هستی زتوست
انچه تغیر نپذیرد توئی انکه نمیرد نمرده است توئی
ما همه فانی وبقا پس توراست ملک ثعالی وتقدس تراست
هرکه نه گویای تو خاموش باد هرچه نه یاد تو فراموش باد
منبع کتاب بررسی عقائد وادیان ص۷۷
نویسنده علامه ذوالمعارج حاج شیخ مضطفی نورانی اردبیلی
شعری از استاد علامه نورانی
روا دگل دیمیک ادم اونا بهایمدور منم دیر بلمز منم دین کیمدور
مرحوم شیخ اسماعیل بن حسین تبریزی در ترجمه عقائد الاسلاماین شعر را به این صورت ترجمه کرده است
ادم نتوان گفت بهائم بود انکه می گوید ونشناسد گوینده من کیست
ما همبه نوبه خود به خالق توانا با نیروی عقل خود پی میتریم و میگوئیم
شبی زغرفه چشمم بجو لایتناهی به قرص ماه وستاره نمود بسکه نگاهی
پرید طایر عقلم به گنتد خضرا که بی سناد وستون ایستاده درگاهی
کشانده اوج سما جمله کهکشان فلک ستاره هاست شنا میکنند چون ماهی
همین که خسته شد عقلم زسیر خود فهمید به غیر قدرت حق نیست در دلم راهی
بسان زینت طاق ونگارش نقاش دگر به سوختن ابلیس علت ارخواهی
برس زمنطق انی به علت ازمعلول طراط حق روی چون کسان نه بی راهی
دمی به سطح زمین بنگر وگیاه وگلش دمی به نفس خود ای ورهان زگمراهی
سپاس حق بکن از نعمت سما وزمین چو بی خدای جهان کی بنا شود لاهی
عقیده دار از این گفته های نورانی رسد در قبر از دریچه یک شاهی
منبع کتاب بررسی عقائد وادیان
نویسنده علامه شیخ مصطفی نورانی اردبیلی
شعر مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای
شعر مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای

محراب جمکران
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو
نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو
چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا از خلق به محراب جمکران بی تو
گریه علامه مرعشی نجفی بادیدن استاد علامه نورانی رحمه الله علیه
نقل میکنند یک روزی حضرت استاد علامه نورانی برای حضور در محضر مبارک علامه مرعشی نجفی راهی بیت ایشان می شوند تا از نزدیک علامه مرعشی نجفی را ملاقات کنند
علامه مرعشی نجفی با دیدن استاد گریه می کنند با لحنی گریه روبه استاد کرده ومی گویند ان کاری که من می خواستم ان را انجام بدهم شما ان را الحمد الله در حال تمام کر دن هستید که دائره المعارف طب اسلامی را به نگارش در اورد ه وان را با بیان علمی در اختیار پژوهشکران قرار داده اید
شعر استاد علامه حسن زاده املی
|
غزل پرورد درّ يتيمي را به دامان خزف |
|
دولتم آمد به كف با خون دل آمد به كف حبّذا خون دلي دل را دهد عزّ و شرف روضه رضوان جانانست و سربازان عشق سبزه زار شهوتست و اهل اصطبل و علف خردسالي بودم اندر دشت چون آهو بره ناگهان صيّاد چابك دست غيبي را هدف سوره توحيد تيرجان شكارش تا به پر بر دلم بنشست يا درّي فرو شد در صدف يوسفم تحصيل دانش گشت و من يعقوب وار از فراقش كو به كو ، كوكو به بانگ يا اسف گر نبودي لطف حق از گريه شام و سحر ديدگانم بيشك اينك بود در دست تلف جوهر نفس ار نه روحانية السوس است پس طالب اصلش چرا شد با دو صد شوق و شعف لوحش الله صنع نقاشي كه از ماء مهين پرورد درّ يتيمي را به دامان خزف گر كسان قدر دل بشكسته را مي يافتند يكدل سالم نميشد يافت اندر شش طرف تحفه جانرا چو سازي عُقر راه قرب دوست دوست را يابي به انواع عطايا و تُحف بر شد از اكليل چرخ نيلگون تاج حسن رتبت فرقش نگر از تربت پاك نجف ديوان حضرت علامه استاد حسن زاده آملي حفظه الله تعالي ص 83 |
