رساله نوروحدت

رساله ی نور وحدت
رساله  نور وحدت   هذا رسالة المسمی بنور الوحدة من تصنیفات حضرة قدوة المحققین و برهان المدققین عارف بالله خواجه عبدالله المعروف بخواجه حوراء المتخلص بمغربی قدس الله سره و افاض علی الطالبین فتوحه . شب جمعه مبارک در عرس خواجه بهاء الدین المعروف به نقشبندی (قدس سره) سیم ربیع الاول فی سنة 1053 اتفاق افتاد و شروع به اظهار این اسرار واقع شد .   بسم الله الرحمن الرحیم   الحمدلله که حقیقت از آفتاب روشن تر است وجمال وحدت از مرات کثزت به همه حال در نظر! ای سید! از حقیقت تو به سوی تو راهی است.اگر به چشم همت مطالعه فرمائی،چنان دانم که از صورت به حقیقت رسی وبعد موهوم از میانه برخیزد. ای سید! یکی از بعد خبر دهد وآن را وجهی بود ودیگری از قرب نشان می دهد وآن را سببی باشد.حقیقت تو به زبان این رساله باتو حرف میزند،بر وحدت اطلاع دهد که آنجا نه قرب است ونه بعد،وچون آفتاب وحدت طلوع فرماید،بعد وقرب عین وحدت باشد. ای سید! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع وجدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکی اند،اگر چه هیچکدام با او یکی نیست. ای سید! اهل وحدت از مذاهب مختلفه متضاده ومشارب متنوعه متناقضه،مشرب خوب ولطیف و روحانی ومذهب عام وشامل حال و وجدانی انتزاع نماید.ایشان را جز این،مذهبی خاص ومشربی مخصوص نیز می باشد.چنانچه در گفتگو آید وگفته شود که متکلم چنین گفت وحکیم چنین گفت وصوفی چنان. ای سید! وحدت باطن کثرت است وکثرت ظاهر وحدت وحقیقت در هردو یکی است. ای سید! موجود یکی است که به صورت موهوم متعدد می نماید. ای سید! تو را از وحدت به کثرت آورده اند واز یگانگی به دوئی وا نموده اند به جهت حکمتی که او سبحانه داند وبندگان خاص او نیز به اعلام او دانند.وتو را چنان ساختند که از وحدت سابقه هیچ خبر نداری واز آن حال در تو اثری پیدا نیست،بلکه تمام عالم را حق سبحانه وتعالی از وحدت به کثرت آورده.بعد از آن چندی از بندگان را بی واسطه به خود آشنا ساخته،از کثرت به وحدت برده و راه وصول از کثرت به وحدت را تعلیم فرموده،به کثرت فرستاده،چنانچه ایشات در کثرت وحدت می دیدند وبه ایشان فرموده که به دیگران تعلیم این طریقه نمایند. ایشان امتثال امر نموده، اعلام آن طریقه نمودند.هر که برآن راه عمل کرده وپیروی آن جماعت بزرگواران نموده، ازکثرت به وحدت پیوسته و از دوگانگی به یگانگی رسیده.آن جماعت بزرگواران انبیایند وآن راه وصول شریعت و طریقت است. ای سید! شریعت عبارت از فعلی چند وترکی چند است که آن را درکتب فقهی، فقها بیان کرده اند وطریقت عبارت از تهذیب اخلاق است یعنی تبدیل اوصاف ذمیمه به اوصاف حمیده،که آن را سفر دروطن نیز گویند وتعبیر به سلوک نیزنمایند وآن در کتب مشایخ مسطور و درکتاب امام محمد غزالی به تفضیل مذکور است وبعضی آداب واشغال که مشایخ آن را وضع کرده اند داخل طریقت است. ای سید! احکام شرعی که مبنای آن اثنینیت است به خاصیت موصل به وحدت است وسرآن را خداوند وخاصان او می دانند.پس،از اتصال اعمال که مربوط به کثرت بود به سوی وحدت اشارت است به آنکه کثرت عین وحدت است. ای سید! نماز و روزه وحج وزکات وامثال اینها که موصل به وحدتند بالخاصیه است که خالصاً لله مودی شوند چنان که شرط کرده اند ومعنای آن همه کس را به فهم در نگنجد وهرکس را تا چه معنا به خاطر رسد.اما آنچه طالب وحدت را ضرور است،آن است که تصورکند که نیت کردم نماز گذارم یا روزه گیزم مثلاً برای حقیقت خود وجود آن،یعنی یافت او که او را گم کرده ام ومی خواهم که به وسیله این عبادت،وحدت که عین الله طلوع نماید. ای سید! عابد اوست ومعبود اوست.عابد است در مرتبه تقیید ومعبود است در مرتبه اطلاق وتمییز در مراتب از امور عقلیه است وموجود نیست مگر یک حقیقت که هستی صزف است. ای سید! چون نیک بنگری،اخلاق ذمیمه که رفع آنها در طریقت واجب است همه مینی ومشعر است بر بیگانگی ودوئی واخلاق حمیده که تحصیل آنها لازم است هم مخبر ومعلم است از آشنائی ویگانگی.پس طالب وحدت را چاره نیست از شریعت وطریقت،اگر چه سر اتصال در اول او را معلوم نباشد ودر ثانی اگر تاملی نماید به شزط مناسبت غالباً بفهمد،چنانچه اشارتی به آن کردیم. ای سید! این همه اشغال واذکار ومراقبات وتوجهات وطرق سلوک که مشایخ وضع نموده اند برای رفع اثنینیت موهومه است.پس بدان که فاصل میان وحدت که حق است به صورت کثرت می نماید، ویکی است که بسیار در نظر می آِید،چنانچه احول یکی را دو می بیند وچنانچه نقطه جواله به صورت دایره دیده می شود وچنانچه قطره باران به شکل خط درنظر می آِید.پس وحدت عین کثرت است وکثرت عین وحدت،یعنی عابد که درکثرت است همان معبود است در وحدت به ذات وصفات خود در افعال وآثار ای سید! عارفی رفیع مرتبه می فرمود که درویشی تصحیح خیال است یعنی غیر حق در دل نماند،الحق که خوب می فرمود. ای سید!چون حجاب جزخیال نیست،رفع حجاب به خیال باید کرد وشب وروز در فکر وحدت باید بود. ای سید! اگر سعادت می خواهی واحد باش و واحد شدن آن است که از توهم دوئی برآیی،واحد بودن آن است که در وحدت وبر وحدت همیشه باشی وتفرقه خاطر وغم واندوه از دوئی است.چون دوئی از دل برود،آرام وقرار میسر گردد،چنانچه تا ابد به هیچ غم مبتلا نگردد و در دو جهان آسودگی حاصل شود،چه آسودگی در عدم است .  در عدم افکندم آخر خویش را             وارهاندم جان پر تشویش را ای سید! چون به حقیقت توحید برسی و وحدت صفت تو گردد،دانی که نسبت تو به حق بعد از سلوک هیچ نیفزوده است،همان نسبت است که پیش از سلوک بوده بلکه نسبت تو به حق پیش از وجود وبعد از وجود یکی است. ای سید! دانستی وپیدا کردی ویقین بهم رسانیدی که به هیچ آب وآتش زایل نگردد که از ازل تا ابد حق تعالی موجود است وبس وهرگز دیگری موجود نشده وتوهم باطل اعتباری ندارد.زید را بیماری پیدا شد که خود را عمرو دانست و ازمردم از اوصاف زید شنیده،در طلب او شد.چون به علاج های خوب بیماری او رفع شد،عمرو هیچ جا نبود،زید بود وبس.