رساله نوروحدت
رساله نور وحدت هذا رسالة المسمی بنور الوحدة من تصنیفات حضرة قدوة المحققین و برهان المدققین عارف بالله خواجه عبدالله المعروف بخواجه حوراء المتخلص بمغربی قدس الله سره و افاض علی الطالبین فتوحه . شب جمعه مبارک در عرس خواجه بهاء الدین المعروف به نقشبندی (قدس سره) سیم ربیع الاول فی سنة 1053 اتفاق افتاد و شروع به اظهار این اسرار واقع شد . بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله که حقیقت از آفتاب روشن تر است وجمال وحدت از مرات کثزت به همه حال در نظر! ای سید! از حقیقت تو به سوی تو راهی است.اگر به چشم همت مطالعه فرمائی،چنان دانم که از صورت به حقیقت رسی وبعد موهوم از میانه برخیزد. ای سید! یکی از بعد خبر دهد وآن را وجهی بود ودیگری از قرب نشان می دهد وآن را سببی باشد.حقیقت تو به زبان این رساله باتو حرف میزند،بر وحدت اطلاع دهد که آنجا نه قرب است ونه بعد،وچون آفتاب وحدت طلوع فرماید،بعد وقرب عین وحدت باشد. ای سید! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع وجدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکی اند،اگر چه هیچکدام با او یکی نیست. ای سید! اهل وحدت از مذاهب مختلفه متضاده ومشارب متنوعه متناقضه،مشرب خوب ولطیف و روحانی ومذهب عام وشامل حال و وجدانی انتزاع نماید.ایشان را جز این،مذهبی خاص ومشربی مخصوص نیز می باشد.چنانچه در گفتگو آید وگفته شود که متکلم چنین گفت وحکیم چنین گفت وصوفی چنان. ای سید! وحدت باطن کثرت است وکثرت ظاهر وحدت وحقیقت در هردو یکی است. ای سید! موجود یکی است که به صورت موهوم متعدد می نماید. ای سید! تو را از وحدت به کثرت آورده اند واز یگانگی به دوئی وا نموده اند به جهت حکمتی که او سبحانه داند وبندگان خاص او نیز به اعلام او دانند.وتو را چنان ساختند که از وحدت سابقه هیچ خبر نداری واز آن حال در تو اثری پیدا نیست،بلکه تمام عالم را حق سبحانه وتعالی از وحدت به کثرت آورده.بعد از آن چندی از بندگان را بی واسطه به خود آشنا ساخته،از کثرت به وحدت برده و راه وصول از کثرت به وحدت را تعلیم فرموده،به کثرت فرستاده،چنانچه ایشات در کثرت وحدت می دیدند وبه ایشان فرموده که به دیگران تعلیم این طریقه نمایند. ایشان امتثال امر نموده، اعلام آن طریقه نمودند.هر که برآن راه عمل کرده وپیروی آن جماعت بزرگواران نموده، ازکثرت به وحدت پیوسته و از دوگانگی به یگانگی رسیده.آن جماعت بزرگواران انبیایند وآن راه وصول شریعت و طریقت است. ای سید! شریعت عبارت از فعلی چند وترکی چند است که آن را درکتب فقهی، فقها بیان کرده اند وطریقت عبارت از تهذیب اخلاق است یعنی تبدیل اوصاف ذمیمه به اوصاف حمیده،که آن را سفر دروطن نیز گویند وتعبیر به سلوک نیزنمایند وآن در کتب مشایخ مسطور و درکتاب امام محمد غزالی به تفضیل مذکور است وبعضی آداب واشغال که مشایخ آن را وضع کرده اند داخل طریقت است. ای سید! احکام شرعی که مبنای آن اثنینیت است به خاصیت موصل به وحدت است وسرآن را خداوند وخاصان او می دانند.