نکته های ناب از علامه حسن زاده املی
|
نکته عرشی نکته های ناب از علامه حسن زاده املی |
|
اینکه در روایات آمده است که هر کسی بمیرد پیغمبر و امام (ع) در حال مردن می بیند بدانکه اگر در یک وقت بخصوص هزار نفر مثلا در هزار جای مختلف عالم بمیرند هر یک در همان وقت خاص آن بزرگان را می بیند اگرچه محتضرین در خانه هایی سخت بسته بمیرند و همه درهای آنها مقفل باشد زیرا که این رویت از ورای این نشأه است فتبصّر. هزارویک نکته/نکته82 |
|
نکته طبی (در سلامت چشم)* |
|
شیخ رئیس در فصل دوم مقاله اولی قانون(ص57 کتاب سوم ط رحلی) در حفظ صحت عین گوید : و ممّا یجلو العین و یحدها الغوص فی الماء الصافی و فتح العین فی داخله.(باز نگه داشتن چشم در آب زلال,آنرا جلا دهد). در تفسیر نور الثقلین (ج3ص270 در سوره کهف) حدیث 127 آن این است: فی کتاب علل الشرائع باسناده الی ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: افتحوا عیونکم عند الوضوء لعلها لاتری نار جهنم(چشمانتان را هنگام وضو باز کنید که امید است آتش جهنم را نبیند). جهنم عین, رمد(دو بینی) و عمی(نابینایی) و سایر امراض آنست اعاذنا الله و ایاکم منها. هزارویک نکته/نکته730 *(ترجمه های داخل پرانتز از بنده است) |
| ||
|
این را بدانید که تا آنها ما را لال و بی زبان نکنند, رهایمان نمی کنند و اسرار و حقائق را در اختیار ما قرار نمی دهند. اکثر مردم تا نمیرند لال نمی شوند. تک تک مردانی اند که در همین جا قوی می شوند و زبان می بندند و دل به حقیقت عالم می سپارند. قرآن کریم هم چون تنزل یافته است, لفظ دارد و اگر قرآن از این مرتبه ی نازل به باطن برود,تمام آیات و الفاظ ظاهری آن برداشته می شود.البته بر اساس مدارج قرآن و معارج انسان, الفاظ قرآنی هیچ گاه از مرتبه ی ظاهری انسان,جدا نمی شوند؛ یعنی, همه ی افراد باید الی الابد مرتبه ی ظاهرشان را با مرتبه ی ظاهر قرآن , به عنوان درجه ای از درجات آن هماهنگ کنند.اما همه ی آنها زمانی که عروج می کنند و به حقیقت قرآن راه می یابند,تمام الفاظ و عبارات برداشته می شود و از آن پس , دل, با حقیقت نظام هستی انس می گیرد. تمام الفاظ و عبارات, برای گرم کردن و به راه انداختن ما وضع شده اند اما وقتی به راه افتادیم و به حقیقت رسیدیم, همه ی آنها رخت بر می بندد. مگر این که خیلی به خودمان زحمت بدهیم تا بتوانیم کلمه ی "هو" را بر زبان جاری می کنیم؛ حتی " بسم الله الرحمن الرحیم" نیز در مرتبه ی باطن, به حقیقت واقعی خود تبدیل می شود و تمام این اسماء و صفات در ذات حضرت حق, محو می شوند. عزیزان! خیلی باید همت کنیدو زحمت بکشید. این درس و بحث ها تا مدتی ادامه خواهد داشت,از آن پس, همه از یکدیگر جدا خواهیم شد؛ هر کسی مشغول کار خودش می شود؛تا جایی که نه تنها از دیگران بلکه از خودش نیز بی خود می شود. همان گونه که انسان, در خواب از همه بی خود می شود. همه ی اینها بسته به همت من و شماست. وقتی به آن مقام رسیدیم, مظهر اسم شریف " هوالباطن" می شویم. از آن پس دیگر مکاشفات و تمثلات و حالات خوشی خواهیم داشت. اگر می خواهیم مکاشفات زلال عقلانی و فوق عقلانی داشته باشیم, باید هم اکنون این دروس را با روندی محکم و اصولی بگذرانیم و در جانمان پیاده کنیم؛ چون مکاشفات در اوایل راه, مشکلات بسیاری را برای انسان به همراه خواهند داشت. همانگونه که فهمیدن و پیاده شدن این علوم و معارف کار بسیار سنگینی است , نشستن حقائق عالم در جان انسان نیز به عنوان تمثلات و مکاشفات,کار بسیار سنگینی است تا حدی که جان انسان را به لب می آورد...... شرح دروس معرفت نفس- حضرت استاد صمدی آملی- ج 1 ص 178 |