سی مرغ قصد سیمرغ نمودند.چون به منزلگاه سیمرغ رسیدند،خود را سیمرغ دیدند.پس حق تعالی خود را به صفتهای خود می دانست،این حقیقت چیزهاست وبعد ازآن خود را به این صفتها وانمود.آن عالم این است.این جا غیر کجاست وغیر کجا موجود شد؟ ای سید! چون حقیقت کار اینچنین دانستی ومعلوم تو شد که بعد وقرب ومسافت همه از توهم توست،کی دوری بود که تزدیکی حاصل شود وکی جدائی داشتی که پیوستگی پیدا کند؟در عالم اگر هزار سال فکر کنی،غیز از حقیقت مطلقه که عین وحدت است هیچ نیابی بلکه هیچ ذاتی وهیچ صفتی وهیچ جنسی وهیچ جهتی چه خارجی وچه ذهنی وچه وهمی به هم نرسد که غیر او بوده،همه اوست واوست همه ای سید! هرچه در ادراک می درآید،اوست وهر چه در ادراک نمی درآید اوست.آنچه را وجود گویند ظهور اوست وآنچه او را عدم گویند بطون اوست ، اول اوست،آخر اوست،باطن اوست،ظاهر اوست،مطلق اوست،مقید اوست،کلی اوست،جزئی اوست،منزه اوست،مشبه اوست. ای سید! باآنکه همه اوست،از همه پاک است.این اطلاق او نسبتی دیگر است.غیر آن اطلاق که او همه است یا عین همه.در این اطلاق هیچ کشفی وعقلی وفهمی نرسد، "ویحذرکم الله نفسه " اینجاست. ای سید! شهود او در مراتب ظهور اوست وگاهی از مراتب بیرون بود واین شهود کاالبرق الخاطف باشد ودوام او مستحیل است،وحصول او وعدم او مقتضای جامعیت انسانی است که مظهر اسم "الله" است. ای سید! عارف را بالاترار این مقامی نیست ودر این مقام فنای کلی وانعدام صرف است واین از اقسام کلیه قیامت است. ای سید! این معارف دراین مقام به تقریب نوشته شد.آنچه سالک را ضروری است،همان فکر وحدت است که دربالا نوشته شد.باید که شب وروز دراین سعی باشد که کثرت موهومه که به عنوان غیریت درنظر می درآید،از نظرساقط شده ومرآت وحدت شود وسالک جز یکی نبیند وجزیکی نخواند وجزیکی نداند. ای سید! طریق دیگر این است که "لا اله" یعنی:این همه چیزها که مشهودند نیستند،به این معنا که گمند دروحدت ذات ومستهلکند در وی."الا الله" یعنی وحدت ذات به صورت این چیزها ظاهراست ودر نظرها مشهود.پس اشیاء باطنند واو ظاهر است در اشیاء.پس او هم ظاهراشیاء باشد،هم باطن اشیاء وجز ظاهر وباطن چیز دیگر نیست.پس اشیاء اشیاء نباشد بلکه حق باشد ونام اشیاء بر اشیاء اعتباری بود که این نیز عین حق است. ای سید! طریق مراقبه از کلمات سابقه به وجوه مختلفه می توان فهمید.مراقبه عبارت ازملاحظه معنای وحدت است.به هرچه که توان کرد.اگر ملاحظه الفاظ وتخیل آنها واسطه تعقل معانی گردد آن را ذکر گویند،الفاظ هرچه بود خواه"لااله الا الله" خواه "الله" تنها،واگر بی تخیل الفاظ تعقل معانی کند،مراقبه وتوجه بود و وجوه او بسیار است چنانچه از کتب بزرگان معلوم توان کرد،ومقصود آن است که معنای وحدت در دل قرار گیرد،و ذکر لفظ "الله"چنان است که به حقیقت قلبیه به توسط تصور مضغه صنوبریه متوجه گشته،از این حیثیت که این حقیقت مظهر حق است تخیل لفظ الله بکند وبر وی اطلاق نماید. ای سید! اگر به خود متوجه شوی وتوانی این وجه را درست گردانی،کار به آسانی صورت می گیرد. ای سید! بدن تو صورت و مظهر روح توست وغیر از او نیست واین هردو صورت جسمی و روحی موهومند.چون لفظ "الله" به خیال گویی وبه آن حقیقت که به صورت این دو موهوم ظاهر است متوجه گردی ودانی که من همانم،امید است که شهود شهادت وحدت در کثرت میسر شود،وهر چه درنظر تو آید،باید بدانی که صورتی دارد وروحی دارد وحقیقتی دارد،چه صورت،ملک وناسوت اوست و روح او ملکوت اوست وحقیقت او جبروت ولاهوت اوست که عبارت از ذات وصفات حق است،یعنی وجه خاص به آن شی ء که عین حقیقت مطلقه است. ای سید! جبروت صفات است ولاهوت ذات است وصفات غیر ذات نیست.آری! در کشف وشهود مغایرتی اعتباری روی می دهد وآن در مقام حصول تجلیات صفات ذاتیه است،وتا اینجا ذات وصفات را دریک مرتبه اعتبار کردیم به جهت عینیت. ای سید! عالم علم حق است که به تجلی ذات که "الف" اشارت به اوست ظهور نموده وعلم عین ذات است. ای سید! حقیقت مطلقه ظهورات بی نهایت دارد اما کلیات او پنج است:ظهور اول ظهور علم اجمالی است،ظهور دوم ظهور علم تفضیلی است،ظهور سوم ظهور صور روحانیه است،ظهور چهارم ظهور صور مثالیه است،ظهور پنجم ظهور صور جسمانیه است واگر ظهور انسانیه را جدا بگیری ظهورات کلیه شش بود.این ظهورات را تنزلات خمسهویا ستهگویند وحضراتنیز گویند. ای سید! انسان جامع همه ظهورات است وبیان این جامعیت به وجوه کثیره می توان کرد. ای سید! باید بدانی که حقیقت انسانی در همه مراتب به صورتی که مناسب آن مرتبه باشد ظهوری دارد.همه حقایق،صور آن حقیقت است واین به مرتبه مقدم است برهمه حقایق،اگر چه به ظهور پایان ازهمه افتاده است. ای سید! اول سوره فاتحه که اول قرآن مجید است "الحمد لله" واقع شده ومعنای آن این است که جنس حامدیت ومحمودیت مخصوص اوست.به هر حال وبه هرصفت وبه هرجا وبه هرصورت غیر اوحامد ومحمودی نیست. ای سید! اول سوره بقره "الم" واقع شده.الف اشارت است به احدیت که الف اول اوست ولام اشارت است به علم که لام وسط اوست ومیم اشاره است به عالم که میم آخر اوست.یعنی احدیت صورت علم گرفت وعلم صورت عالم. ای سید! آنچه تو را ضروری است تعقل معنای وحدت است وپیوسته در آن مراقب بودن وبه تفضیل این معارف وارسیدن.دراول امر هیچ در کار نیست.چون به عنایت الهی وحدت در دل نشیند وخیال دوئی مرتفع گردد،تو را صفائی رو خواهد داد که همه علوم وحقایق بر تو مکشوف خواهد شدو خفیه ای نخواهد ماند.