پس،از اتصال اعمال که مربوط به کثرت بود به سوی وحدت اشارت است به آنکه کثرت عین وحدت است. ای سید! نماز و روزه وحج وزکات وامثال اینها که موصل به وحدتند بالخاصیه است که خالصاً لله مودی شوند چنان که شرط کرده اند ومعنای آن همه کس را به فهم در نگنجد وهرکس را تا چه معنا به خاطر رسد.اما آنچه طالب وحدت را ضرور است،آن است که تصورکند که نیت کردم نماز گذارم یا روزه گیزم مثلاً برای حقیقت خود وجود آن،یعنی یافت او که او را گم کرده ام ومی خواهم که به وسیله این عبادت،وحدت که عین الله طلوع نماید. ای سید! عابد اوست ومعبود اوست.عابد است در مرتبه تقیید ومعبود است در مرتبه اطلاق وتمییز در مراتب از امور عقلیه است وموجود نیست مگر یک حقیقت که هستی صزف است. ای سید! چون نیک بنگری،اخلاق ذمیمه که رفع آنها در طریقت واجب است همه مینی ومشعر است بر بیگانگی ودوئی واخلاق حمیده که تحصیل آنها لازم است هم مخبر ومعلم است از آشنائی ویگانگی.پس طالب وحدت را چاره نیست از شریعت وطریقت،اگر چه سر اتصال در اول او را معلوم نباشد ودر ثانی اگر تاملی نماید به شزط مناسبت غالباً بفهمد،چنانچه اشارتی به آن کردیم. ای سید! این همه اشغال واذکار ومراقبات وتوجهات وطرق سلوک که مشایخ وضع نموده اند برای رفع اثنینیت موهومه است.پس بدان که فاصل میان وحدت که حق است به صورت کثرت می نماید، ویکی است که بسیار در نظر می آِید،چنانچه احول یکی را دو می بیند وچنانچه نقطه جواله به صورت دایره دیده می شود وچنانچه قطره باران به شکل خط درنظر می آِید.پس وحدت عین کثرت است وکثرت عین وحدت،یعنی عابد که درکثرت است همان معبود است در وحدت به ذات وصفات خود در افعال وآثار ای سید! عارفی رفیع مرتبه می فرمود که درویشی تصحیح خیال است یعنی غیر حق در دل نماند،الحق که خوب می فرمود. ای سید!چون حجاب جزخیال نیست،رفع حجاب به خیال باید کرد وشب وروز در فکر وحدت باید بود. ای سید! اگر سعادت می خواهی واحد باش و واحد شدن آن است که از توهم دوئی برآیی،واحد بودن آن است که در وحدت وبر وحدت همیشه باشی وتفرقه خاطر وغم واندوه از دوئی است.چون دوئی از دل برود،آرام وقرار میسر گردد،چنانچه تا ابد به هیچ غم مبتلا نگردد و در دو جهان آسودگی حاصل شود،چه آسودگی در عدم است . در عدم افکندم آخر خویش را وارهاندم جان پر تشویش را ای سید! چون به حقیقت توحید برسی و وحدت صفت تو گردد،دانی که نسبت تو به حق بعد از سلوک هیچ نیفزوده است،همان نسبت است که پیش از سلوک بوده بلکه نسبت تو به حق پیش از وجود وبعد از وجود یکی است. ای سید! دانستی وپیدا کردی ویقین بهم رسانیدی که به هیچ آب وآتش زایل نگردد که از ازل تا ابد حق تعالی موجود است وبس وهرگز دیگری موجود نشده وتوهم باطل اعتباری ندارد.زید را بیماری پیدا شد که خود را عمرو دانست و ازمردم از اوصاف زید شنیده،در طلب او شد.چون به علاج های خوب بیماری او رفع شد،عمرو هیچ جا نبود،زید بود وبس.سی مرغ قصد سیمرغ نمودند.