هم مباحثه های علامه نورانی

هم مباحثه های علامه نورانی

هركس در اول ورود به مجامع علمي سعي مي كند دوست انتخاب كند همانطوري كه در حوزه هاي علميه مرسوم است هر كس بنوبه ي خود هم مباحثه انتخاب كند عده اي در تلاش و كوششند كه بدانند به راستي علامه نوراني با چه كساني هم  بحث بودند به نقل از آيت الله فتاحي كه مي فرمودند : ما در پايه اول حوزه دروس صرف و نحوه را بحث مي كرديم شايد بهتر باشد ديگر هم بحث هاي حضرت استاد را بشناسيم و از آنان بگوييم حضرت آيت الله حاتمي مي فرمودند بنده از سال 55 با حضرت آيت الله نوراني هم بحث بوديم و اگر حساب كنيم حدود 15 يا 20 سال در تمامي دروس هم بحث و هم كلاس بوديم و ايشان (علامه نوراني) در بيش تر مراتب علمي با حضرت آيت الله پاياني و با امام جمع سابق مشگين شهر مرحوم حضرت حجت الاسلام والمسلمين عشقي (ره) هم بحث بودند و حضرت آيت الله حاتمي مي فرمودند بنده و علامه نوراني كه باهم بوديم از محضر حجت كوه كمره اي و آيت الله بروجردي و آيت الله سلطاني و اساتيد ديگر حوزه استفاده كرده ايم و لازم به ذكر است آيت الله حاتمي يادي نيز از آيت الله سيد ميرسليمان  فتاحي موسوي كردند و گفتند در آن زمان در درس آيت الله كوه كمري باهم بوديم و خداوند سايه ي آن را از سرمان دور نكند واقعاً افتخار بزرگي به اين ديار محسوب مي شوند.

 

پرسش وپاسخ

پرسش :

با توجه به تاخر زماني حضرت موسي و حضرت عيسي، نسبت به پيامبر اسلام (ص) چرا خداوند به حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ دستور داده است كه از آئين ابراهيم (ع) پيروي كند؟


پاسخ :