|
آثار ملکات علوم و معارف |
|
اگر چشم برزخیت باز شود مردم را مطابق ملکاتشان به صور مختلف در همین نشئه نیز می بینی. جناب آخوند صدرالمتالهین در اسرار الآیات گوید: صیرورة الآدمیة علی صور انواع الحیوانات مناسبة لاعمالهم و افعالهم المودیّة الی ملکاتهم. ان تکرر الافاعیل من الانسان یوجب حدوث ملکات و اخلاق فی نفسه, و کل ملکة و صفة تغلب علی جوهر النفس تتصور النفس فی القیامة بصورة تناسبها.( ترجمه: اینکه نفوس آدمی بر صور انواع حیوانات است یعنی مناسبت با اعمال و افعال آدمی دارد که به ملکات آنها منجر می شود که اگر افعال انسان تکرار شود موجب حدوث ملکات و اخلاق در او می شود و هر ملکه و صفتی که بر نفس غلبه یابد آن نفس در روز قیامت به صورتی که مناسب آن ملکه و صفت باشد در می آید.) و به تعبیر جناب مولوی رحمه الله : کان قندم نیستان شکّرم هم ز خود می روید و هم می خورم سدرة المنتهی فی تفسیر قرآن المصطفی ص 222 |
|
غزل حامل اسرار |
|
غزل حامل اسرار 1351/3/13
ای خواجه ره مردم بیدار نه اینست صد بار بگفتیم و دو صد بار نه اینست کالای گرانمایه عشق است به بازار اینی که تویی مرد خریدار نه این است این خال و خط و زلف و رخ سیمبران است آن خال و خط و زلف و رخ یار نه اینست خوش نکته یکی سوخته گفته است بخامی سرگرم به پنداری و دیدار نه اینست البته نه جبر است و نه تفویض ولیکن مختار من اینست که مختار نه اینست از شیوه گفتار حسن خوانی و دانی جانی که بود حامل اسرار نه اینست (دیوان حضرت علامه/ص34) |
|
کلمه نوریه |
|
قوله تعالی شانه : یوم یکون الناس کالفراش المبثوث فراش پروانه است, و موضوع قضیه ناس است. یعنی ارواح ناس قوی نیستند,کالفراش المبثوث اند. آری انسان الهی است که روح او عنقای عرشی آشیانست. فراش مبثوث را به انتشار و اضطراب ناس معنی فرموده اند,و لکن ممکن است اضطراب را به عبارات دیگر تعبیر کرد. سرّ کریمه همانست که به القاء سبّوحی تأدیه کرده ایم . اگر چشم برزخی انسان در همین نشأه باز شود اکثر ناس را در ایاب و ذهاب به کوی و برزن و سکّه و سوق کالفراش المبثوث می بیند. این کمترین در برخی از منامات بلکه در حال یقظه بعضی ارواح را بصورت گنجشک دیده است,فافهم. غالب آیات قرآنی به ندای یا ایهاالناس مکی است, وبخطاب یا ایها الذین آمنوا مدنی است,فتبصر. هزارویک کلمه/ج1/کلمه66/ص83 |
|
نکته عرشی |
|
یکی از اسرار بزرگ تحقیقات صدرالمتالهین این است که جسم جامد, به حرکت جوهری نطفه و علقه و مضغه می شود و به مقام خیال و عقل مجرد میرسد و روحانی میشود و با عقل فعال که روح القدس است می پیوندد. هزارویک نکته/نکته 330 |
|
کشیک نفس |
|