تا کثرت از نظر نرفته وتا توهم دویی باقی است،علوم صحیحه مشکل است که روی نماید. ای سید! چند روزی ریاضتی بر خود باید گرفت وانفاس را مصروف این اندیشه باید ساخت تا خیال باطل از میان به در رود وخیال حق به جای آن نشیند. ای سید! تا این خیال در تو قرار نگرفته وباطن تو را فرا نگرفته،به هیچ چیز متوجه نباید شدو چون این خیال در تو قرار گرفت وتفرقه ودویی برطرف شد،هیچ چیز تو را مزاحم نمی تواند شد،چه نکته موهوم وباطل وجود حق تو را مزاحم نشود. ای سید! نسبت حق به عالم چون نسبت آب است به برف،بلکه نزدیک تر ازآن باید دانست،و یاچون نسبت طلا به زیورها که ازآن درست می نمایند،ویا چون نسبت گل به ظروفی که ازآن ساخته شود واینها همه یکی است. ای سید! رابطه میان عالم وحق هم "من" است،چه عالم از او ناشی است وبا وی است،وهم کلمه "الی" است،چه عالم به سوی او راجع است واین صدور ورجوع هم در ازل است وهم در ابد،وهم در جمیع اوقات زمانی،چه در هر آن عالم به حقیقت رود واز حقیقت برآید چون موج از دریا، وهم کلمه " فی" است،چه عالم در حق است وحق در عالم،که به وجهی آن مظهر است وبه وجهی این مظهر است،وهم کلمه "مع " است،چه معیت ذاتی وصفانی وفعلی بی شبهه متحقق است و هم کلمه "هو" است،چه عالم عین حق است وحق عین عالم، وهم کلمه " لیس" است،چه به وجهی عالم عالم است وحق حق،نه عالم حق است ونه حق عالم است. ای سید! حق به وجهی از همه روابط منزه است ومیان عالم وحق رابطه نیست،این اعتبار را "لا تعین" خوانند. ای سید! هر که حق را به این وجه بشناسد،حق را به وجهی ممکن شناخته باشد. ای سید! اول سالک را به اسم "ظاهر" متوجه باید شد وبه یقین باید دانست که او پیداست به همه صورت ومعانی،وهیچ صورتی وهیچ معنایی نیست که جز او بود.این معنا را مکرر نوشته ام،به جهت تاکید باز می نویسم ومقصود این است که فکر وحدت را لازم خود باید داشت وخود را دراین فکر گم می باید کرد.چون در این فکر استغراق حاصل شود،از اسم "باطن" نیز بهره مندی خواهد یافت. ای سید! اگر سالها به عبادت وطاعت واذکار اشتغال نمایی و از وحدت غافل باشی،از وصل محرومی،اگر چه احوال وکیفیات غریبه روی نماید وانوار وواقعات جلوه گر گردد. ای سید! حالی را که آن را وصل توهم کنی وثمره آن حال علم وحدت نباشد،به حقیقت آن وصل نیست.آنچه ظاهر گشته مرتبه ای است از مراتب ظهور،نه مقصود حقیقی که مطلق است وظاهر در همه وعین همه،تا چیزی ظاهر شود وبه وجهی از وجوه با شیئی از اشیاء مغایرت دارد آن منزل ومقصود نیست. ای سید! هر گاه حقیقت این چنین باشد،از اول تو را مراقبه مطلق ضروری است تا مسافتی نماند. ای سید! تفرقه وجدائی تا زمانی است که همه را یکی نمی دانی  ونمی بینی.چون همه را یکی دانستی ودیدی،از تفرقه ودویی خلاص شدی و وصل میسر شد. ای سید! میان تو ومقصود راهی نیست که او را جدا از خود وغیر از خود می دانی.چون دانستی که تو نیستی،اوست وبس،راه نماند.جمعیت وآزادی ومعرفت نفس ومعرفت حق وغنای مطلق ووصل وکمال قرب اینجا حاصل شد وکار تمام گشت. ای سید! چون به این مقام رسیدی که خود را ندیدی واو را دیدی،آلودگی دنیا وآخرت در حق تو یکی شد وفنا وبقا وخیر وشر و وجود وعدم وکفر واسلام وموت و حیات وطاعت ومعصیت عقب ماند.بساط مکان وزمان درنوردیده شد. ای سید! چون تو نماندی، هیچ چیز نماندکه همه چیزها به تو واندیشه تو وابسته است. ای سید! بدان که همه چیز در توست وهیچ چیز بیرون از تو وجودی ندارد وچون خود را از همه چیز خالی کردی،هیچ چیز نماند. ای سید! تو را وجود جز در حق نیست همه چیزها در تو موجودند.چون خود را به حق بردی،در آن دریای بیکران خود را انداختی یعنی به این صفت،آنجا همه چیزها با تو درآن دریا گم شد. ای سید ! اگر نیک دریابی انانیت که از تو سر می زند از تو نیست و تو آن جسم و روح نیستی در تمام عالم نیز یک انا گوست که انانیت او در همه جا ظاهر و جلوه گر است. ای سید! علامت وصول به حقیقت مطلقه آن است که انانیت که از تو سر می زند از همه چیزها آن توانی گفت.اینجا معلوم می شود که حجاب جز تعین انانیت نیست. ای سید! همان یک ذات است که ذاتها شد وهمان ذات است که اول علم شده ودیگر بار به صورت علمهای جهان شده،وهمان ذات است که از قدرت خود قدرتهاست وهمان ذات است که از ارادت خود ارادتهاست وهمان ذات است که به سمع خود سمعهاست وبه بصر خود بصرهاست وبه حیات خود حیاتهاست وبه فعل خود فعلهاست وبه کلام خود کلامهاست وعلی هذا القیاس،وهمان ذات است که به هستی خود هستیهاست. ای سید! هرچه به عالم ظهور آمده،در ذات پوشیده.بعد از آن ذات به صورت او در علم خود اولاً،درعین خود ثانیاً جلوه فرموده،ذات رنگ او گرفت و او رنگ ذات،وآنچه پوشیده بود در ذات بالقطع عین ذات بود که غیر شی ء در شی ء نبود.پس آن ذات خود ،به خود معاملت کرده وعاشقی ورزیده وبندگی وخداوندی در میان آورده وکارخانه ازلی وابدی برپا کرده. ای سید! تو خود را خیال کن که هنوز آنجائی که بودی در ازل ،تا آزاد شوی ودیگر روی تفرقه وغم وبلا نبینی. ای سید! روح تو اوست که به او زنده ای ودل تو اوست که به او دانائی،وبصر تو اوست که به او بینایی،وسمع تو اوست که به او می شنوی،ودست تو اوست که به او می گیری وپای تو اوست که به او میروی. ای سید! هر جزء وعضو تو از اجزاء واعضای ظاهر وباطن تو اوست که به او می تویی. ای سید! اویی وتویی منی،هر سه صفت اوست ودیگری درمیان نیست. ای سید! توحید صفت واحد است،نه من وتو.تا من وتو باقی است،اشتراک است نه توحید. ای سید! چون تو رفتی فناست وچون او در میان آمد بقاست. ای سید! سلوک سعی توست در رفع اثنینیت وجذبه رفتن توست به وحدت. ای سید! سلوک و جذبه وبقا اسم ولایت متحقق است. ای سید! با همه اشیاء نیازمندی کن که عین مطلوب تواند،وبا دشمن دوستی ورز که نیز عین مقصور توست. ای سید! با خود نیز بانظر محبت ناظر باش که تو نیز عین محبوبی. ای سید! اینها در سلوک ضروری است. ای سید! بد ونیک را در دریای وحدت انداز تا آشنای حقیقت شوی. ای سید! سخن وحدت را اگر بسیار گوییم اندک است واگر اندک گوییم بسیار است.بدایت این معرفت درنهایت مندرج است ونهایت او دربدایت.تا چند گویم وتا چند نویسم؟ نه من می گویم ونه من می نویسم.حقیقت خود، به خود در گفتگوست. ای سید! چون به خواب روی، نیت کن که به عالم بطون می روم ورجوع به حقیقت خود می کنم.چون بیدار شوی بدان که به عالم ظهور آمده ای واز بطون به ظهور تنزل نمودی،وباید که در هر سحر برخیزی واستغفار کنی وبگویی که ای حقیقت من! مرا به خود کش ومرا از خود مپوش،ونماز وتهجد کنی وسوره "یس" اگر یاد داشته باشی در نماز یا بعد از نماز بخوانی که مختار خواجه بنای دین ودنیای ماست.