قبل از آن كه به پاسخ اين پرسش بپردازيم، پاسخ به سؤال ديگري لازم است. سؤال اين است كه بين دين و شريعت چه رابطه‌اي وجود دارد؟ آيا دين همان شريعت است و شريعت همان دين يا اين كه آن دو غير از همديگرند؟ با اطمينان كامل مي‌توان گفت: دين غير از شريعت است و بين آن دو فرق اساسي وجود دارد، دين همة پيامبران الهي، مانند دين پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، اسلام بوده است. به فرمودة قرآن: «انَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلام»؛[1] دين در نزد خدا همان اسلام است، و هيچ ديني غير از اسلام مورد قبول ذات مقدس خداوند قرار نمي‌گيرد. ابراهيم و يعقوب (در واپسين لحظات عمر) فرزندان خود را به طريقة ابراهيم سفارش كردند و (هر کدام به فرزندان خود گفتند:) يعقوب ـ عليه السلام ـ به فرزندان من! خدا اين آيين پاک را براي شما برگزيده است، و شما جز به آيين اسلام از دنيا نرويد.[2] ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني؛ بلكه موحدي خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشركان نبود.[3] همان گونه كه مي‌بينيد خداوند اسلام را به پيامبرانش سفارش نموده است و آنها نيز به فرزندانشان پيروي از دين اسلام را دستور داده‌اند. البته اسلامي كه دين همة پيامبران است، به معناي اصل تسليم وخضوع در برابر خداوند است، نه اسلام اصطلاحي كه مراد از آن دين اسلام و شريعت حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.[4]
بنابراين دين خداوند در همة ادوار تاريخ، از آغاز آفرينش تا قيامت اسلام خواهد بود. علت يكي بودن دين در همة زمانها اين است كه دين، به فرمايش صريح قرآن كريم،[5] بر اساس فطرت انسانها استوار است؛ يعني مجموعة معارف ديني در ذات و سرشت هر انساني، چه كافر و چه مسلمان و... وجود دارد و سرشت و فطرت انساني هم تغييرپذير نيست،[6] هرچند كه فطرت قوي وضعيف دارد؛ اما به هيچ وجه نابود نمي‌شود، و چون فطرت كه اساس و پايه دين است تغييرپذير نيست، پس دين الهي كه بر آن بنا نهاده شده است، نيز تبديل پذير نيست و اين راز وحدت دين همة پيامبران آسماني است.
از آنجايي كه جامعة بشري رو به تكامل است و در هر زماني نياز به برنامه‌هاي جديد و كاملتري دارد، خداوند حكيم بر اساس نياز جامعه انساني و هدايت آن به سوي سعادت و كمال واقعي، پيامبران خود را يكي پس از ديگري فرستاده است. پيامبراني كه داراي برنامه و طرح و طريقة خاص بوده اند و بر مردم هم واجب بوده است كه از ايشان پيروي كنند، به ترتيب زماني عبارتند از: حضرت نوح؛ ابراهيم؛ موسي؛ عيسي ـ عليهم السلام ـ و خاتم الانبياء حضرت محمد مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ .
برنامه‌هاي ويژة اين پيامبران كه هر كدام مخصوص مردمان زمان خودشان بوده است، شريعت ناميده مي‌شود؛ پس همة پيامبران الهي در اصول دين با هم شريك بوده و در ميان آنها هيچ اختلاف طريقة ديده نمي‌شود و اساساً امكان اختلاف وجود ندارد؛ زيرا همه برگزيدگان الهي از سوي خداي يگانه برانگيخته شده بودند و مردم را به يگانگي خداوند مي‌خواندند و همه هم نبوت و معاد را قبول داشتند، تنها اختلاف پيامبران در شريعت و برنامه‌هاي متغير زندگي است كه هر كدام شريعت مخصوص خود را داشتند، بعد از آن كه، به هر دليلي شريعت پيامبري پاسخگوي نيازهاي واقعي جامعه نبوده است، خداي حكيم پيامبر جديدي با شريعت جديد فرستاده و شريعت قبلي را نسخ کرده است؛ يعني زمان كارآيي آن شريعت به پايان مي رسيده است. روشن است كه نسخ يك شريعت بدان معنا نيست كه آن در زمان خودش درست نبوده است؛ بلكه در عصر خود تنها همان شريعت صحيح بوده است و بس. تبديل شريعت مانند ارتقاء سطح آگاهي دانش آموز است از مرحلة ابتدايي به راهنمايي و... و در واقع نسخ شرايع به خاطر تكامل انسانها بوده است.[7]
پس دين الهي در همه زمانها يكي بوده است ولي شريعت‌ها متفاوت بوده‌اند، اما تفاوت‌شان جوهري و اساسي نيست؛ بلكه تفاوت ظاهري است و به همين دليل كه دين همه انبياء يكي بوده است ايمان به همة پيامبران لازم است و به فرمودة قرآن: «رسول خاتم به آنچه از جانب خدا بر او نازل گرديده است ايمان آورده و همة مؤمنان (پيروان او) به خدا و فرشتگان و كتابها و رسولان الهي ايمان آورده‌اند (آنان مي‌گويند) ما (در مورد ايمان به پيامبران) هيچ گونه فرقي ميان آنان قايل نيستيم (وبه همگي ايمان داريم).[8]
اكنون كه فرق دين و شريعت روشن شد، سؤال مذكور جاي خودش را بهتر پيدا مي‌كند كه مراد از پيروي حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ چيست؟ آيا پيروي وي از شريعت ابراهيم منظور است يا دين؟ دين كه فقط يكي است؛ اما پيروي از شريعت پيامبران قبلي معناي قابل قبولي ندارد؛ زيرا با آمدن شريعت بعدي شريعت پيامبر گذشته ديگر كاربرد نداشته است، و زمان كارآيي آن به پايان مي‌رسد. مخصوصاً شريعت اسلام كه كاملترين شرايع گذشته است، چگونه مي‌تواند از شريعت‌هاي ناقص پيروي نمايد؛ پس اولاً پيروي از حضرت ابراهيم بدين جهت است كه دين اسلام و دين ابراهيم در مهمترين اصول مشتركند و اساس آن اسلام است. البته دين پيامبران ديگر نيز اسلام بوده است، امت مسلمان ابراهيمي بوده و بعد از آن موسوي و پيروان موسي و سپس پيروان عيسي و سرانجام پيروان حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ شده‌اند.[9]
علامه طباطبايي (ره) در فرمايش رسايي مي‌فرمايد: يكي از منت‌هايي كه ابراهيم برجامعه ديني ما دارد، اين است كه دين توحيد در هرجاي دنيا كه باشد و آورنده آن هر كه باشد به حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ مي‌رسد؛ زيرا اديان توحيدي امروزه يا يهوديت است كه منتسب به موسي ـ عليه السلام ـ است و او از فرزندان اسرائيل (يعقوب) و از نسل اسحاق فرزند ابراهيم ـ عليه السلام ـ است، يا نصرانيت است كه آويزه آل عيسي و از فرزندان ابراهيم است. آخرين دين توحيدي دين اسلام است كه آورنده آن حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد و نسب او به اسماعيل ذبيح فرزند ابراهيم منتهي مي‌شود، ‌پس دين توحيد در همة دنياي امروز يادگار آن قهرمان توحيد است.[10]
ثانياً، ‌دين اسلام علاوه بر آن كه در اصول با همه اديان الهي از جمله دين ابراهيم ـ عليه السلام ـ مشترك است،‌ در پاره‌اي از برنامه‌هاي جزيي نيز با شريعت ابراهيم ـ عليه السلام ـ مشترك است: نماز، زكات، حج، حلال و مباح بودن گوشت چهارپايان، بيزاري از دشمنان خدا، سنت مقدس سلام كردن و طهارتهاي دهگانه در هر دو شريعت بوده‌اند. طهارت‌هاي دهگانه پنج عددشان مربوط به سر انسان مي‌شود و پنج عدد ديگر مربوط به بدن است پنج‌تاي مربوط به سر عبارتند از: گرفتن سبيل، گذاشتن ريش، اصلاح مو، مسواك زدن و خلال كردن دندانها. و پنج عدد مربوط به بدن بدين قرارند: تراشيدن موهاي زايد بدن، ختنه كردن، گرفتن ناخن‌ها، غسل كردن به خاطر جنابت و پاكيزه شدن با آب.[11]
ثالثاً، ابراهيم ـ عليه السلام ـ شخصيتي بوده است كه يگانه پرستي و مبارزه‌هاي خستگي ناپذير او با بت و بت‌پرستي زبانزد همگان بوده است از اين رو شخصيت والاي او مورد قبول سه گروه بزرگ آن روز بوده است، اكثريت قريب به اتفاق اعراب شبه جزيره به خاطر احترام زياد به آن حضرت به نام حُنفا و يگانه پرستان معروف بودند، اهميت حج ابراهيمي و حرمت خانة كعبه، يادگار توحيدي ابراهيم، در ميان اعراب آن روز نشانگر مقبوليت آن حضرت است. يهوديان و مسيحيان نيز هر كدام به نحوي خودشان را به او منتسب مي‌كردند،چنان كه در آيه شريفة 67 آل عمران ملاحظه مي شود و قرآن در پاسخ آنان مي‌فرمايد: ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني؛ بلكه مسلمان بود؛‌ با توجه به اين اهميت والا و شخصيت ابراهيم، دستور پيروي از آيين وي روشن مي‌شود، و در واقع تذكر و بيدارباشي است براي همة آناني كه ادعاي پيروي از آيين ابراهيم مي‌كردند وآن حضرت را از خودشان مي‌خواندند؛ بدين معنا كه كساني كه ابراهيم را قبول دارند دين جديد (اسلام) كه بشارت آن در كتابهاي پيروان عيسي و موسي نيز آمده است، بر اساس طريقه همان ابراهيم است؛ پس چرا به آن ايمان نمي‌آورند!!
رابعاً، دين مقدس و توحيدي موسي و عيسي ـ عليه السلام ـ بر اثر دخالت انسانهاي مريض القلب و غرض‌ورز، دچار تحريفات و انحرافاتي شده بودند كه با دين كامل توحيدي سازگاري نداشت، ‌حال اگر خداوند دستور پيروي از آيين عيسي ـ عليه السلام ـ يا موسي ـ عليه السلام ـ را مي‌داد. هرچند اساس دين پيامبران يكي است؛ ولي دستور پيروي از دين‌هاي مذكور به معناي پيروي از يهوديت و نصرانيت تحريف شده به حساب مي‌آمد؛ زيرا در اين صورت آنها پيامبر جديد را پيامبر خودشان و كتاب مقدس تحريف شده را كتاب آسماني دين جديد معرفي مي‌كردند. بر فرض هم كه چنين نمي‌كردند، اثبات تحريف عقايد دين مسيح با يك شخص معتقد و پيرو آن، كاري بسيار مشكل است نسبت به اين که يك شخص به عنوان پيامبر جديد، بر اساس شريعت و آيين جديد بيايد و عقايد تحريف شدة آنها را از طريق وحي معرفي نمايد.
پس سرّ سفارش به پيروي از ابراهيم وحدت دين خدا، ‌اشتراك در بسياري از فروعات مخصوصاً نماز، زكات و حج ابراهيمي، مقبوليت عام شخصيت ابراهيم و تحريفي بودن شريعت‌هاي موجود در آن زمان و تأييد اصل دين يهود و نصارا ست.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مرتضي مطهري، خاتميت، ص 49 به بعد، صدرا، چهاردهم، آبان 1380.
2. جعفر سبحاني، راز بزرگ رسالت، ص 217 ـ 223 و 231 ـ 233، كتابخانه مسجد جامع تهران، 1358.
3. علي شيرواني، معارف اسلامي در آثار شهيد مطهري، 354 ـ 358، دفتر نشر و پخش معارف، زمستان 1379.
4. آيت الله مصطفي نوراني، بررسي عقايد و اديان، دفتر مركزي مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ، تيرماه 1375.
5. ميرزا ابوالحسن شعراني، اثبات نبوت (راه سعادت)، ص 197 ـ 213، كتابخانة صدوق، 1363.
6. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 21؛ اسلام و مقتضيات زمان، ص 245، صدرا.
[1]. آل عمران/19.
[2] . بقره/ 132.
[3] . آل عمران/ 67.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 3، ص 253.
[5] . روم/ 30.
[6] . روم/ 30.
[7] . سبحاني، جعفر، ‌منشور جاويد، مؤسسه امام صادق (ع)، ج 10، ص 123، جوادي آملي، عبدالله، فطرت در قرآن، اسراء، 146 و 180؛ الميزان، ج 3، ص253‌؛ و تفسير نمونه، ج 8، ص 278.
[8] . بقره/ 285.
[9] . سبحاني، جعفر، مفاهيم القرآن، ج 3، ص 93.
[10] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 7، ص 217.
[11] . همان.
http://www.andisheqom.com