چون به منزلگاه سیمرغ رسیدند،خود را سیمرغ دیدند.پس حق تعالی خود را به صفتهای خود می دانست،این حقیقت چیزهاست وبعد ازآن خود را به این صفتها وانمود.آن عالم این است.این جا غیر کجاست وغیر کجا موجود شد؟ ای سید! چون حقیقت کار اینچنین دانستی ومعلوم تو شد که بعد وقرب ومسافت همه از توهم توست،کی دوری بود که تزدیکی حاصل شود وکی جدائی داشتی که پیوستگی پیدا کند؟در عالم اگر هزار سال فکر کنی،غیز از حقیقت مطلقه که عین وحدت است هیچ نیابی بلکه هیچ ذاتی وهیچ صفتی وهیچ جنسی وهیچ جهتی چه خارجی وچه ذهنی وچه وهمی به هم نرسد که غیر او بوده،همه اوست واوست همه ای سید! هرچه در ادراک می درآید،اوست وهر چه در ادراک نمی درآید اوست.آنچه را وجود گویند ظهور اوست وآنچه او را عدم گویند بطون اوست ، اول اوست،آخر اوست،باطن اوست،ظاهر اوست،مطلق اوست،مقید اوست،کلی اوست،جزئی اوست،منزه اوست،مشبه اوست. ای سید! باآنکه همه اوست،از همه پاک است.این اطلاق او نسبتی دیگر است.غیر آن اطلاق که او همه است یا عین همه.در این اطلاق هیچ کشفی وعقلی وفهمی نرسد، "ویحذرکم الله نفسه " اینجاست. ای سید! شهود او در مراتب ظهور اوست وگاهی از مراتب بیرون بود واین شهود کاالبرق الخاطف باشد ودوام او مستحیل است،وحصول او وعدم او مقتضای جامعیت انسانی است که مظهر اسم "الله" است. ای سید! عارف را بالاترار این مقامی نیست ودر این مقام فنای کلی وانعدام صرف است واین از اقسام کلیه قیامت است. ای سید! این معارف دراین مقام به تقریب نوشته شد.آنچه سالک را ضروری است،همان فکر وحدت است که دربالا نوشته شد.باید که شب وروز دراین سعی باشد که کثرت موهومه که به عنوان غیریت درنظر می درآید،از نظرساقط شده ومرآت وحدت شود وسالک جز یکی نبیند وجزیکی نخواند وجزیکی نداند. ای سید! طریق دیگر این است که "لا اله" یعنی:این همه چیزها که مشهودند نیستند،به این معنا که گمند دروحدت ذات ومستهلکند در وی."الا الله" یعنی وحدت ذات به صورت این چیزها ظاهراست ودر نظرها مشهود.پس اشیاء باطنند واو ظاهر است در اشیاء.پس او هم ظاهراشیاء باشد،هم باطن اشیاء وجز ظاهر وباطن چیز دیگر نیست.پس اشیاء اشیاء نباشد بلکه حق باشد ونام اشیاء بر اشیاء اعتباری بود که این نیز عین حق است. ای سید! طریق مراقبه از کلمات سابقه به وجوه مختلفه می توان فهمید.مراقبه عبارت ازملاحظه معنای وحدت است.به هرچه که توان کرد.اگر ملاحظه الفاظ وتخیل آنها واسطه تعقل معانی گردد آن را ذکر گویند،الفاظ هرچه بود خواه"لااله الا الله" خواه "الله" تنها،واگر بی تخیل الفاظ تعقل معانی کند،مراقبه وتوجه بود و وجوه او بسیار است چنانچه از کتب بزرگان معلوم توان کرد،ومقصود آن است که معنای وحدت در دل قرار گیرد،و ذکر لفظ "الله"چنان است که به حقیقت قلبیه به توسط تصور مضغه صنوبریه متوجه گشته،از این حیثیت که این حقیقت مظهر حق است تخیل لفظ الله بکند وبر وی اطلاق نماید. ای سید! اگر به خود متوجه شوی وتوانی این وجه را درست گردانی،کار به آسانی صورت می گیرد. ای سید! بدن تو صورت و مظهر روح توست وغیر از او نیست واین هردو صورت جسمی و روحی موهومند.