بعد از آن به فکر وحدت مشغول باشی تا نماز صبح برسد وچون از نماز صبح فارغ شوی،تا برآمدن آفتاب خواهی نخواهی مستقبل القبله به مراقبه وحدت باشی.چون آفتاب طلوع کند چهار رکعت نماز به دو سلام گذارده شود وسوره "یس" یک بار بخوانی واگر در چهار رکعت توانی خواند بهتر است.همچنین بعد از هرنماز سوره "یس" یک بار بخوان که فواید بسیار دارد اما در وقت طلوع فجر قرآن مجید فکر وحدت است. ای سید! بدان که خود عبادت خود کند وخود کلام خود می خواند الا عند الضروره وبگو که ای حقیقت من! مرا به خود بکش ومرا ازمن مپوش واز دویی برآر. ای سید! سالک را هم آداب درطریقت ضروری است وتفضیل آن آداب در این رساله گنجایش ندارد،اما از اختیار اختصاری ضرور است که گفته شود.اما آنچه طالب را توان نوشت این است که خواب کمتر کند،چون ضرور شود وغالب آید،به آن اندیشه که گفتیم خواب کند وطعام وشراب باید که اندک باشد،بخورد در شبانه روزی یکبار واگر صائم بود بهتر است وباید که از پریشانی لقمه احتراز کند که از اسباب دوئی وبیگانگی و وهم باطل است وهر چه درشرع منع است وهر چه در طریقت بد است همه اینچنین است.این قاعده رانیکو یاد دار که ضروری است. ای سید! باید سخن کمتر کنی ودر خلوتها وصحراها تنها مراقبه .ملاحظه وحدت می کرده باشی. ای سید! سخن بسیار کردن دل را درجنبش آرد وتفرقه باز دهد واز کسب وحدت ویگانگی غافل سازد.جز به ضرورت حرف مزن وهرچه گویی مختصر گوی واندیشه وحدت را یک لمحه از خود جدا مکن.چون درمجالس بنشینی،بیشتر مقید مشو،مبادا غفلتی واقع شود وسعی کن تا آن کثرت مرآت وحدت شود ومقوی گردد. ای سید! در اخفای این اندیشه خود را به تنها حسب الامکان سعی باید کرد واین کلمات را به همه کس نباید نمود مگر با مخصوصان خود. ای سید! به اولاد وغلام وبیگانه وآشنا ودشمن ودوست،آشنایی به وحدت باید کرد وهمه را به نظر اخلاص وبه چشم حقیقت بین باید دید. ای سید! نزاع وجدال مطلق از میان بردار وانکار را بالکلیه از میان بردار تا وحدت ظهور نماید وبسیار سعی باید کرد تاخشم وغضب سخت ظهور نکند.لب ودرون چه گنجایش دارد؟ همه معذور باید داشت،چه درون خانه چه بیرون خانه وبافرزندان .متعلقان وبیگانگان مثل آب حیات باید بود واگر کسی باتو بدی کند زنهار ازآن دل بد نکنی ونرنجی واورا از خود خوش ورضا داری ومکافات بدی به نیکویی کنی،این کلی است و درطریقت تنها نشستن وتنها بودن دخل تمام در جمعیت دارد. ای سید! حال طالب از دو حال بیرون نیست:یا از تعلقات ظاهر دارد ویا نه.اگر ندارد،معامله آن آسان است،او را باید که از همه قطع کرده ودر خلوت یا درصحرا نشیند وبه حقیقت خود متوجه شود تا زمانی که حقیقت متجلی شود ووهم دویی برخیزد،آن زمان به هر روش که باشد گنجایش دارد،واگر تعلقات ظاهر دارد وحقوق شرعی را متوجه است،باید که به قدر ضرورت به آن پردازد اما باید که اجتناب تمام کند که خلاف شریعت وطریقت واقع نشود واز ملاحظه وحدت که حقیقت است بالکلیه غافل نشود،و می باید که شبها در این کار بسیار بکوشد ورقبه وحدت باشد وروز را هم چند ساعت برای این کار معین کند و روز به روز می افزوده باشد تا آنکه این معنا غلبه کند و ازهمه وارهاند. ای سید! وقتی که معنای وحدت غالب آید ولطف الهی ظهور نماید،همه حقوق از تو ادا خواهد شد وتو را باهیچ کس وهیچ چیز کاری نخواهد بود.خداوند وکیل تو خواهد شد وبه جای تو او خواهد بود وتو درمیان نه ای. ای سید! صحبت  دنیا واهل دنیا در طریق سلوک مضر است،اما کسی که گرفتار است ونمی توان ازآن قطع کردن،به ضرورت احتناب تمام باید کرد که چیزی واقع نشود که با شریعت یا طریقت جنگ داشته باشد.اگر تقصیر رود،باید که رجوع نموده،تدارک نماید وملاحظه وحدت هرگز از دست نباید داد. ای سید! در لباس تکلف نباید کرد واز فقر با خود چیزی باید داشت. ای سید! همیشه حاضر دل باید بود واز گذشته وآینده یاد نباید کرد،وملاحظه وحدت هرگز از دست نباید داد. ای سید! بدان که هیچ مرگی بدتر از غفلت وحدت نیست وهیچ عذابی بدتر وسخت تر از عذاب دوری از حقیقت خود نه. از این مرگ واز این عذاب ترسان بوده،متوجه وحدت باید بود ویقین باید دانست که همه یکی است وغیر از یکی موجود نیست.هرقدر که این اندیشه غالب است،سعادت در اوست.چون از وهم دویی برآید،قیامت بر او واقع شود ودر جنت شهود تا ابد الآبدین آسوده. ای سید! این چنین دولت هرگاه در دنیا میسر شدنی است،چون است که درآن سعی نمی کنی وغافل می باشی؟ ای سید! قیامت برهمه چیز وهمه کس آمدنی است وآن رجوع همه است به وحدت،اما بعد از آنکه ظهور کل واقع شود،اگر چه همه از اصل خود برآمده باشند،لذنی که می باید،همه را روی ندهد مگر برآنها که اینجا قیامت برآنها گذشته باشد.پس باید که سعی کنی که آن معنا که موعود است تو را اینجا روی نماید تا آسودگی حاصل شود ولذتی که  می باید دست دهد. ای سید! مقصود همین است که وهم دویی برخیزد وتو نمانی واو بماند وبس.همه انبیا واولیا بر این اتفاق کرده اند ودر کتب الهیه وحدیث وکلمات اولیا دلایل این بسیار است،وعظمای هر فرقه به وحدت قائلند وهمه به یک زبان به این رفته اند که غیرحق موجودی نیست،عالم صورت اوست وظهور اوست وبس.به خاطر هست که شواهد این مطالب درکتاب علی حده نوشته شود واز دلایل عقلیه استنباط او کرده،نیز پاره ای آورده شود ان شاء الله سبحانه. ای سید! امروز که آخر الزمان است ونزدیک رسیده که آفتاب حقیقت از مغرب خلقیت طلوع نماید،از آنجا که پیش از طلوع آفتاب،انوار وآثار ظاهر می شودواسرار  توحید از زبان خاص وعام به اختیار وبی اختیار فهمیده ونافهمیده سر می زند،طالب را باید که خود را جمع ساخته،خود را از خود نپوشد تا حقیقت وحدت کما ینبغی بر وی جلوه گر شود وبه گفتگوی زباین اکتفا نشود. الله مطلق و محمد(ص) بر حق،والحمدلله اولاً وآخراً وظاهراً وباطناً وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین الاخیار الابرار الانجاب، تمت الکتاب بعون الملک الوهاب. سایت ایت الله کمیلی