به مجاز این سخن نمی گویم به حقیقت نگفته ای الله باید کشیک نفس را خوب کشید و این فرمایش امام به حق ناطق کشّاف حقائق امام جعفر صادق(ع) را حلقه ی گوش قرار داد که : القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیرالله, حداقل یک اربعین مواظب باشیم(گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن) . ما انسان ازلی نیستیم, ولی انسان ابدی هستیم, دیگر " تا " و " الی " ندارد. هستیم که هستیم؛ تا بی نهایت و بدانید که علم و عمل انسان ساز است و ما به سوی عملمان می رویم در عین حالیکه " انّا للّه و انّا الیه راجعون. از امام صادق (ع) سوال شد که ما کجا می رویم؟ فرمود: به سوی عمل خودمان. در این علوم اصل و میزان, منطق وحی است. امام فرمود: حیوانات را می بینید, این حیوانات مثال اخلاق انسان هستند. چه فرمایش بزرگی است فرمود: اینها مثال اخلاق انسانند. وقتی پرده برداشته شود معلوم می شود انسان چیست . " و اذا الوحوش حشرت " یکی از معانی اش حقیقت انسان است که بعضی جزء وحوشند. اگر هم به ظاهر آیه اخذ کنیم و بگوئیم حیوانات هم محشور می شوند, این گونه انسانها جزء حیوانات هستند. انسان به آن خو گرفتار شده و با همان خو و صورت محشور می شوند. بین علم و عمل و جزاء عجیب وفق و وفاق است " جزاءً وفاقاً (نبا/27) " وفاق " مصدر باب مفاعله است. وافق, یوافق, موافقة و وفاقا؛ وفاق طرفینی است. بین علم و عمل و جزاء مناسبت و وفاق است. هر کسی مهمان سفره ی خودش هست. هر کسی زرع و زارع و مزرعه ی خودش هست. ببینیم در مزرعه ی جان خود چه تخک هایی کاشته ایم. تخم هایی که شهوتی نبود بر او جز قیامتی نبود صدو ده اشاره/حضرت علامه/ اشاره 7/ ص 33 |
|
مقام شب |
|
مرحوم شهید سعید قاضی نورالله-رضوان الله علیه- در مجالس المومنین در حالات اویس قرنی می فرماید که ایشان شبی می فرمود : هذه لیلة الرکوع , و تا به صبح در حال رکوع بود و یک شب می فرمود: هذه لیلة السجود , و به یک سجده شب را به صبح می رسانید. این نشانه عشق است, با اینکه حَشَم داشت و در صحرا کار می کرد ولی این چنین شیفته عبادت بود. روایت از امیرالمونین علیه السلام است که فرمود: اگر جان همت داشته باشد, کار برای بدن دشوار نمی شود. اگر بدن تنبلی می کند, و تن به آسایش و کسالت و عذر و بهانه دچار است و خودش را به این امور وادار می کند به خاطر آن است که روح نشاط ندارد و قوی و سنگین نیست و الا اگر روح قوی شود بدن چابک می گردد و نشاط پیدا می کند. این تن مردگی بر اثر دل مردگی است. یکی از اویس قرنی پرسید: چگونه چنین طاقتی داری که شبهای به این درازی بر یک حال می گذرانی؟ گفت: کجاست شب درازی؟ ای کاش از ازل تا ابد یک شب می بود تا من به یک سجود آن را به آخر می رسانیدم و در آن ناله های زار و گریه های بی شمار می کردم. به نیم شب که همه مست خواب خوش باشند من و خیال تو و گریه های دردآلود(حافظ) جناب امام صادق(ص) فرمود که انسان مطابق نیتش محشور می شود. آن خوبان که مخلّد دربهشتند بخاطر آنست که نیت آنان این بود که اگر در این دنیا مخلّد بودند عبودیت و بندگی می کردند و این عبودیت جاودانه بود؛ و آن بَدان نیز مخلّد در این دنیا بودند به هرزگی مشغول می شدند. حرف خیلی سنگین و شریف است. آری اویس در پاسخ می گوید ای کاش از طلیعه آفرینش تا قیام قیامت یک شب دراز بود و من این شب را به یک سجده به سر می بردم. این یک جور لذت و ابتهاج و یافتن است. این به گفت و شنود و اینها نیست, آن شهود است و به یافتن و چشیدن امکان پذیر می شود. شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد تو درآی کز اول شب در صبح باز باشد دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا/ نمط نهم/مقامات العارفین/حضرت علامه/ص200
|
|
نکته ها |
|
1- طبیعت را در لغت یونانی فیزیک و ماوراء طبیعت را متافیزیک می نامند.