چون لفظ "الله" به خیال گویی وبه آن حقیقت که به صورت این دو موهوم ظاهر است متوجه گردی ودانی که من همانم،امید است که شهود شهادت وحدت در کثرت میسر شود،وهر چه درنظر تو آید،باید بدانی که صورتی دارد وروحی دارد وحقیقتی دارد،چه صورت،ملک وناسوت اوست و روح او ملکوت اوست وحقیقت او جبروت ولاهوت اوست که عبارت از ذات وصفات حق است،یعنی وجه خاص به آن شی ء که عین حقیقت مطلقه است. ای سید! جبروت صفات است ولاهوت ذات است وصفات غیر ذات نیست.آری! در کشف وشهود مغایرتی اعتباری روی می دهد وآن در مقام حصول تجلیات صفات ذاتیه است،وتا اینجا ذات وصفات را دریک مرتبه اعتبار کردیم به جهت عینیت. ای سید! عالم علم حق است که به تجلی ذات که "الف" اشارت به اوست ظهور نموده وعلم عین ذات است. ای سید! حقیقت مطلقه ظهورات بی نهایت دارد اما کلیات او پنج است:ظهور اول ظهور علم اجمالی است،ظهور دوم ظهور علم تفضیلی است،ظهور سوم ظهور صور روحانیه است،ظهور چهارم ظهور صور مثالیه است،ظهور پنجم ظهور صور جسمانیه است واگر ظهور انسانیه را جدا بگیری ظهورات کلیه شش بود.این ظهورات را تنزلات خمسهویا ستهگویند وحضراتنیز گویند. ای سید! انسان جامع همه ظهورات است وبیان این جامعیت به وجوه کثیره می توان کرد. ای سید! باید بدانی که حقیقت انسانی در همه مراتب به صورتی که مناسب آن مرتبه باشد ظهوری دارد.همه حقایق،صور آن حقیقت است واین به مرتبه مقدم است برهمه حقایق،اگر چه به ظهور پایان ازهمه افتاده است. ای سید! اول سوره فاتحه که اول قرآن مجید است "الحمد لله" واقع شده ومعنای آن این است که جنس حامدیت ومحمودیت مخصوص اوست.به هر حال وبه هرصفت وبه هرجا وبه هرصورت غیر اوحامد ومحمودی نیست. ای سید! اول سوره بقره "الم" واقع شده.الف اشارت است به احدیت که الف اول اوست ولام اشارت است به علم که لام وسط اوست ومیم اشاره است به عالم که میم آخر اوست.یعنی احدیت صورت علم گرفت وعلم صورت عالم. ای سید! آنچه تو را ضروری است تعقل معنای وحدت است وپیوسته در آن مراقب بودن وبه تفضیل این معارف وارسیدن.دراول امر هیچ در کار نیست.چون به عنایت الهی وحدت در دل نشیند وخیال دوئی مرتفع گردد،تو را صفائی رو خواهد داد که همه علوم وحقایق بر تو مکشوف خواهد شدو خفیه ای نخواهد ماند.تا کثرت از نظر نرفته وتا توهم دویی باقی است،علوم صحیحه مشکل است که روی نماید. ای سید! چند روزی ریاضتی بر خود باید گرفت وانفاس را مصروف این اندیشه باید ساخت تا خیال باطل از میان به در رود وخیال حق به جای آن نشیند. ای سید! تا این خیال در تو قرار نگرفته وباطن تو را فرا نگرفته،به هیچ چیز متوجه نباید شدو چون این خیال در تو قرار گرفت وتفرقه ودویی برطرف شد،هیچ چیز تو را مزاحم نمی تواند شد،چه نکته موهوم وباطل وجود حق تو را مزاحم نشود. ای سید! نسبت حق به عالم چون نسبت آب است به برف،بلکه نزدیک تر ازآن