زندگی حکیم هیدجی حکیم الهی و فیلسوف جهان تشیع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم علی به سال ۱۲۷۰ه. ق مطابق ۱۲۳۳ه. ش در این آبادی دیده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.
حکیم هیدجی دوران طفولیت را در خانوادهای متدیّن و نیکوسرشت سپری کرد و از همان اوان نوجوانی استعداد خود را در زمینههای علمی و ادبی بروز داد. او بخشی مقدماتی را در موطن خویش از آخوند ملا محمد فرا گرفت.(۴)
اقامت در تهران
ملا محمد در سال ۱۲۹۷و به هنگامی که ۲۷بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوین ترک نمود و در این شهر ادامه تحصیل را پی گرفت و از خرمن اندیشه سید علی خوئینی قزوینی صاحب حاشیه بر قوانین میرزای قمی توشهها برچید، او که در هیدج زندگی ساده و عاری از تکلف داشت، در قزوین و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستی میگذرانید، اینکه در برخی منابع ادعا شده که نامبرده مقدمات علوم دینی و حکمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعیت ندارد.(۵) وی پس از هشت سال اقامت در قزوین و تکمیل معلومات نزد استادان برجسته این شهر، به سال ۱۳۰۵ه. ق و در حالی که ۳۵ساله بود به تهران عزیمت نمود، در شرح حالی که خودش نوشته چنین میخوانیم،
« … باری من بنده، حاجی ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قریه مزبور ( هیدج) چند گاهی در قزوین به آموختن علوم رسمیه مانند نحو و صرف، منطق و معانی و بیان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتی روان آقامیرزا حسین سبزواری که سرآمد شاگردان دانشور یگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادی سبزواری علیه الرحمة الباری بود، بحری از علوم کلامیه و رسوم ریاضیه استفاضه نموده…»(۶)
سبزواری استاد هیدجی در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبیات فقه و اصول تدریس میکرد و شهرت بیشتر او به مهارت وی در ریاضی، نجوم و هیئت است و میرزا ابراهیم حکمی زنجانی از تلامیذ این دانشور است. (۷) موقعی که حکیم هیدجی به تهران رحل اقامت افکند حکیم میرزا میرزا ابوالحسن جلوه زوارهای ( ۱۳۱۴ - ۱۲۳۸ه. ق) آخرین دهه تدریس حکمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفای تهران طی میکرد و نیز انسانی سالخورده به نظر میرسید، حکیم هیدجی موقعیت این حوزه درسی پر فیض را مغتنم شمرد و چنین محفلی را درک کرد و مدتی در این مدرسه به تحصیل و تکمیل معارف تشیع و فنون فلسفی و عرفانی پرداخت، خودش به این موضوع اشارهای روشن دارد:
« در محضر حکیم بارع و متأله شامخ آقا میرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصیل فنون حکمیه کرده سایر علوم را از فقه و اصول و حدیث از هر کدام به لیاقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده…»(۸)
از مختصات روحی این حکیم حالت شهامت در بررسی افکار قدمای حکمت و فلسفه است و گویی این صفت را از استادش جلوه آموخته بود و همچون وی برخی آثار معروف چون اسفار را به دید انتقاد مورد بحث قرار میداد.(۹)
برخی تراجم نویسان خاطر نشان ساختهاند که حکیم هیدجی برای تقویت آموختههای خود به عتبات عالیات رفته، از محضر اساتید عراق مستفیض شده است.(۱۰) مهدی مجتهدی نوشته است:
« به عتبات عالیات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنجها کشیده است.» (۱۱)
شیخ آقا بزرگ تهرانی نیز از نجف رفتن وی سخن گفته است.(۱۲) و معلم حبیب آبادی اظهار داشته است: حکیم هیدجی پس از ۲۰سال به تهران بازگشت (۱۳) و شهید مطهری مینویسد:
« ملا محمد هیدجی زنجانی… سفری به عتبات برای تکمیل معلومات رفت و در آنجا نیز ضمن تحصیل علوم نقلی به تکمیل علوم عقلی پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حکمت از محضرش استفاده میکردند…»(۱۴)
جواد محقق ذیل تذکره علمای شاعر و شعرای عالم از آیة اللّه حاج ملامحمد حکیم هیدجی سخن به میان آورده و ادعا کرده است:
« این حکیم زاهد و فقیه مجاهد و عالم عامل و عارف کامل پس از مقدمات علوم اسلامی در محل تولدش برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات شد و در آنجا ضمن تحصیل فقه و اصول و تفسیر حدیث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلی نیز رنج فراوان برد و تا چهل سالگی در همانجا اقامت گزید، وقتی به ایران بازگشت در تهران ساکن شد»(۱۵)
که در این نوشتار حتی اشارهای به تحصیلات حکیم هیدجی در قزوین و تهران هم نشده است، هیدجی شرح حال خویش را نگاشته ولی به مسافرت به عتبات برای تحصیلات اشاره نکرده است و چنین مستفاد میگردد تا آخر عمر در تهران ساکن بوده و حظّ آفاقی کمتر داشته است وی میگوید:
« جز حج بیت اللّه الحرام و زیازت مشاهد مشرف ائمه (ع) به جایی مسافرت نکردهام»(۱۶)
و قطعا اگر چنین موضوعی واقعیت داشت، آن هم تحصیل چندین ساله در نجف و مانند آن امکان نداشت از آن بگذرد زیرا در همین زندگی نامه خود نوشت به پارهای مسایل جزیی هم اشاره دارد.