اختلاف وظایف و درجات عارفان؛ از نظر آیت الله مصباح یزدی

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا مسیر عرفان عملی درجه بندی مشخصی دارد تا بتوان بر اساس آن عارفان را درجه بندی کرد؟ آیا اختلاف روش ها در عارفانی مثل حضرت امام و آیت الله بهجت و آیت الله بهاء الدینی و علامه طباطبایی، به معنای تضاد بین آنهاست؟ آیا اختلاف عارفان در تشخیص وظایف دلالت میکند که حتما یکی اشتباه میکند؟ دلیل اصلی اختلاف عارفان در تشخیص وظایف چیست؟ آیا بر فرض اشتباه کردن عارفی در تشخیص وظیفه، مجوّزی برای سوء ظن به او می شود؟ آیا در صدر اسلام و بین خود اهل بیت علیهم السلام نیز چنین اختلاف روشی در انجام وظیفه وجود داشت؟

اینها شبهاتی مهم است که آیت الله مصباح یزدی به خوبی به آنها پاسخ داده اند.

آنچه در ادامه می آید سخنان آیت الله مصباح یزدی در مراسم گرامیداشت آیت الله بهجت است که در تاریخ 26 اردیبهشت 1391 ایراد شده است. و در پایان، ایشان کرامتی از آیت الله بهجت ذکر میکنند.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني آثار حضرت آيت‌الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) در جمع تعدادي از اساتيد و طلاب مدرسه علميه رشد، ضمن گراميداشت ياد وخاطره حضرت آيت‌الله بهجت گفت: سير تكاملي انسان يك سير خطي نيست كه درجه بندي مشخص داشته باشد و مثلا كسي كه به درجه بالايي برسد، قطعا واجد همه درجات پايين‌تر باشد و بر اساس آن بتوان بزرگان را رده بندي كرد و يكي را در صدر قرار داد و بقيه را به ترتيب سلوكشان بعد از او قرار داد، بلكه جهات روحي انسان، بسيار متنوع است.

علامه محمدتقي مصباح يزدي با اشاره به اين تعبير مشهور كه " تجليات الهي براي اولياي خدا متنوع است " ادامه داد: ممكن است كساني در جهاتي ترقي داشته باشند و افرادي در جهاتي ديگر.

وي با بيان نمونه‌هايي گفت: بنده بزرگاني را زيارت كردم كه هركدام ويژگي‌هاي خاصي داشتند كه عين آن ويژگي را نمي‌توان در فرد ديگر پيدا كرد. به عنوان نمونه آيت‌الله بهجت و آيت‌الله بهاء الديني هر دو از بزرگان بودند، اما گاهي كه هر دو براي شركت در مراسمي مانند ختم صلوات دعوت مي‌شدند، در همين مدت كوتاه نيز مي‌شد تفاوت‌ها و اختلاف روش‌ها را در اين دو بزرگوار مشاهده كرد، اما اين بدان معني نيست كه حتما يكي كاملتر از ديگري است.

آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اينكه حتي گاهي چند نفر كه تحت نظر يك استاد تربيت شده اند، در مشي و روش و منش باهم متفاوت هستند، ادامه داد: آيت‌الله بهجت، علامه طباطبائي و حاج شيخ عباس قوچاني هر سه از شاگردان آيت‌الله قاضي بودند، اما رفتارهاي آنان با يكديگر متفاوت بود، مثلا علامه طباطبائي درس فلسفه و تفسير داشتند و حاج شيخ عباس قوچاني در همان نجف كه تدريس فلسفه امري نامطلوب بود، در منزل خود به تدريس اسفارمي پرداختند، اما آيت‌الله بهجت حتي يك درس در علوم عقلي نيز نگفتند و حتي در بحث هايشان عدم استفاده از الفاظ فلسفي نمود داشت.

وي با اشاره به وجود اختلاف سليقه در روش و مشي بزرگان ادامه داد: حتي اين بزرگان در روش‌هاي تربيت شاگرد و توصيه به افراد نيز با يكديگر تفاوت داشتند، مثلا علامه طباطبائي يك سري برنامه‌هاي مترتب بر هم را توصيه مي‌كردند كه فرد با عمل به برنامه اول، برنامه دوم را انجام دهد، در حالي كه چنين روشي در خصوص آيت‌الله بهجت وجود نداشت و از سوي ديگر حضرت امام(ره) نيز به عنوان يكي از بزرگان، مشي و روشي كاملا متفاوت از اين بزرگواران داشتند، اما اين اختلاف سليقه‌ها به معناي تضاد نيست.

آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به نمونه‌هايي از اين تفاوت‌ها در مشي و روش بزرگان، خطاب به طلاب گفت: اگر در آينده با بزرگاني كه داراي اختلاف سليقه با يكديگر بودند، برخورد كرديد، نبايد گمان كنيد حتما يكي درست مي‌گويد و ديگري اشتباه مي‌كند و از همين رو حضرت امام(ره) با وجود اختلاف مشي خود با آيت‌الله بهجت، به ايشان علاقه بسيار زيادي داشتند و آيت‌الله بهجت را به كساني معرفي مي‌کردند كه از ايشان براي پيدا كردن معلم اخلاق راهنمايي مي‌خواستند.

وي خاطر نشان كرد: نقطه مشترك بين اين بزرگان عليرغم وجود اختلاف سليقه در روش و مشي، باور به اين مسأله است كه انسان بايد بندگي خدا كند؛ و البته بندگي خداوند در عمل ممكن است نسبت به افراد مختلف متفاوت باشد، به عنوان نمونه همانگونه كه عبادات مالي متوجه كسي كه مالي ندارد نمي‌شود، در زمينه تكامل نيز چنين است و گاهي استعدادهاي ذاتي و شرايط به گونه‌اي است كه براي شخصي اقتضاي يك نوع رفتار و براي ديگري اقتضاي رفتار ديگري دارد.

اين استاد فلسفه و تفسير ادامه داد: اين اختلاف روش در انجام وظيفه حتي در صدر اسلام نيز وجود داشت و امري طبيعي است، مثلا بعد از رحلت حضرت رسول اكرم(ص)، رفتار حضرت زهرا(س) با اميرالمؤمنين (ع) تفاوت داشت، ايشان با خليفه اول به محاجه پرداخت، ولي حضرت علي(ع) چنين نكرد، اين بدين معني نيست كه يكي به تكليفش عمل كرده و ديگري خير، بلكه وظايف و تكاليف هرشخصي متفاوت است.

وي افزود: علاوه بر اينكه گاهي با توجه به شرايط مختلف، تكاليف واقعي افراد و روش انجام وظيفه براي افراد، متفاوت مي‌شود، گاهي در وظيفه ظاهري نيز غير معصوم ممكن است اشتباه كند و اين اشتباه به معناي فاسق بودن آن فرد نيست، همانگونه كه در زمان مشروطيت مراجع در خصوص حمايت يا مخالفت با مشروطه اختلاف نظر داشتند و در يك طرف صاحب كفايه به عنوان شاخص طرفداري از مشروطه و صاحب عروه به عنوان شاخص مخالفت با مشروطه حضور داشتند، اما هر دو وظيفه خود را چنين تشخيص دادند و هيچ گروهي، گروه ديگر را فاسق نمي‌دانستند.

وي خطاب به طلاب خاطر نشان كرد: شما در اوايل جواني هستيد و رفتارهاي مختلفي از بزرگان مشاهده خواهيد كرد، لذا حتي اگر برخي رفتارها به نظر شما صحيح نيست، نبايد سبب سوء ظن شما نسبت به بزرگان شود.

آيت‌الله مصباح در خصوص ويژگي‌هاي مرحوم آيت‌الله بهجت گفت: آنچه كه بنده به عنوان ويژگي شاخص آيت‌الله بهجت در ايشان مشاهده كردم، تأكيد ايشان بر رعايت احكام ظاهري شرعي است، يعني انجام واجبات و ترك محرمات. البته منظور اين نيست كه براي رسيدن به تكامل تنها همين كافي است، بلكه مراد اين است كه تا اين قدم اول برداشته نشود، گام‌هاي بعدي برداشته نخواهد شد و اگر كسي در راه خدا گام اول را بردارد، خداوند براي برداشتن گام‌هاي بعدي رهايش نخواهد كرد و وظيفه‌اش را به او مي‌نماياند.

وي رعايت آداب شرعي و مستحبات به ظاهر كوچك را از ديگر ويژگي‌هاي آيت‌الله بهجت دانست و با اشاره به خاطراتي از ايشان خاطر نشان كرد: بنده كمتر كسي را ديده‌ام كه مثل ايشان در همه رفتارها، به آداب شرعي و مستحبات و مكروهات دقت داشته باشند.

علامه مصباح يزدي با اشاره به مقامات آيت‌الله بهجت ادامه داد: حاج شيخ عباس قوچاني كه آيت‌الله قاضي ايشان را به عنوان جانشين خود معرفي مي‌كردند، بعضي از مقامات آيت‌الله بهجت در همان بدو نوجواني و زماني كه هنوز محاسنشان نروئيده بود، را براي من بيان كردند و حتي آقاي قوچاني از بنده قول گرفتند كه تا وقتي زنده هستند، به كسي نگويم؛ به عنوان نمونه، آيت‌الله بهجت از همان اوايل تكليف در نماز چيزهايي را مشاهده مي‌كردند كه گمان مي‌كردند همه وقتي نماز مي‌خوانند آنها را مي‌بينند و بعد متوجه شدند همگان اين چيزها را درك نمي‌كنند.