باید دانست،و یاچون نسبت طلا به زیورها که ازآن درست می نمایند،ویا چون نسبت گل به ظروفی که ازآن ساخته شود واینها همه یکی است. ای سید! رابطه میان عالم وحق هم "من" است،چه عالم از او ناشی است وبا وی است،وهم کلمه "الی" است،چه عالم به سوی او راجع است واین صدور ورجوع هم در ازل است وهم در ابد،وهم در جمیع اوقات زمانی،چه در هر آن عالم به حقیقت رود واز حقیقت برآید چون موج از دریا، وهم کلمه " فی" است،چه عالم در حق است وحق در عالم،که به وجهی آن مظهر است وبه وجهی این مظهر است،وهم کلمه "مع " است،چه معیت ذاتی وصفانی وفعلی بی شبهه متحقق است و هم کلمه "هو" است،چه عالم عین حق است وحق عین عالم، وهم کلمه " لیس" است،چه به وجهی عالم عالم است وحق حق،نه عالم حق است ونه حق عالم است. ای سید! حق به وجهی از همه روابط منزه است ومیان عالم وحق رابطه نیست،این اعتبار را "لا تعین" خوانند. ای سید! هر که حق را به این وجه بشناسد،حق را به وجهی ممکن شناخته باشد. ای سید! اول سالک را به اسم "ظاهر" متوجه باید شد وبه یقین باید دانست که او پیداست به همه صورت ومعانی،وهیچ صورتی وهیچ معنایی نیست که جز او بود.این معنا را مکرر نوشته ام،به جهت تاکید باز می نویسم ومقصود این است که فکر وحدت را لازم خود باید داشت وخود را دراین فکر گم می باید کرد.چون در این فکر استغراق حاصل شود،از اسم "باطن" نیز بهره مندی خواهد یافت. ای سید! اگر سالها به عبادت وطاعت واذکار اشتغال نمایی و از وحدت غافل باشی،از وصل محرومی،اگر چه احوال وکیفیات غریبه روی نماید وانوار وواقعات جلوه گر گردد. ای سید! حالی را که آن را وصل توهم کنی وثمره آن حال علم وحدت نباشد،به حقیقت آن وصل نیست.آنچه ظاهر گشته مرتبه ای است از مراتب ظهور،نه مقصود حقیقی که مطلق است وظاهر در همه وعین همه،تا چیزی ظاهر شود وبه وجهی از وجوه با شیئی از اشیاء مغایرت دارد آن منزل ومقصود نیست. ای سید! هر گاه حقیقت این چنین باشد،از اول تو را مراقبه مطلق ضروری است تا مسافتی نماند. ای سید! تفرقه وجدائی تا زمانی است که همه را یکی نمی دانی ونمی بینی.چون همه را یکی دانستی ودیدی،از تفرقه ودویی خلاص شدی و وصل میسر شد. ای سید! میان تو ومقصود راهی نیست که او را جدا از خود وغیر از خود می دانی.چون دانستی که تو نیستی،اوست وبس،راه نماند.جمعیت وآزادی ومعرفت نفس ومعرفت حق وغنای مطلق ووصل وکمال قرب اینجا حاصل شد وکار تمام گشت. ای سید! چون به این مقام رسیدی که خود را ندیدی واو را دیدی،آلودگی دنیا وآخرت در حق تو یکی شد وفنا وبقا وخیر وشر و وجود وعدم وکفر واسلام وموت و حیات وطاعت ومعصیت عقب ماند.بساط مکان وزمان درنوردیده شد. ای سید! چون تو نماندی، هیچ چیز نماندکه همه چیزها به تو واندیشه تو وابسته است. ای سید! بدان که همه چیز در توست وهیچ چیز بیرون از تو وجودی ندارد وچون خود را از همه چیز خالی کردی،هیچ چیز نماند. ای سید! تو را وجود جز در حق نیست همه چیزها در تو موجودند.