بر کرسی تدریس
حکیم هیدجی پس از بهره مندی از محضر بزرگان حکمت و فلسفه و فقه و حدیث در مدرسه منیریه این شهر اقامت گزید، این مکان که چندین دهه در آن تدریس مینمود از بناهای امیر نظام حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه - همسر ناصرالدین شاه - آن را تکمیل کرد و از این جهت آن را منیریه نامیدهاند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سید ناصرالدین از اولاد حضرت امام زینالعابدین (ع)جد سادات طالقان واقع شده است که حکیم هیدجی ضمن تبیین معارف عمیق در قلمرو حکمت از فضای معنوی این مکان مسکین نیز نصیبی داشت.(۱۷) گفته شده وی مدت سی سال در این مدرسه، معقول تدریس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خویش نوشته است.
« مدت بیست و پنج سال است در مدرسه منیریه واقع در جنب سید ناصرالدین به عنوان تدریس معقول به درس و بحث با طلاب مشغولیم».(۱۸)
منوچهر صدوقی شها چنین نگاشته است:
« شیخ العلماء العاملین مرحوم مغفور آخوند ملاعلی الهمدانی را شنیدم قدس سره به عصر ۱۲خرداد ۱۳۵۴ه. ش که آن بزرگوار (حکیم هیدجی) صاحب روحانیتی بود عظیم، مدام روی به قبله جلوس میفرمودی و نافله شب ترک نگفتی و (کتاب) کافی (در حدیث) و امثال آن بر زیر مغنی و امثال (آن) نهادی…»(۱۹)
حکیم هیدجی تا آخر عمر به تدریس مشغول بود و هر کس از طلاب علوم دینی هر درس میخواست، او میگفت، شرح منظومه سبزواری، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو علی سینا و حتی دروس مقدماتی همچون صرف و نحو را بیان میکرد و از این برنامه هیچ دریغ نداشت و همه را میپذیرفت.(۲۰)
شاگردان
برخی از تربیت شدگان حوزه درسی این حکیم والا مقام عبارتند از: آقا میرزا احمد آشتیانی (۲۱) آقا شیخ محمد تقی آملی، میرزا ابوالحسن شعرانی، آقا جمال نوری، شریعت سنگلجی، آقا میرزا محمد همدانی، آقا نورالدین شریعتمدار رفیع، آقا شیخ جعفر لنکرانی،آقا سید جعفر مرتضوی، حاج ملا نظر علی هیدجی،(۲۲) آخوند ملا علی همدانی(۲۳) مرحوم خرّمشاهی.(۲۴)
تراوش اندیشه
حکیم هیدجی عمر با برکت خویش را به تحقیق، تألیف و مطالعه آثار فلسفی و روایی صرف نمود و به کتاب اشتیاق شگرفی داشت، در سرودهای زیبا این علاقه را به طرز جالبی در شیوایی وصف کرده است:
من مونسی گزیدهام از بهر خود مرا
یک لحظه در مفارقتش صبر و تاب نیست
خوش رو و نغز گو ادبآموز و نکته دان
هرگز نیاورد سخنی کان صواب نیست
گویند بی زبان سراینده بی صدا
رأیش به مثل و قال و سؤال و جواب نیست(۲۵)
حکیم هیدجی ضمن بررسی منابع تالیف شده توسط علمای سلف بر آنها حواشی و تعلیقات آموزنده و ارزنده مینگاشت و خود نیز رسالاتی در موضوعات فلسفی، عرفانی، کلامی و ادبی به رشته تحریر در آورد. از آثار وی که مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حکمت واقع شده، تعلیقهای است بر منظومه سبزواری در منطق و حکمت.(۲۶) رساله دخانیه و کتاب کشکول که به طبع نرسیده، ولی سروده هایش چاپ شده است.