2- مورچه, دانه هایی را که در زمستان کفک می زند می آورد زیر نور ماه؛ چون نور ماه آن کفک را زائل می کند. 3- مثنوی مولوی برای اینکه بیان کند انسان از عالم بالاست و از خاک جدا می شود مثال میزند به تخم مرغابی که زیر پای مرغ گذاشته اند. وقتی جوجه ها بیرون آمدند با مادر در کنار آب میروند. بچه مرغابی ها داخل آب می شوند ولی مادر نمی تواند. انسان هم از دل خاک به وجود می آید و عروج می کند, ولی ماده می ماند و عروج ندارد.4- انسان در اینجا نوع است و در آنجا جنس است و در تحت آن انواع است , می بینی آنجا به صورت چه گاو و اشتر پلنگها و حیوانهای گوناگون محشور می شود. 6- حتی در اوستای زردشت هم ادله ای برای تجرد نفس آمده است. 7- گاهی شاگرد از استاد بالا میرود و قویتر می شود. علت این است که استاد علت تامه نیست, بلکه معد و علت ناقصه است. لذا شاگرد از استاد بالا میرود؛ و الا علت تامه همیشه نسبت به معلولش تفوق دارد. اقسام علت را باید در نظر داشت. 8- جناب میرزا محمود رضوان قمی, استاد علامه شعرانی بوده و در کمال تنگدستی گذران میکرده و الان قبرش در ایوان طلا می باشد و در فقر قبله کل بوده. علامه می فرمود: روزی در درس اسفار توقف کرد و بعد گفت: اگر شما در شرائط من بودید این چهار کلمه هم از یاد شما می رفت.برگرفته از کتاب شریف صدو ده اشاره, حضرت علامه حسن زاده آملی,
|
|
حكايت مگسخان افغان |
|
مگسخان افغان بر سر قبر خواجه حافظ آمده به جهت تشنيع تشيّع خواست مقبرة او را خراب كند جمعي او راممانعت كرده قرار بر تفأل از ديوان حافظ گذاردند اين شعر نمودار شد: اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري (خزائن، ملا احمد نراقي / تصحيح و تعليق حضرت علامه حسن زاده آملي/ ص 204) ادامه مطلب |
شعر علامه حسن زاده املی
راه دشوار است و تن از کار ترسانست یاران دل خریدار است کاین ره راه جانانست یاران
قله قاف و عروج پشّه ای هیهات و هیهات شهپر سیمرغ اینجا سخت لرزانست یاران
نی توان دست از تمنای وصال او کشیدن نی بوصل او کسی را راه امکانست یاران
ناز او را میخرم با نقد جانم گرچه دانم آن صنم را این ثمن بسیار ارزانست یاران
عشق از شوق جمالش چون گل بشکفته خرّم عقل از عزّ جلالش مات و حیرانست یاران
پرده پندار ما شد حاجب دیدار دلبر ورنه یار مهربان سرخیل خوبانست یاران
تا حسن را تاج فقر و ملک آه و جیش اشکست
دیوان حضرت علامه/ص122
شعری از حضرت استاد علامه مصطفی نورانی اردبیلی
راز نامه
ای طالبان وصل وگرفتار روزگار
وی راهیان عشق وسر راه انتظار
غمگین مباش دیدن یار است سهل وصاف
شکسته دل بخواهد وامید کر دگار