چون خود را به حق بردی،در آن دریای بیکران خود را انداختی یعنی به این صفت،آنجا همه چیزها با تو درآن دریا گم شد. ای سید ! اگر نیک دریابی انانیت که از تو سر می زند از تو نیست و تو آن جسم و روح نیستی در تمام عالم نیز یک انا گوست که انانیت او در همه جا ظاهر و جلوه گر است. ای سید! علامت وصول به حقیقت مطلقه آن است که انانیت که از تو سر می زند از همه چیزها آن توانی گفت.اینجا معلوم می شود که حجاب جز تعین انانیت نیست. ای سید! همان یک ذات است که ذاتها شد وهمان ذات است که اول علم شده ودیگر بار به صورت علمهای جهان شده،وهمان ذات است که از قدرت خود قدرتهاست وهمان ذات است که از ارادت خود ارادتهاست وهمان ذات است که به سمع خود سمعهاست وبه بصر خود بصرهاست وبه حیات خود حیاتهاست وبه فعل خود فعلهاست وبه کلام خود کلامهاست وعلی هذا القیاس،وهمان ذات است که به هستی خود هستیهاست. ای سید! هرچه به عالم ظهور آمده،در ذات پوشیده.بعد از آن ذات به صورت او در علم خود اولاً،درعین خود ثانیاً جلوه فرموده،ذات رنگ او گرفت و او رنگ ذات،وآنچه پوشیده بود در ذات بالقطع عین ذات بود که غیر شی ء در شی ء نبود.پس آن ذات خود ،به خود معاملت کرده وعاشقی ورزیده وبندگی وخداوندی در میان آورده وکارخانه ازلی وابدی برپا کرده. ای سید! تو خود را خیال کن که هنوز آنجائی که بودی در ازل ،تا آزاد شوی ودیگر روی تفرقه وغم وبلا نبینی. ای سید! روح تو اوست که به او زنده ای ودل تو اوست که به او دانائی،وبصر تو اوست که به او بینایی،وسمع تو اوست که به او می شنوی،ودست تو اوست که به او می گیری وپای تو اوست که به او میروی. ای سید! هر جزء وعضو تو از اجزاء واعضای ظاهر وباطن تو اوست که به او می تویی. ای سید! اویی وتویی منی،هر سه صفت اوست ودیگری درمیان نیست. ای سید! توحید صفت واحد است،نه من وتو.تا من وتو باقی است،اشتراک است نه توحید. ای سید! چون تو رفتی فناست وچون او در میان آمد بقاست. ای سید! سلوک سعی توست در رفع اثنینیت وجذبه رفتن توست به وحدت. ای سید! سلوک و جذبه وبقا اسم ولایت متحقق است. ای سید! با همه اشیاء نیازمندی کن که عین مطلوب تواند،وبا دشمن دوستی ورز که نیز عین مقصور توست. ای سید! با خود نیز بانظر محبت ناظر باش که تو نیز عین محبوبی. ای سید! اینها در سلوک ضروری است. ای سید! بد ونیک را در دریای وحدت انداز تا آشنای حقیقت شوی. ای سید! سخن وحدت را اگر بسیار گوییم اندک است واگر اندک گوییم بسیار است.بدایت این معرفت درنهایت مندرج است ونهایت او دربدایت.تا چند گویم وتا چند نویسم؟ نه من می گویم ونه من می نویسم.حقیقت خود، به خود در گفتگوست. ای سید! چون به خواب روی، نیت کن که به عالم بطون می روم ورجوع به حقیقت خود می کنم.چون بیدار شوی بدان که به عالم ظهور آمده ای واز بطون به ظهور تنزل نمودی،وباید که در هر سحر برخیزی واستغفار کنی وبگویی که ای حقیقت من! مرا به خود کش ومرا از خود مپوش،ونماز وتهجد کنی وسوره "یس" اگر یاد داشته باشی در نماز یا بعد از نماز بخوانی که مختار خواجه بنای دین ودنیای ماست.