استاد اخلاق حوزه علميه ادامه داد: خدا بخلي ندارد كه آنچه به بندگان خوب داده به ديگران هم بدهد، اما درك آن تنها يك راه دارد و آن اطاعت خداست.

وي ادامه داد: ما بايد اول بفهميم خدا از ما چه مي‌خواهد كه اين شناخت در گرو درس خواندن جدي است و از طرفي بايد انگيزه اصلي خود را اطاعت از خدا قرار دهيم تا مبتلا به آفات عالمان دنيا پرست نشويم و آنچه بيش از همه در اين مسير به ما كمك مي‌كند، كيمياي توسل و گدايي از اهل بيت(ع) است كه بهترين و ساده‌ترين راه است، چرا كه گدايي سرمايه و مؤونه نمي‌خواهد.

یا حق

http://baerfan.blogfa.com

انقلاب جهانب حضرت مهدی

 حضرت ایت الله علامه مصباح زاده مردی بزرگ نظیر حضرت امام(ره) می تواند انقلاب اسلامی را به انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) و ظهور امام زمان متصل کند.

منبع پایگاه خبری تحلیلی افق

تهران دیگر خوشوقت هم ندارد..

تهران دیگر خوشوقت هم ندارد..




آیت‌الله قرهی از علمای اخلاق تهران گفت: آیت‌الله خوشوقت از عرفای کم‌نظیر قرن حاضر بودند/ ایشان در عرفان و بصیرت به جایی رسیده بودند که به بعضی از علما می‌گفتند که 'می‌بینم در آینده فلان شخصی که در اطراف شما است، از فتنه‌گران خواهد بود، آنها را در دستگاه خود راه ندهید'

رئیس حوزه علمیه امام مهدی تهران افزود: ایشان یک عارف‌بالله بودند و با اینکه از نظر سنی از امام‌المسلمین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بزرگتر بودند، اما همیشه مدافع سرسخت ایشان و نظام مقدس اسلامی بودند. زمانی حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور که از عرفای ساکن در قم بودند در خصوص ایشان گفتند "من یقین دارم آیت‌الله خوشوقت مورد توجه امام زمان (عج) است با وجود ایشان نیازی نیست که نزد عرفای ساکن قم بیائید".

http://mostafajameh.blogfa.com/

بهترین اخلاق درعیدنوروز

 حجت الاسلاممم قرائتی

ــ در این ایام صله رحم کنید تا کدورت‌ها از بین برود و علاوه بر آن با به‌ جا آوردن سنت نیکوی دید و بازدید در این ایام، در حل مشکلات، ‌به ویژه امر ازدواج جوانان به یکدیگر کمک کنید.

ــ با کمک افراد محبوب و متمکن فامیل، به دور از چشم دیگران،‌ برای رفع مشکلات بستگان، جلسه خصوصی برگزار کنید؛ همچنین از افراد تحصیل کرده برای کمک به مشکلات درسی دانش‌آموزان استفاده کنید و آنان را برای امتحانات نهایی آماده سازید.

ــ  اگر در میان بستگان و فامیل، افرادی با یکدیگر قهر هستند، تلاش شود از طریق افراد محبوب با برپایی یک میهمانی ویژه، مراسم آشتی کنان برپا شود.

ــ واسطه‌گری در امر ازدواج، بهترین واسطه‌گری در اسلام است. در این ایام، از این کار غافل نشوید.

ــ  در مراسم دید و بازدیدها ممکن است به مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی  نیز پرداخته شود. باید توجه داشت که نباید انتقادات صحیح را رد و اشتباهات مسؤولین را توجیه کرد. وجود اشکال و انتقاد دلیلی بر موضع‌گیری و کناره‌گیری از مسئولیت‌ها نیست، زیرا این انقلاب حاصل خون صدها هزار شهید و جانباز است و نادیده گرفتن این همه سرمایه خیانت است.

ــ در دید و بازدیدها افراد صاحب نفوذ در برخورد با منکرات باید رسالت خود را انجام دهند. اگر در میان بستگان، افرادی نسبت به انجام واجبات کاهل یا جاهل باشند، با تذکر و آموزش، آنان را برای تقویت ارتباط با خدا کمک کنیم.

ــ در سفرهای نوروزی باید به مسافران در راه مانده، کمک و از خادمان جامعه مانند عوامل پلیس، ‌هلال‌احمر، اورژانس و غیره قدردانی کنی.

ــ در دید و بازدیدهای نوروزی، ‌به بستگان ضعیف و گمنام توجه بیشتری داشته باشیم و کمک‌های خود را به نام عیدی به آنها برسانیم.

ــ در ایام نوروز ده‌ها کار مفید را در حین دید و بازدید می‌توان انجام داد که بر اساس بخشنامه، اجبار و شرح وظیفه نیست. چون این کارها برای خداست، به طور یقین از نصرت و امداد الهی بهره‌مند خواهیم شد.منبع ابنا

خيانت معاويه در فروش كالا+سند



خيانت معاويه در فروش كالا+سند
معاوية بن ابوسفيان، كالاها را فزون تر از وزن آن مى فروخت؛ براى مثال در كتاب الموطأ آمده است:

مالك، از زيد بن اسلم، از عطاء بن يسار اين گونه نقل مى كند:

معاويه يك ظرف آبخورى طلا و يا دينارى را به بيشتر از وزن آن فروخت.

در اين هنگام ابودرداء گفت: از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله شنيدم كه چنين چيزى را نهى مى كرد مگر آن كه هر كالايى به اندازه وزن خود فروخته شود.

معاويه به او گفت: من در اين كار، اشكالى نمى بينم.

ابودرداء گفت: اگر انصاف داشته باشيد مى بينيد كه من معاويه را از كلام رسول خدا صلى اللّه عليه وآله مطلع مى كنم، امّا او ديدگاه خودش را به من عرضه مى دارد. اى معاويه! من در سرزمينى كه تو حضور دارى سكنى نخواهم گزيد.(1)



خوب البته خیانت درفروش کالا برای ایشان اصلا چیزی نیست.

پی نوشت:

(1)- الموطأ: 2 / 634، كتاب البيوع، باب بيع الذهب بالفضه تبراً وعيناً، حديث 33، ر.ك: شرح الموطأ، سيوطى: 2 / 135 و 136.
 


منبع سنت نت

تهمت های عائشه به رسول الله+سند


تهمت های عائشه به رسول الله+سند

پیامبر عاشق رقص و آواز  !!! 

صحیح بخاری و صحیح مسلم از عائشه روایت کنند که گفت: ابوبکر در ایام منی بر او وارد شد و دید که دو دخترک نزد وی دف می زنند و ضرب می نوازند. و پیامبر نیز خود را در جامه پوشانیده است. ابوبکر آنها را سرزنش کرد و براند و پیامبر پوشش چهره اش را پس زد و فرمود: آبوبکر! آن دو را به حال خود بگذار که ایام عید است و این روز ها روزهای منی است. (۱)


و صحیح بخاری و صحیح مسلم در روایات دیگری گوید: یا من از پیامبر درخواست کردم یا خود او فرمود که: آیا دوست داری تماشا کنی؟ گفتم: آری پس مرا در پشت خود قرار داد و گونه ام بر گونه اش بود که می فرمود: ای بنی ارفده (حبشی ها) ادامه دهید!! تا آنگاه که خسته شدم و فرمود: سیر شدی؟ گفتم: آری فرمود: پس برو.