طبع لطیف
حکیم هیدجی از دوران طفولیت ذوق شعری داشت و در نوجوانی به سرودن اشعار فارسی و ترکی پرداخت. او در سنین بالاتر که دانستههای فلسفی و اعتقادی خود را غنی نمود، شعر را به خدمت حکمت علمی و مواعظ و اندرزهای ارزنده گرفت، او شعر و شاعری را نه تنها به عنوان حرفه ادبی بلکه همچون تلاشی ذوقی میدانست و در کنار سایر اشتغالات علمی و اجتماعی بدان میپرداخت؛ بیشتر اشعارش از استحکام موضوع و مضمون حکایت دارد و به دلیل پرداختن به این مورد اهتمام به جنبه محتوایی کمتر به آرایشهای هنری و شعری و جنبههای تخیّلی مبادرت ورزیده است.
نخست در اشعار « مغنی» تخلص مینمود، چنانچه در این شعر میگوید:
|
|
من مونسی گزیدهام از بهر خود مرا
یک لحظه در مفارقتش صبر و تاب نیست
خوش رو و نغز گو ادبآموز و نکته دان
هرگز نیاورد سخنی کان صواب نیست
گویند بی زبان سراینده بی صدا
رأیش به مثل و قال و سؤال و جواب نیست(۲۵)
|
|
بهار:
|
|
ساقی گئتیر ، نه دن ؟ او می خوشگواردن
می هانسی می ؟ او می کی فرقی یوخدی ناردن
گلدی نمه ؟ باهار ، گئدیبدی نمه ؟ قرار
جان دیر نئجه ؟ نزار نه دن ؟ هیجر یاردن
ائلیه ردیم آرزی، هارانی ؟ طرف گلشنی
گویلوم ائده ردی یاد ، هاچاقدان ؟ بهاردن
قوشلار گئنه اوخور هاردا ؟مرغزارده
کهلیک سسی گلیر هاردان ؟ کوهساردن
من سالمیشام الیمدن نمه نی ؟ مال و شوکتی
من ال گوتورموشوم ، نمه دن ؟ ننگ و آردن
مطرب ،بلی بویور ! من اولوم بیر ایاقه دور
نئیلیم ؟ آپار غمی ،نه و تایله ؟ چنگ تاردن
|
|
خلق و خوی
حکیم هیدجی بعد از رحلت والدش علایق ارثی را از ملک و مواشی پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زیست و جز سفر حج و زیارت مشهد ائمه هدی (ع) مسافرت دیگری ننمود. (۲۸) او به آنچه عمل میکرد، دیگران را توصیه مینمود و به هر چه میگفت، عامل بود:
حکیم جلوه، استاد حکیم هیدجی موت اختیاری را به عنوان دلیل بارز تجرد نفس قبول داشت و یک بار هم موت ارادی در خویش پدید آورد.(۲۹) ولی مرحوم هیدجی منکر مرگ اختیاری بود و خلع و لبس اختیاری را محال میدانسته، در بحث با شاگردان انکار و رد میکرد، شبی در حجره خود پس از به جا آوردن فریضه عشا رو به قبله مشغول تعقیبات نماز بود که مردی روشن ضمیر وارد شد، سلام کرد آنگاه عصایش را در گوشهای نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه کار داری به این کارها؟ آن مرد که صفای نفس و نورانیت دل داشت، گفت: موت اختیاری، هیدجی گفت این وظیفه ماست بحث و نقد و تحلیل کارمان است، بی دلیل و برهان نمیگوییم، آن مرد بار دیگر گفت راستی قبول نداری، حکیم زنجانی پاسخ منفی داد، او هم درنگ ننمود در برابر دیدگانش پای خود را رو به قبله کشید و به پشت خوابید و گفت انا للّه و انا الیه راجعون و گویی که مرده است، حکیم هیدجی نگران شد در حال اضطراب و تشویش دوید و طلاب را خبر نمود، آنها نیز از دیدن این وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گردید خادم مدرسه تابوتی بیاورد و شبانه او را به فضای شبستان مدرسه ببرند تا فردایش برای استشهادات و تجهیزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحیم و رو به هیدجی نمود، لبخندی زد و اظهار داشت: حالا باور کردی، وی گفت: به خدا باور کردم ولی امشب جانم را از هراس گرفتی! پیر مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طریق درس خواندن به دست نمیآید، عبادت نیمه شب، تعبّد، راز و نیاز و مانند اینها هم لازم است، اینکه تنها بخوانید و بنویسید و بگویید کفایت نمیکند، از همان شب هیدجی روش گذشته را عوض نمود، نیمی از اوقات را برای مطالعه و تدریس و تحقیق قرار داد و نیم دیگر را برای تفکر در قدرت و آفرینش الهی، ذکر و عبادت خداوند عزوجل، او شبها توجه و اقامه نماز شب را جدیتر انجام میدهد و به جایی میرسد که دلش به نور خداوند منور و سرّش از غیر و او منزه و در هر حال انس و الفت با خدای خود داشته و از سروده هایش این حالات زاهدانهو عابدانه هویداست.(۳۰)