طبیب زمان

علامه نورانی بزرگترین ریاضی دان فیزیکدان مورخ مفسر معلم اخلاق  مهندس شیمیدان فیلسوف خطاط مسلط به 5زبان دنیا نسب شناس طبیب وغیره...

علامه نورانی

                                                                                             شیخ بهایی زمان

ایا چنین علمایی قابل تقدیر نیست لطفا درباره علامه نورانی نظر بدهید ؟

علامه ذوالفنون نورانی (ره)





ریاضیدان فیزیکدان منجم مفسر فیلسوف طبیب شیمیدان فقیه مورخ معلم وغیره...

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!


از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد . مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید . اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد ! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها ؟

معلوم شد نظر آقا چیست ؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت ! همه زدند زیر خنده . کاغذ را به دومی دادند . نگاهی به عکس کرد و گفت : آقا شیخ علی ، اختیار داری ، وقتی آقا ( مدیر مدرسه ) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم . آقا فرمودند دیگه ! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد . نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » ( ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند ) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم ! باز هم همه زدند زیر خنده ، خوب ذوق بودند . واقعا سوال مشکلی بود . یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است ؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد ؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

نفر پنجم من بودم . این کاغذ را دادند دست من . دیدم که نمی توانم نگاه کنم ، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی ، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم . یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد . تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم . شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم . اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم ، حالت غیر عادی ، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم ، یکبار به حالتی دست یافتم . یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس ، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است . یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود . پرسیدم این آقا کیه؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است ، من سیر او را نگاه کردم . آمدم بیرون ، رفتم همان جلسه ، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم ، رنگم پریده بود . نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید ؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم ، اگر بگم عیششون بهم می خوره ، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم ، خیلی منقلب شدند . خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن ، ما را بد آزمایش کردی . این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