و در روایات دیگری گوید: حبشی ها آمدند و می رقصیدند و در روایات دیگری گوید: دوست دارم آنها را ببینم! (۲)

و در سنن ابن ماجه از ابن عباس روایت کند که گفت: عائشه یکی از خویشاوندانش را به ازدواج یکی از انصار در آورد. رسول خدا آمد و فرمود: عروس را به خانه شوهر بردید؟ گفتند: آری. فرمود: کسی را که آواز بخواند با او همراه کردید؟ عائشه گفت: نه. رسول خدا فرمود: انصار مردمی اند که از مکالمه با زنان لذت می برند. ای کاش کسی را همراه او می نمودید تا بخواند: اتیناکم اتیناکم. فحیانا و حیاکم. (۳)

بررسی این روایات

اینها تنها سه نمونه از روایات فراوانی است که عائشه نقل کرده است. و در آنها تهمت گوش دادن به غنا و آواز و حتی دیدن رقص دختران حبشی در مسجد را به پیامبر زده است !!! این روایات اول از همه خباثت عائشه را نشان می دهد که با این روایات جعلی چگونه چهره پاک پیغمبر را عوض کرد. و الان بعد از هزار چهارصدسال مستشرقین و اسلام شناسان و حتی مسلمانان منحرف از ولایت چنین چهره ای از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را دارند !

جالب این جاست عائشه این احادیث را در حالی نقل کرده است که خود او ناقل این حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می باشد : "خداوند کنیز آوازه خوان و خرید و فروش و قیمت آن و تعلیم و گوش دادن به صدای او را حرام فرموده است." و به این ترتیب به اعتقاد عائشه و پیروان او پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فعل حرام انجام داده است !

پیامبری که خداوند درباره او می فرماید:

وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏ . یعنی او از هوای خودسخن نمیگوید و هر آنچه که میگوید وحی الهی است.

و همچنین می فرماید:لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة. یعنی تمامی افعال و اقوال پیامبر اکرم برای ما اسوه ای حسنه می باشد.

چگونه می تواند شاهد رقص و اواز و... باشد و به آن علاقه داشته باشد ؟ 

مردم به امور دنیای خود از پیامبر داناترند !!! 

صحیح مسلم و سنن ابن ماجه و مسند احمد از انس بن مالک و عائشه روایت کنند که : رسول خدا به قومی برخورد و دید مشغول گرده افشانی بر درختان خرما هستند به آنها گفت: اگر این کار را نکنید محصول نیکو دهد! گوید: محصول آن سال خشکید و پست شد. دوباره به آنان برخورد و گفت: نخلهای شما را چه می شود؟ گفتند: چنین و چنان! گفت: شما به امور دنیای خود داناترید!(۴)

بررسی این حدیث

هر کس در سرزمینهای دارای نخل خرما زندگی کند می داند که درخت نخل نر و ماده دارد و شکوفه نخل ماده با شکوفه نخل نر بارور میشود تا ثمر دهد. و گرنه خرمای آن خشکیده شده و هسته اش محکم نمی شود و قابل خوردن نیست. حال چگونه می شود که این موضوع بر رسول خدا که از ساکنان جزیرة العرب و سرزمین نخل ها بوده پوشیده مانده باشد !؟

بر فرض محال که پیامبر آن را نمی دانسته چگونه انصار مدینه او را از آن با خبر نکرده اند؟ نه چنین نیست. بلکه صحیح آن است که گفته شود: هدف نهایی از نسبت دادن این داستان به رسول خدا آن است که آن را سند و دستاویز قرار داده و بگویند:

پیامبر خود فرموده: "شما به امور دنیایتان داناترید" و از او روایت کنند که دیگر افراد بشر به امور دنیا از رسول خدا داناترند! تا نتیجه و لب این روایت با روایات دیگر همراه آن "جدایی امور دنیا از امور دین" گردد. همان سخن مشهوری که گوید: "کار قیصر را به قیصر واگذار و کار الله بر خدا!" و تا سنت رسول الله همگی به جز عبادات باطل و بی ارزش گردد!

همانطور که گفته شد قران کریم پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را به عنوان اسوه و پیشوا در تمامی افعال و اقوال برای ما معرفی می کند. و همچین پیامبری نمیتواند از امور دنیا بی خبر باشد. 

پیامبر آیاتی از قرآن کریم را فراموش کرد !!!

صحیح بخاری و مسلم با سند خود از عائشه روایت کنند که گفت: رسول خدا در مسجد به قرائت مردی گوش می داد که ناگهان گفت: رحمت خدا بر او باد. آیاتی را که فراموش کرده بودم به یاد آورد.

و در عبارتی دیگر این چنین است که: رحمت خدا بر او باد که آیات فلان و فلان را که از سوره فلان و فلان انداخته بودم به یادم آورد.

و در عبارت صحیح بخاری چنین است که: آنها را از سوره فلان و فلان فراموش کرده بودم. (۵)

بررسی این روایت

نمیدانم چگونه پیامبر صلی الله علیه و اله چنین سخن می گوید؟ در حالی که صحیح بخاری و مسلم با سند خود از ابن مسعود روایت کنند که گفت: "بسیار بد است که کسی بگوید: ایه فلان و فلان را فراموش کردم. بلکه او خود فراموش شده است قران را به حافظه بسپارید که آن سریعتر از رها شدن بند زانوی شتر از سینه مردان رها میشود." (۶)

و چگونه پیامبر اکرم قران را فراموش می کند در حالی که قرآن می فرماید: "سنقرئک فلا تنسی" یعنی به زودی بر تو می خوانیم و تو فراموش نمی کنی. (سوره اعلی ایه ۷)

و.... 

هدف از نقل این روایات جعلی

جعلی بودن این روایات بسیار واضح و روشن می باشند. اما سوال اینجاست هدف دشمنان اسلام همچون عائشه از نقل این روایات چیست ؟ به طور قطع و یقین هدف اصلی کم ارزش کردن و همچنین بی اعتماد کردن مسلمین نسبت به سخنان پیامبر اکرم ص می باشد.

زیرا پیامبری که خود عاشق رقص و آواز است دیگر چگونه قابل تبعیت می باشد؟

پیامبری که در امور دنیا آشنایی ندارد چگونه می تواند حکومت کند و یا چگونه می تواند جانشینی برای مسلمین انتخاب کند تا او امور دنیایی مسلمین را به دست بگیرد؟

پیامبری که ایات مهمترین کتاب یعنی قران که هر سال بر او نازل میشود را فراموش می کند از کجا معلوم که احکام و دستورات خداوند را فراموش نمی کند و به مسلمین احکام خدا را به اشتباه میگوید. و...

همانطور که دیدید این روایات جعلی شخصیت پیامبر ص را بسیار پایین می آورد و مردم را نسبت به ایشان بی اعتماد میکند. هدف دیگر از نقل این احادیث بالابردن افرادی مانند عمر و ابابکر می باشد. در روایات "رقص و اواز" به خوبی مشاهده کردید که به صراحت بیان می کنند که پیامبر ص اصرار و علاقه به فعل حرام داشت ولی عمر و ابابکر از این افعال متنفر بودند و میخواستند جلوی آن را بگیرند !!

در واقع میتوان گفت این احادیث در راستای تحقق اهداف غاصبین خلافت بیان شده اند. سعی آنها پس از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله همین بود که مقام پیامبر را در نظر مردم پایین بیاورند و از طرفی شخصیت خودشان را بالا برند.

اسناد:

۱-صحیح بخاری کتاب المناقب ج۲ص۱۷۹ - و کتاب العیدین ج۱ص۱۲۳ - صحیح مسلم کتاب صلاه العیدین ج۲ص۶۰۸ -مسند احمد ج۶ص۸۴

۲-صحیح بخاری کتاب العیدین ج۲ص۶۰۸

۳-سنن ابن ماجه کتاب النکاح ج۱ص۶۱۲

۴-صحیح مسلم کتاب الفضائل ج۴ص۱۸۳۶ - مسند احمد ج۱ص۱۶۲ - سنن ابن ماجه ج۲ص۸۵۲ ح۲۴۷۰ و ۲۴۷۱

۵-صحیح بخاری کتاب فضائل القرآن ج۳ص۱۵۵ - صحیح مسلم کتاب صلاه المسافرین ج۱ص۵۴۳ - مسند احمد ج۶ص۱۲

۶-صحیح بخاری کتاب الفضائل القران ج۳ص۱۵۵ - صحیح مسلم ج۱ص۵۴۴.منبع سنت نت

تفاوت حضور قلب و اخلاص در عبادات


  تفاوت حضور قلب و اخلاص در عباداتگفتاری از آیت‌الله العظمی مظاهری

  تفاوت حضور قلب و اخلاص در عبادات 


   حضرت ایتالله مظاهری با اشاره به تفاوت حضور قلب و خلوص در عبادات اظهار داشتند: اگر حضور قلب نباشد، عبادت صحيح است و قضا ندارد، اما اگر العياذبالله در کاري اخلاص نبود و ريا وجود داشت، يا مثلاً نماز براي به رخ کشيدن ديگري خوانده شد، نه تنها ثواب ندارد، بلکه قرآن کريم، گناه آن را در سرحدّ کفر مي‌داند. 