مرتضی مطهری از تهذیب نفس و صفای نفس او سخن گفته است.(۳۱) اهل مزاح و خوشرویی هم بود و با آخوند ملا قربانعلی زنجانی فقیه حامی مشروطه مشروعه مراوده داشت.(۳۲)
از دامگاه تا آرامگاه
حکیم هیدجی از آن دسته انسانهای بود که به دنیا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت مینگریست و کوشید تا در ایام کوتاهی زندگی دنیوی توشه هایی برای جایگاه ابدی و خانه جاویدان تدارک ببیند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد که دیگر به امور فناپذیر هیچ گونه تعلّقی نداشت و حتی تن خویش را قفسی میدید که روان او را در بند کرده بود.
در فرازهایی از وصیّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختیار جنازهام با آقای حاج سید حسن لاجوردی است، تتمه وصایا از دوستان و رفیقان خواهش دارم که هنگام حرکت جنازهام عمامهام را بالای عماری قرار ندهند و در حمل آن به اختصار کوشند، هیاهو لازم نیست، برای برقراری مجلس ختم برای کسی اسباب زحمت پدید نیاورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا که از زندان محنت و بلا رهایی جستم و از دار غرور به سرای سرور پیوستم و به جانب مطلوب خویش شتافتم، حیات جاویدان یافتم اگر جهت مفارقت از یکدیگر محزون و افسرده میباشید، به زودی تشریف آورده انشاء اللّه خدمتان میرسیم، هر گاه وجهی میداشتم وصیت میکردم شب دفن که لیله وصالم است، دوستان انجمنی فراهم آورده شاد باشند و به یاد ایشان من نیز خوشحال شوم، باری با این همه اظهار دلیری نهایت هول و هراس دارم ولی به فضل پروردگار و شفاعت اولیاء حق امیدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعای خیر از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمایند.(۳۳)
طلاب مدرسه منیریه نقل کردهاند: مرحوم هیدجی هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز میداد و به اخلاق اسلامی فرا میخواند و بسیار شوخی و خنده مینمود و ما در شگفت بودیم مردی که شبها پیوسته در عبادت و تهجد بود، چرا این مزاح میکند و ما را به عبارات نصیحت مشغول مینماید و از حقیقت امر خبر نداشتیم، هیدجی نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرمید پس از ساعتی که در حجره را گشودند، دیدند رو به قبله خوابیده، رحلت نموده است.(۳۴)
زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشتهاند. (۳۵)، مرتضی مطهری سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) میداند، جنازهاش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیة اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقی بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدی نیز ساختهاند و مادر او در جوار قاضی سعید قمی دفن شده است. (۳۶)
منبع سایت اطلاع رسانی حکیم هیدجی وپی نوشتها علماء نامدار زنجان در قرن چهاردهم، آیةاللّه زین العابدین احمدی زنجانی، ص .۳۳
۵- از جمله منابع «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت» به قلم مهدی مجتهدی (ص )۱۸۳میباشد