كانون گفتمان قرآن

کرامتی عجیب از عارف کامل سالک مجذوب حضرت امام روح الله

کرامتی از امام (ره)

کرامتی عجیب از عارف کامل سالک مجذوب حضرت امام روح الله الخمینی (ره)

آیت الله مهدی احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ :  حدود ۲۰ سالی است به مدت ۱۰ روز ، بعد از نماز صبح ، جلسه ای داریم در شهرمان بابل .روزی وقتی از منبر پایین می آمدم ، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اتفاقاً اهل اشک هم بود آمد و گفت :حاج آقا یک وقتی به من می دهی ؟گفتم :اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم . شما ۱۰ ساله پای منبر من می آیی اما یک حرف با من نمیزنی .تشریف بیاور . ( ایشان بسیار باادب سلام میکرد و هیچ چیزی هم نمی گفت – نوارش هم هست و دادم به نشر آثار امام -)ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد .

گفت :حاج آقا دیگه می خواهم بگم .گفتم :بگو گفت : من جوان لاتی بودم در شهر ، تا اینکه انقلاب پیروز شد . یک مرتبه همه داشتند با یک مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند ؛ به من گفتند تو هم بیا دیگه !گفتم : بابا ! ما و این همه معصیت …   اما سید را دوست داشتم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران خدمت امام . امام آن روز ملاقات نداشت اما مردم آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا گفت : شما صبر کنید ساعت ده و نیم به بعد بیایید دست امام را ببوسید و بروید .ما هم ساعت ده و نیم به صف برای دست بوسی امام ایستادیم ؛ همه دست امام را بوسیدند تا نوبت به من رسید .تا آمدم دست امام را ببوسم ایشان دستشان را کشیدند !من خیت شدم و امام هم فهمید که من خیت شدم .تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم :بابا مرد حسابی برای همه داشتی ، اما برای من دست کشیدی ؟ خوب اگه میدونستم نمی آمدم .

بعد آمدم که از درب بروم بیرون ، محافظ امام برگشت و گفت :آقای فلان ! جوان ! شما بیرون نرو .با خودم گفتم نکند می خواهند من را بازداشت کنند ؟مجدداً محافظ گفت :به شما میگویم نرو ! امام با شما کار داره .منتظر ماندم تا همه دست امام را بوسیدند و رفتند .من رفتم داخل اتاق امام و دیدم حاج احمد آقا هم داخل اتاق نشسته است .امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود برو بیرون .بعد امام فرمود : دستم را کشیدم ناراحت شدی ؟گفتم :بله آقا . اینها همشهری های من هستند ، همه دستتان را بوسیدند چرا من نه ؟

امام فرمود :پسرم چرا نماز نمی خوانی ؟گفتم : تو از کجا می دانی من بی نمازم .

امام فرمود :پسرم چرا گناه میکنی ؟ خدا چه بدی به تو کرده ؟گفتم :حاج آقا شما از کجا می دانید ؟

امام فرمود :شما هم به این مقام می رسید ، عمل کن به دینت .

بعد انگشترشان را درآورد و گفت :این انگشتر مال تو ، به کسی نگو ، و انگشتر را به من داد .

بعد فرمود :تو خوب میشوی ، خوب میشوی ! و با دختر یک آیت الله ازدواج میکنی ، بعد که ازدواج کردی بچه دار نمیشوی ، راه کربلا باز میشود . در سفر اول کربلا نه ، در سفر دوم پایین پای حضرت عباس (ع) ایست قلبی میکنی و می میری و تو را کنار قبر حضرت عباس (ع) دفن میکنند ! ولی این مطالب را به کسی نگو .

حاج آقای احدی همه مطالب امام تا اینجا درست بود . داماد یکی از آیات شدم ( آقای احدی : اسمش را بگویم می شناسید) بچه دار هم نشدم . سفر اول کربلا را رفتم و حالا دومین و آخرین سفر کربلای منه .کل مطالب را بر روی نوار هم ضبط کردم . همه را گفتم . فقط سّر من را بدونید . اگر من از دنیا رفتم مطلب را آشکار کنید . ( این نوار به نشر آثار امام هم فرستاده شد )بعد ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم .درست کنار قبر حضرت عباس (ع) در حال زیارت نامه خواندن ایست قلبی کرد و از دنیا رفت .آمدند که او را برای دفن از حرم بیرون ببرند ، خدام حرم حضرت عباس (ع) آمدند و گفتند : کجا ؟حضرت عباس (ع) به ما پیغام داده که این مرد را پایین پای من دفن کنید .الان کفشداری حضرت عباس (ع) که میروید ، در پایین پای حضرت دفن است .