بعد از آن به فکر وحدت مشغول باشی تا نماز صبح برسد وچون از نماز صبح فارغ شوی،تا برآمدن آفتاب خواهی نخواهی مستقبل القبله به مراقبه وحدت باشی.چون آفتاب طلوع کند چهار رکعت نماز به دو سلام گذارده شود وسوره "یس" یک بار بخوانی واگر در چهار رکعت توانی خواند بهتر است.همچنین بعد از هرنماز سوره "یس" یک بار بخوان که فواید بسیار دارد اما در وقت طلوع فجر قرآن مجید فکر وحدت است. ای سید! بدان که خود عبادت خود کند وخود کلام خود می خواند الا عند الضروره وبگو که ای حقیقت من! مرا به خود بکش ومرا ازمن مپوش واز دویی برآر. ای سید! سالک را هم آداب درطریقت ضروری است وتفضیل آن آداب در این رساله گنجایش ندارد،اما از اختیار اختصاری ضرور است که گفته شود.اما آنچه طالب را توان نوشت این است که خواب کمتر کند،چون ضرور شود وغالب آید،به آن اندیشه که گفتیم خواب کند وطعام وشراب باید که اندک باشد،بخورد در شبانه روزی یکبار واگر صائم بود بهتر است وباید که از پریشانی لقمه احتراز کند که از اسباب دوئی وبیگانگی و وهم باطل است وهر چه درشرع منع است وهر چه در طریقت بد است همه اینچنین است.این قاعده رانیکو یاد دار که ضروری است. ای سید! باید سخن کمتر کنی ودر خلوتها وصحراها تنها مراقبه .ملاحظه وحدت می کرده باشی. ای سید! سخن بسیار کردن دل را درجنبش آرد وتفرقه باز دهد واز کسب وحدت ویگانگی غافل سازد.جز به ضرورت حرف مزن وهرچه گویی مختصر گوی واندیشه وحدت را یک لمحه از خود جدا مکن.چون درمجالس بنشینی،بیشتر مقید مشو،مبادا غفلتی واقع شود وسعی کن تا آن کثرت مرآت وحدت شود ومقوی گردد. ای سید! در اخفای این اندیشه خود را به تنها حسب الامکان سعی باید کرد واین کلمات را به همه کس نباید نمود مگر با مخصوصان خود. ای سید! به اولاد وغلام وبیگانه وآشنا ودشمن ودوست،آشنایی به وحدت باید کرد وهمه را به نظر اخلاص وبه چشم حقیقت بین باید دید. ای سید! نزاع وجدال مطلق از میان بردار وانکار را بالکلیه از میان بردار تا وحدت ظهور نماید وبسیار سعی باید کرد تاخشم وغضب سخت ظهور نکند.لب ودرون چه گنجایش دارد؟ همه معذور باید داشت،چه درون خانه چه بیرون خانه وبافرزندان .متعلقان وبیگانگان مثل آب حیات باید بود واگر کسی باتو بدی کند زنهار ازآن دل بد نکنی ونرنجی واورا از خود خوش ورضا داری ومکافات بدی به نیکویی کنی،این کلی است و درطریقت تنها نشستن وتنها بودن دخل تمام در جمعیت دارد. ای سید! حال طالب از دو حال بیرون نیست:یا از تعلقات ظاهر دارد ویا نه.اگر ندارد،معامله آن آسان است،او را باید که از همه قطع کرده ودر خلوت یا درصحرا نشیند وبه حقیقت خود متوجه شود تا زمانی که حقیقت متجلی شود ووهم دویی برخیزد،آن زمان به هر روش که باشد گنجایش دارد،واگر تعلقات ظاهر دارد وحقوق شرعی را متوجه است،باید که به قدر ضرورت به آن پردازد اما باید که اجتناب تمام کند که خلاف شریعت وطریقت واقع نشود واز ملاحظه وحدت که حقیقت است بالکلیه غافل نشود،و می باید که شبها در این کار بسیار بکوشد ورقبه وحدت باشد وروز را هم چند ساعت برای این کار معین کند و روز به روز می افزوده باشد تا آنکه این معنا غلبه کند و ازهمه وارهاند. ای سید! وقتی که معنای وحدت غالب آید ولطف الهی ظهور نماید،همه حقوق از تو ادا خواهد شد وتو را باهیچ کس وهیچ چیز کاری نخواهد بود.