ان روز من غمین وبه هنگام اضطرار
زیر لگد لهیده به دادم رسید یار
دستی بلند کرد همه ایستاد رام رام
با دست خود رهاندم از ان حال مرگبار
گفتا نترس گفتم همین ان ترس رفت
اما عمل بماند من هم زار بی قرار
ان کار را بکن که خدا رحمتت کند
از این عمل غمینم ورنجور ودلفکار
گفتا که لا احمل نفسک الی هناک
ترمی بنفسک عدد هذه الجمار
چون راه شوشه بود ومن را کشید وبرد
رمی جماد کردم ارام وبرد بار
احسن بگفت وبرد مرا خارج از عمل
بر گشتم و ندیدم ان دم عذار یار
اما به دل نقش گرفته جمال او
دیگر به کسی نشاید ان قدو ان عذار
نورانی ار ز لطف خدا نور امده
ان نور را به ظلمت خود یه بها مدار
اوزنده دادرس به همه صاحبان راز
اماده لطف نهان است در دیار
گر او نبود راکب تابوت می شدم
ماننده مرده های دگر در بر فشار
ای یار خوش لقا به لقایت نشسته ام
چشم انتظار هستم با قلب داغدار
در یک دقیقه امدن از غیب بر منی
سری است میان خالق ومولای تا جدار
این شعر از حضرت استاد علامه مصطفی نورانی اردبیلی بود که در اختیار علاقه مندان قرار گرفت
این شعر را حضرت اقا در سال ۸۰/۹/۲۰ گفته اند روحش شاد ویادش گرامی باد
راز نامه
راز نامه
ای طالبان وصل وگرفتار روزگار
وی راهیان عشق وسر راه انتظار
غمگین مباش دیدن یار است سهل وصاف
شکسته دل بخواهد وامید کر دگار
ان روز من غمین وبه هنگام اضطرار
زیر لگد لهیده به دادم رسید یار
دستی بلند کرد همه ایستاد رام رام
با دست خود رهاندم از ان حال مرگبار
گفتا نترس گفتم همین ان ترس رفت
اما عمل بماند من هم زار بی قرار
ان کار را بکن که خدا رحمتت کند
از این عمل غمینم ورنجور ودلفکار
گفتا که لا احمل نفسک الی هناک
ترمی بنفسک عدد هذه الجمار
چون راه شوشه بود ومن را کشید وبرد
رمی جماد کردم ارام وبرد بار
احسن بگفت وبرد مرا خارج از عمل
بر گشتم و ندیدم ان دم عذار یار
اما به دل نقش گرفته جمال او
دیگر به کسی نشاید ان قدو ان عذار
نورانی ار ز لطف خدا نور امده
ان نور را به ظلمت خود یه بها مدار
اوزنده دادرس به همه صاحبان راز
اماده لطف نهان است در دیار
گر او نبود راکب تابوت می شدم
ماننده مرده های دگر در بر فشار
ای یار خوش لقا به لقایت نشسته ام
چشم انتظار هستم با قلب داغدار
در یک دقیقه امدن از غیب بر منی
سری است میان خالق ومولای تا جدار
این شعر از حضرت استاد علامه مصطفی نورانی اردبیلی بود که در اختیار علاقه مندان قرار گرفت
این شعر را حضرت اقا در سال ۸۰/۹/۲۰ گفته اند روحش شاد ویادش گرامی باد
توبه بنده شعر
چون گنه کردم بشیمان شدم زکار خویش
چون که عالم همه از نور خدا بی فیض نیست
بس توبه ی خواهم از این نور زاعمال خویش