منبع طریق الی الله

حکیم میرزا ابوالحسن مشکینی ره


حکیم میرزا ابوالحسن مشکینی ره



حضرت آيت‌الله ميرزا ابوالحسن مشكيني اردبيلي نجفي از اكابر علماء و اعاظم فقها و افتخار دارالارشاد اردبيل در قرن چهاردهم هجري قمري مي‌باشد. وي در سال 1305 هجري قمري (1266 شمسي) در قريه «احمدآباد» مشكين‌شهر اردبيل ديده به جهان گشود. مقدمات و بخشي از علوم حوزوي را از پدر و برخي روحانيون منطقه فرا گرفت، سپس وارد حوزه‌ي علميه اردبيل شد و از محضر اساتيد وقت مستفيض گشت و در حالي كه سطوح عاليه را به اتمام رسانده بود در سال 1328 هجري قمري عازم حوزه‌ي‌ علميه نجف اشرف گرديد و از محضر آيات عظام آخوند خراساني، شريعت اصفهاني، سيد محمدكاظم طباطبائي يزدي و شيخ علي قوچاني بهره‌ برد و به مقام رفيع اجتهاد در علوم اسلامي نايل آمد. پس از آن در سال 1338 هجري قمري به كربلاي معلي هجرت كرد و در حلقه درس آيت‌الله العظمي ميرزا محمدتقي شيرازي درآمد. پس از وفات ميرزاي شيرازي مجدداً به نجف اشرف بازگشت و به تدريس و تحقيق و تاليف پرداخت. دقت‌نظر كم‌نظير و زيبايي بيان بي‌بديل به زودي حضرتش را در صدر مدرسين حوزه‌ي نجف قرار داد. تاليفات ارزشمندش همچون حاشيه بر كفايه‌الاصول آخوند خراساني كه از بهترين حواشي موجود بر كتاب مذكور است جايگاهي بس رفيع در ميان فحول و بزرگان علمي نجف بر ايشان معين كرد. حوزه‌ي درسي آن بزرگوار مملو از فضلا و طلاب مستعد بود كه بعدها بسياري از آنان از مراجع و علماء طراز اول زمان خود شدند. از ديگر آثار علمي ايشان عبارت است از: 1- حاشيه بر عروه‌الوثقي 2- المناسك 3- كتاب الصلاة الكبير 4- كتاب الزكاة 5- كتاب الطهارة 6- رسالة في‌الترتب 7- رسالة في الكر 8- رسالة في‌الرضاع 9- رسالة في‌المعني الحرفي 10- حواشي علي الطهارة و المكاسب و ديگر رسايل علمي. سرانجام آن محقق عظيم‌الشان و استاد برجسته علوم و معارف اسلامي در حالي كه حوزه‌ي علميه نجف اشرف اميد به آينده پر فروغ وي دوخته بود بر اثر بيماري در بيست و هفتم جمادي‌الثاني 1358 هجري قمري (1312 شمسي) در كاظمين دار فاني را وداع كرد و به جوار رحمت حق شتافت. پيكر پاكش به نجف منتقل و در جوار بارگاه ملكوتي مولي‌الموحدين اميرالمومنين علي عليه‌السلام به خاك سپرده شد. افاض الله علينا من بركات تربته الشريف.
منبع دارالارشاد اردبیل

زندگی نامه حکیم هیدجی

زندگی حکیم هیدجی                                                                                                               حکیم الهی و فیلسوف جهان تشیع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم علی به سال ۱۲۷۰ه. ق مطابق ۱۲۳۳ه. ش در این آبادی دیده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.

حکیم هیدجی دوران طفولیت را در خانواده‌ای متدیّن و نیکوسرشت سپری کرد و از همان اوان نوجوانی استعداد خود را در زمینه‌های علمی و ادبی بروز داد. او بخشی مقدماتی را در موطن خویش از آخوند ملا محمد فرا گرفت.(۴)

 اقامت در تهران

ملا محمد در سال ۱۲۹۷و به هنگامی که ۲۷بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوین ترک نمود و در این شهر ادامه تحصیل را پی گرفت و از خرمن اندیشه سید علی خوئینی قزوینی صاحب حاشیه بر قوانین میرزای قمی توشه‌ها برچید، او که در هیدج زندگی ساده و عاری از تکلف داشت، در قزوین و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستی می‏گذرانید، اینکه در برخی منابع ادعا شده که نامبرده مقدمات علوم دینی و حکمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعیت ندارد.(۵) وی پس از هشت سال اقامت در قزوین و تکمیل معلومات نزد استادان برجسته این شهر، به سال ۱۳۰۵ه. ق و در حالی که ۳۵ساله بود به تهران عزیمت نمود، در شرح حالی که خودش نوشته چنین می‏خوانیم،

« … باری من بنده، حاجی ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قریه مزبور ( هیدج) چند گاهی در قزوین به آموختن علوم رسمیه مانند نحو و صرف، منطق و معانی و بیان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتی روان آقامیرزا حسین سبزواری که سرآمد شاگردان دانشور یگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادی سبزواری علیه الرحمة الباری بود، بحری از علوم کلامیه و رسوم ریاضیه استفاضه نموده…»(۶)

سبزواری استاد هیدجی در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبیات فقه و اصول تدریس می‏کرد و شهرت بیشتر او به مهارت وی در ریاضی، نجوم و هیئت است و میرزا ابراهیم حکمی زنجانی از تلامیذ این دانشور است. (۷) موقعی که حکیم هیدجی به تهران رحل اقامت افکند حکیم میرزا میرزا ابوالحسن جلوه زواره‌ای ( ۱۳۱۴ - ۱۲۳۸ه. ق) آخرین دهه تدریس حکمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفای تهران طی می‏کرد و نیز انسانی سالخورده به نظر می‏رسید، حکیم هیدجی موقعیت این حوزه درسی پر فیض را مغتنم شمرد و چنین محفلی را درک کرد و مدتی در این مدرسه به تحصیل و تکمیل معارف تشیع و فنون فلسفی و عرفانی پرداخت، خودش به این موضوع اشاره‌ای روشن دارد:

« در محضر حکیم بارع و متأله شامخ آقا میرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصیل فنون حکمیه کرده سایر علوم را از فقه و اصول و حدیث از هر کدام به لیاقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده…»(۸)

از مختصات روحی این حکیم حالت شهامت در بررسی افکار قدمای حکمت و فلسفه است و گویی این صفت را از استادش جلوه آموخته بود و همچون وی برخی آثار معروف چون اسفار را به دید انتقاد مورد بحث قرار می‏داد.(۹)

برخی تراجم نویسان خاطر نشان ساخته‌اند که حکیم هیدجی برای تقویت آموخته‌های خود به عتبات عالیات رفته، از محضر اساتید عراق مستفیض شده است.(۱۰) مهدی مجتهدی نوشته است:

« به عتبات عالیات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنج‌ها کشیده است.» (۱۱)

شیخ آقا بزرگ تهرانی نیز از نجف رفتن وی سخن گفته است.(۱۲) و معلم حبیب آبادی اظهار داشته است: حکیم هیدجی پس از ۲۰سال به تهران بازگشت (۱۳) و شهید مطهری می‏نویسد:

« ملا محمد هیدجی زنجانی… سفری به عتبات برای تکمیل معلومات رفت و در آنجا نیز ضمن تحصیل علوم نقلی به تکمیل علوم عقلی پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حکمت از محضرش استفاده می‏کردند…»(۱۴)

جواد محقق ذیل تذکره علمای شاعر و شعرای عالم از آیة اللّه حاج ملامحمد حکیم هیدجی سخن به میان آورده و ادعا کرده است:

« این حکیم زاهد و فقیه مجاهد و عالم عامل و عارف کامل پس از مقدمات علوم اسلامی در محل تولدش برای تکمیل تحصیلات راهی عتبات شد و در آنجا ضمن تحصیل فقه و اصول و تفسیر حدیث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلی نیز رنج فراوان برد و تا چهل سالگی در همانجا اقامت گزید، وقتی به ایران بازگشت در تهران ساکن شد»(۱۵)

که در این نوشتار حتی اشاره‌ای به تحصیلات حکیم هیدجی در قزوین و تهران هم نشده است، هیدجی شرح حال خویش را نگاشته ولی به مسافرت به عتبات برای تحصیلات اشاره نکرده است و چنین مستفاد می‏گردد تا آخر عمر در تهران ساکن بوده و حظّ آفاقی کمتر داشته است وی می‏گوید:

« جز حج بیت اللّه الحرام و زیازت مشاهد مشرف ائمه (ع) به جایی مسافرت نکرده‌ام»(۱۶)

و قطعا اگر چنین موضوعی واقعیت داشت، آن هم تحصیل چندین ساله در نجف و مانند آن امکان نداشت از آن بگذرد زیرا در همین زندگی نامه خود نوشت به پاره‌ای مسایل جزیی هم اشاره دارد.


 بر کرسی تدریس

حکیم هیدجی پس از بهره مندی از محضر بزرگان حکمت و فلسفه و فقه و حدیث در مدرسه منیریه این شهر اقامت گزید، این مکان که چندین دهه در آن تدریس می‏نمود از بناهای امیر نظام حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه - همسر ناصرالدین شاه - آن را تکمیل کرد و از این جهت آن را منیریه نامیده‌اند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سید ناصرالدین از اولاد حضرت امام زین‌العابدین (ع)جد سادات طالقان واقع شده است که حکیم هیدجی ضمن تبیین معارف عمیق در قلمرو حکمت از فضای معنوی این مکان مسکین نیز نصیبی داشت.(۱۷) گفته شده وی مدت سی سال در این مدرسه، معقول تدریس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خویش نوشته است.

« مدت بیست و پنج سال است در مدرسه منیریه واقع در جنب سید ناصرالدین به عنوان تدریس معقول به درس و بحث با طلاب مشغولیم».(۱۸)

منوچهر صدوقی شها چنین نگاشته است:

« شیخ العلماء العاملین مرحوم مغفور آخوند ملاعلی الهمدانی را شنیدم قدس سره به عصر ۱۲خرداد ۱۳۵۴ه. ش که آن بزرگوار (حکیم هیدجی) صاحب روحانیتی بود عظیم، مدام روی به قبله جلوس می‏فرمودی و نافله شب ترک نگفتی و (کتاب) کافی (در حدیث) و امثال آن بر زیر مغنی و امثال (آن) نهادی…»(۱۹)

حکیم هیدجی تا آخر عمر به تدریس مشغول بود و هر کس از طلاب علوم دینی هر درس می‏خواست، او می‏گفت، شرح منظومه سبزواری، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو علی سینا و حتی دروس مقدماتی همچون صرف و نحو را بیان می‏کرد و از این برنامه هیچ دریغ نداشت و همه را می‏پذیرفت.(۲۰)


 شاگردان

برخی از تربیت شدگان حوزه درسی این حکیم والا مقام عبارتند از: آقا میرزا احمد آشتیانی (۲۱) آقا شیخ محمد تقی آملی، میرزا ابوالحسن شعرانی، آقا جمال نوری، شریعت سنگلجی، آقا میرزا محمد همدانی، آقا نورالدین شریعتمدار رفیع، آقا شیخ جعفر لنکرانی،آقا سید جعفر مرتضوی، حاج ملا نظر علی هیدجی،(۲۲) آخوند ملا علی همدانی‏(۲۳) مرحوم خرّمشاهی.(۲۴)

