حضرت استاد علامه مصطفی نورانی اردبیلی بود که در اختیار علاقه مندان قرار گرفت
این شعر را حضرت اقا در سال ۸۰/۹/۲۰ گفته اند روحش شاد ویادش گرامی باد