خداوند وکیل تو خواهد شد وبه جای تو او خواهد بود وتو درمیان نه ای. ای سید! صحبت دنیا واهل دنیا در طریق سلوک مضر است،اما کسی که گرفتار است ونمی توان ازآن قطع کردن،به ضرورت احتناب تمام باید کرد که چیزی واقع نشود که با شریعت یا طریقت جنگ داشته باشد.اگر تقصیر رود،باید که رجوع نموده،تدارک نماید وملاحظه وحدت هرگز از دست نباید داد. ای سید! در لباس تکلف نباید کرد واز فقر با خود چیزی باید داشت. ای سید! همیشه حاضر دل باید بود واز گذشته وآینده یاد نباید کرد،وملاحظه وحدت هرگز از دست نباید داد. ای سید! بدان که هیچ مرگی بدتر از غفلت وحدت نیست وهیچ عذابی بدتر وسخت تر از عذاب دوری از حقیقت خود نه. از این مرگ واز این عذاب ترسان بوده،متوجه وحدت باید بود ویقین باید دانست که همه یکی است وغیر از یکی موجود نیست.هرقدر که این اندیشه غالب است،سعادت در اوست.چون از وهم دویی برآید،قیامت بر او واقع شود ودر جنت شهود تا ابد الآبدین آسوده. ای سید! این چنین دولت هرگاه در دنیا میسر شدنی است،چون است که درآن سعی نمی کنی وغافل می باشی؟ ای سید! قیامت برهمه چیز وهمه کس آمدنی است وآن رجوع همه است به وحدت،اما بعد از آنکه ظهور کل واقع شود،اگر چه همه از اصل خود برآمده باشند،لذنی که می باید،همه را روی ندهد مگر برآنها که اینجا قیامت برآنها گذشته باشد.پس باید که سعی کنی که آن معنا که موعود است تو را اینجا روی نماید تا آسودگی حاصل شود ولذتی که می باید دست دهد. ای سید! مقصود همین است که وهم دویی برخیزد وتو نمانی واو بماند وبس.همه انبیا واولیا بر این اتفاق کرده اند ودر کتب الهیه وحدیث وکلمات اولیا دلایل این بسیار است،وعظمای هر فرقه به وحدت قائلند وهمه به یک زبان به این رفته اند که غیرحق موجودی نیست،عالم صورت اوست وظهور اوست وبس.به خاطر هست که شواهد این مطالب درکتاب علی حده نوشته شود واز دلایل عقلیه استنباط او کرده،نیز پاره ای آورده شود ان شاء الله سبحانه. ای سید! امروز که آخر الزمان است ونزدیک رسیده که آفتاب حقیقت از مغرب خلقیت طلوع نماید،از آنجا که پیش از طلوع آفتاب،انوار وآثار ظاهر می شودواسرار توحید از زبان خاص وعام به اختیار وبی اختیار فهمیده ونافهمیده سر می زند،طالب را باید که خود را جمع ساخته،خود را از خود نپوشد تا حقیقت وحدت کما ینبغی بر وی جلوه گر شود وبه گفتگوی زباین اکتفا نشود. الله مطلق و محمد(ص) بر حق،والحمدلله اولاً وآخراً وظاهراً وباطناً وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین الاخیار الابرار الانجاب، تمت الکتاب بعون الملک الوهاب. سایت ایت الله کمیلی
