 تراوش اندیشه

حکیم هیدجی عمر با برکت خویش را به تحقیق، تألیف و مطالعه آثار فلسفی و روایی صرف نمود و به کتاب اشتیاق شگرفی داشت، در سروده‌ای زیبا این علاقه را به طرز جالبی در شیوایی وصف کرده است:

من مونسی گزیده‌ام از بهر خود مرا

یک لحظه در مفارقتش صبر و تاب نیست

خوش رو و نغز گو ادب‌آموز و نکته دان

هرگز نیاورد سخنی کان صواب نیست

گویند بی زبان سراینده بی صدا

رأیش به مثل و قال و سؤال و جواب نیست(۲۵)

حکیم هیدجی ضمن بررسی منابع تالیف شده توسط علمای سلف بر آنها حواشی و تعلیقات آموزنده و ارزنده می‏نگاشت و خود نیز رسالاتی در موضوعات فلسفی، عرفانی، کلامی و ادبی به رشته تحریر در آورد. از آثار وی که مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حکمت واقع شده، تعلیقه‌ای است بر منظومه سبزواری در منطق و حکمت.(۲۶) رساله دخانیه و کتاب کشکول که به طبع نرسیده، ولی سروده هایش چاپ شده است.

 طبع لطیف

حکیم هیدجی از دوران طفولیت ذوق شعری داشت و در نوجوانی به سرودن اشعار فارسی و ترکی پرداخت. او در سنین بالاتر که دانسته‌های فلسفی و اعتقادی خود را غنی نمود، شعر را به خدمت حکمت علمی و مواعظ و اندرزهای ارزنده گرفت، او شعر و شاعری را نه تنها به عنوان حرفه ادبی بلکه همچون تلاشی ذوقی می‏دانست و در کنار سایر اشتغالات علمی و اجتماعی بدان می‏پرداخت؛ بیشتر اشعارش از استحکام موضوع و مضمون حکایت دارد و به دلیل پرداختن به این مورد اهتمام به جنبه محتوایی کمتر به آرایش‌های هنری و شعری و جنبه‌های تخیّلی مبادرت ورزیده است.

نخست در اشعار « مغنی» تخلص می‏نمود، چنانچه در این شعر می‏گوید:

   

من مونسی گزیده‌ام از بهر خود مرا

یک لحظه در مفارقتش صبر و تاب نیست

خوش رو و نغز گو ادب‌آموز و نکته دان

هرگز نیاورد سخنی کان صواب نیست

گویند بی زبان سراینده بی صدا

رأیش به مثل و قال و سؤال و جواب نیست(۲۵)


   

 نمونه اشعار به زبان ترکی آذربایجانی

بهار:

   
ساقی گئتیر ، نه دن ؟ او می خوشگواردن

می هانسی می ؟ او می کی فرقی یوخدی ناردن

گلدی نمه ؟ باهار ، گئدیبدی نمه ؟ قرار

جان دیر نئجه ؟ نزار نه دن ؟ هیجر یاردن

ائلیه ردیم آرزی، هارانی ؟ طرف گلشنی

گویلوم ائده ردی یاد ، هاچاقدان ؟ بهاردن

قوشلار گئنه اوخور هاردا ؟مرغزارده

کهلیک سسی گلیر هاردان ؟ کوهساردن

من سالمیشام الیمدن نمه نی ؟ مال و شوکتی

من ال گوتورموشوم ، نمه دن ؟ ننگ و آردن

مطرب ،بلی بویور ! من اولوم بیر ایاقه دور

نئیلیم ؟ آپار غمی ،نه و تایله ؟ چنگ تاردن


   

 خلق و خوی

حکیم هیدجی بعد از رحلت والدش علایق ارثی را از ملک و مواشی پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زیست و جز سفر حج و زیارت مشهد ائمه هدی (ع) مسافرت دیگری ننمود. (۲۸) او به آنچه عمل می‏کرد، دیگران را توصیه می‏نمود و به هر چه می‏گفت، عامل بود:

حکیم جلوه، استاد حکیم هیدجی موت اختیاری را به عنوان دلیل بارز تجرد نفس قبول داشت و یک بار هم موت ارادی در خویش پدید آورد.(۲۹) ولی مرحوم هیدجی منکر مرگ اختیاری بود و خلع و لبس اختیاری را محال می‏دانسته، در بحث با شاگردان انکار و رد می‏کرد، شبی در حجره خود پس از به جا آوردن فریضه عشا رو به قبله مشغول تعقیبات نماز بود که مردی روشن ضمیر وارد شد، سلام کرد آنگاه عصایش را در گوشه‌ای نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه کار داری به این کارها؟ آن مرد که صفای نفس و نورانیت دل داشت، گفت: موت اختیاری، هیدجی گفت این وظیفه ماست بحث و نقد و تحلیل کارمان است، بی دلیل و برهان نمی‏گوییم، آن مرد بار دیگر گفت راستی قبول نداری، حکیم زنجانی پاسخ منفی داد، او هم درنگ ننمود در برابر دیدگانش پای خود را رو به قبله کشید و به پشت خوابید و گفت انا للّه و انا الیه راجعون و گویی که مرده است، حکیم هیدجی نگران شد در حال اضطراب و تشویش دوید و طلاب را خبر نمود، آنها نیز از دیدن این وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گردید خادم مدرسه تابوتی بیاورد و شبانه او را به فضای شبستان مدرسه ببرند تا فردایش برای استشهادات و تجهیزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحیم و رو به هیدجی نمود، لبخندی زد و اظهار داشت: حالا باور کردی، وی گفت: به خدا باور کردم ولی امشب جانم را از هراس گرفتی! پیر مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طریق درس خواندن به دست نمی‏آید، عبادت نیمه شب، تعبّد، راز و نیاز و مانند اینها هم لازم است، اینکه تنها بخوانید و بنویسید و بگویید کفایت نمی‏کند، از همان شب هیدجی روش گذشته را عوض نمود، نیمی از اوقات را برای مطالعه و تدریس و تحقیق قرار داد و نیم دیگر را برای تفکر در قدرت و آفرینش الهی، ذکر و عبادت خداوند عزوجل، او شبها توجه و اقامه نماز شب را جدی‏تر انجام می‏دهد و به جایی می‏رسد که دلش به نور خداوند منور و سرّش از غیر و او منزه و در هر حال انس و الفت با خدای خود داشته و از سروده هایش این حالات زاهدانهو عابدانه هویداست.(۳۰)

مرتضی مطهری از تهذیب نفس و صفای نفس او سخن گفته است.(۳۱) اهل مزاح و خوشرویی هم بود و با آخوند ملا قربانعلی زنجانی فقیه حامی مشروطه مشروعه مراوده داشت.(۳۲)

 از دامگاه تا آرامگاه

حکیم هیدجی از آن دسته انسانهای بود که به دنیا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت می‏نگریست و کوشید تا در ایام کوتاهی زندگی دنیوی توشه هایی برای جایگاه ابدی و خانه جاویدان تدارک ببیند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد که دیگر به امور فناپذیر هیچ گونه تعلّقی نداشت و حتی تن خویش را قفسی می‏دید که روان او را در بند کرده بود.

در فرازهایی از وصیّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختیار جنازه‌ام با آقای حاج سید حسن لاجوردی است، تتمه وصایا از دوستان و رفیقان خواهش دارم که هنگام حرکت جنازه‌ام عمامه‌ام را بالای عماری قرار ندهند و در حمل آن به اختصار کوشند، هیاهو لازم نیست، برای برقراری مجلس ختم برای کسی اسباب زحمت پدید نیاورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا که از زندان محنت و بلا رهایی جستم و از دار غرور به سرای سرور پیوستم و به جانب مطلوب خویش شتافتم، حیات جاویدان یافتم اگر جهت مفارقت از یکدیگر محزون و افسرده می‏باشید، به زودی تشریف آورده انشاء اللّه خدمتان می‏رسیم، هر گاه وجهی می‏داشتم وصیت می‏کردم شب دفن که لیله وصالم است، دوستان انجمنی فراهم آورده شاد باشند و به یاد ایشان من نیز خوشحال شوم، باری با این همه اظهار دلیری نهایت هول و هراس دارم ولی به فضل پروردگار و شفاعت اولیاء حق امیدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعای خیر از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمایند.(۳۳)

طلاب مدرسه منیریه نقل کرده‌اند: مرحوم هیدجی هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصیحت و اندرز می‏داد و به اخلاق اسلامی فرا می‏خواند و بسیار شوخی و خنده می‏نمود و ما در شگفت بودیم مردی که شبها پیوسته در عبادت و تهجد بود، چرا این مزاح می‏کند و ما را به عبارات نصیحت مشغول می‏نماید و از حقیقت امر خبر نداشتیم، هیدجی نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرمید پس از ساعتی که در حجره را گشودند، دیدند رو به قبله خوابیده، رحلت نموده است.(۳۴)

زمان ارتحال این عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربیع الاول سال ۱۳۴۹ه. ق مطابق تابستان ۱۳۱۴ه. ش نوشته‌اند. (۳۵)، مرتضی مطهری سال فوتش را ۱۳۳۹ه. ق ( ۱۳۱۴ه. ش) می‏داند، جنازه‌اش را بر حسب وصیت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز میت توسط آیة اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقی بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدی نیز ساخته‌اند و مادر او در جوار قاضی سعید قمی دفن شده است. (۳۶)

منبع  سایت اطلاع رسانی حکیم هیدجی وپی نوشتها علماء نامدار زنجان در قرن چهاردهم، آیةاللّه زین العابدین احمدی زنجانی، ص .۳۳

۵- از جمله منابع «رجال آذربایجان در عصر مشروطیت» به قلم مهدی مجتهدی (ص )۱۸۳می‏باشد

سخنی از نور

سخنی از نور                                                                                                                       در این جهان پر غوغا واشوب مادی وبا این جسم ترکبب یافته از ابزار مادی ومعنوی گروهی برای عالم بقا زاد وتوشه ای همراه با شرف وسعادت فراهم اورده وگروهی دیگر در باتلاق طبیعت متعفن مادی ان فرو رفته عزت وسعادت هردو عالم را از دست میدهند

بر گرفته از کتاب محرمات وکیفر انهاد دردین اسلام ج۵ص۵

نویسنده حضرت استاد علامه نورانی رحمه الله علیه

سیمای حکومت اسلامی

سیمای حکومت اسلامی

اسلام عقیده وایدولوژی خود را بر پایه وحدت ویگانگی قرار داده از اطاعت وفرمان هر موجود زنده ویا مرده خود را بدور برده وتنها بر خدای عالم که همه افرینش از ان اوست گردن مینهد ودر زندگی روز مره وقئانین اجتماعی از اوامر او که همه پیامبران الهی  خاصه پیامبر خاتم که ان قوانینی را تکمیل فرموده پیروی مینماید زیرا همه پیامبران برای تبلیغ همین اسلام امده اند

بر گرفته از کتاب در پرتو قانون اساسی اسلام ص۱۵

نویسنده حضرت علامه مصطفی نورانی اردبیلی ره