 

به گزارش سرویس استانهای خبرگزاری حوزه معظم له در ادامه سلسله مباحث اخلاقی خود در مسجد حکیم اصفهان پیرامون صبر وجایگاه آن درعبادات تصریح کردند:صبر و استقامت براي حضور قلب، کاري مشکل، امّا لازم است.

ایشان یاد آور شدند:علماي علم اخلاق، اين فضيلت بزرگ را «ام الفضائل» ناميده‌اند؛ زيرا هرکسي براي دست‌يابي به هر فضيلتي نيازمند صبر و استقامت است. همچنين اهتمام به اين فضيلت بزرگ، مانع مهمي براي سقوط انسان و *عامل حفظ او از انحراف و گمراهي است

معظم له تاکید کردند:دست‌يابي به حضور قلب، آوردني نيست، بايد خودش بيايد، امّا زمينه‌سازي براي مقدّمات آن، به دست خود انسان است. اگر کسي جدّاً اهل دل باشد و با تضرّع و زاري، حضور قلب را از خداوند طلب کند و براي دريافت آن، تلاش نمايد، خداوند رحمان عنايت مي‌کند. اين نعمت، چيزي نيست که به همه بدهند. اگر کسي در نماز حضور قلب دارد، بداند که از خواص است و خداوند متعال به او لطف و عنايت ويژه دارد

حضرت ایت الله مظاهری در خصوص راهکار رسیدن  به مقام اخلاص خاطر نشان ساختند:خلوص نيز همچون حضور قلب، ناياب است و ازعنايات ويژۀ الهي به برخي از انسان‌ها به شمار مي‌رود که براي کسب خلوص، انسان بايد رياضت‌هاي ديني فراواني را متحمّل شود و با تضرّع و زاري، آن را از خداوند متعال درخواست کند.

متن کامل سخنان معظم له در پی می آید

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم

«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي»

بحث جلسۀ قبل، دربارۀ فضيلت صبر بود. علماي علم اخلاق، اين فضيلت بزرگ را «ام الفضائل» ناميده‌اند؛ زيرا هرکسي براي دست‌يابي به هر فضيلتي نيازمند صبر و استقامت است. همچنين اهتمام به اين فضيلت بزرگ، مانع مهمي براي سقوط انسان و عامل حفظ او از انحراف و گمراهي است.

همان‌طور که قبلاً بيان شد، صبر به سه قسم فردي، خانوادگي و اجتماعي منقسم مي‌شود و صبر فردي که فعلاً موضوع بحث ما است نيز به سه قسم تقسيم شده است: صبر در اطاعت و عبوديت، صبر در مصائب و بلاها و صبر در مقابل گناه.

در جلسۀ گذشته مقداري دربارۀ صبر در اطاعت سخن گفتيم. در اين جلسه پيرو بحثِ صبر در اطاعت، بايد بدانيم که صبر در اطاعت، از دو جنبه يا دو بعد اساسي قابل بررسي است: 1.‌ خضوع و خشوع؛ 2.‌خلوص نيّت.

*خضوع و خشوع در عبادت

دست يافتن به خضوع و خشوع در عبادت، در عين حالي که لازم است، بسيار سخت و دشوار است. به عنوان مثال وقتي انسان نماز مي‌‌خواند، بايد دل و همۀ اعضاي بدن خود را متوجّه خداوند متعال کند. در روايات آمده است: وقتي کسي نماز مي‌خواند، به هر اندازه که حضور قلب و خضوع و خشوع داشته باشد، نمازش قبول مي‌شود. به همين علّت گاهي يک ثلث نماز، گاهي دو ثلث، گاهي نصف نماز و گاهي همۀ نماز مقبول است:

«إِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ لَمَا يُقْبَلُ نِصْفُهَا وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إِلَى الْعُشْرِ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يُلَفُّ كَمَا يُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ فَيُضْرَبُ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا وَ إِنَّمَا لَكَ‏ مِنْ‏ صَلَاتِكَ‏ مَا أَقْبَلْتَ‏ عَلَيْهِ‏ بِقَلْبِكَ‏»[1]

مثلاً اگر کسي در وقت نماز، با توجّه کامل تکبير بگويد، ولي سپس نماز خود را به صورت لقلقۀ زبان ادامه دهد، گرچه نماز او صحيح است و قضا ندارد، اما مقبول خداوند سبحان نيست. در واقع، از اين نماز، همان تکبير ابتدايي که با حضور قلب و توجّه کامل ادا شده، مورد قبول و پذيرش خداي سبحان واقع مي‌گردد. از همين جهت، بسياري از نمازها، اثري در نمازگزار ندارد و نمي‌تواند باعث رشد معنوي او شود. نمازي مي‌تواند انسان را به مقامات رفيع و عالي برساند که مقبول درگاه احديّت باشد. خداوند متعال هم، نمازي را مي‌پذيرد که با حضور قلب و توجّه کامل خوانده شده باشد.

دست‌يابي به حضور قلب، بسيار مشکل است و تحصيل آن، جز با عنايت خداي سبحان و تضرّع و زاري به درگاه او و توسّل به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» امکان‌پذير نيست. با همۀ اين مشکلات، انسان بايد از اول تا آخر نماز، مراقب افکار و خطورات قلبي خود باشد؛ در برابر خداوند متعال، ادب را رعايت کند و دل او نيز به پروردگار عالم توجّه داشته باشد.

*مراتب توجّه در عبادات

توجّه به خداوند متعال، به خصوص توجه به حق تعالي هنگام اطاعت و عبادت او، مراتبي دارد. مراعات ادب حضور و حضور قلب هنگام عبادت، مرتبۀ اوّل توجّه است که به آن «مرتبۀ حضور قلب» مي‌گويند.

در مرتبۀ بعدي، نمازگزار در نماز خود، با خداي سبحان، معاشقه مي‌کند و کم کم به مرتبه‌اي مي‌رسد که پروردگار عالم را مي‌يابد. چنين شخصي وقتي نماز مي‌خواند، تنها نيست و جداً خدا را مي‌يابد. نظير آدم تشنه‌اي که آب را مي‌يابد و مشتاق نوشيدن آب است. او نمي‌تواند حالت تشنگي و اشتياق خود به آب را توصيف کند، امّا اين حالت را در وجود خود مي‌يابد. «يابيدن» بالاتر از «دانستن» است. مردان خدا، در نماز، خداي خود را مي‌يابند.

اگر واقعاً نماز، مکالمه و معاشقه با خداوند باشد، آن نماز، وجداني و يابيدني مي‌شود. همان‌گونه که اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» ‌در نهج البلاغه[2] و امام حسين«سلام‌الله‌عليه» در دعاي عرفه مي‌فرمايند خداوند يافتني است و کور باد چشمي که خدا را نبيند: «عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاكَ»[3]

انسان هميشه و در همۀ حالات بايد خود را در محضر خداوند سبحان بداند و بيابد، اما آنچه بيشتر لازم است و موجب ارزش‌بخشي به عبادات و به خصوص نماز مي‌شود، حضور قلب هنگام عبادت است.

*مکالمه خداوند با بنده در نماز

دستيابي به حضور قلب به عنوان مرتبۀ اوّل توجّه در عبادت نيز براي انسان مشتاق کافي است. مثلاً وقتي نمازگزار حمد و سوره مي‌خواند، اگر توجّه داشته باشد که چه مي‌گويد و علاوه بر اينکه با زبان آن عبارات را مي‌خواند، دل او نيز اقرار کند، بسيار خوب است. همچنين نمازگزار بايد توجّه داشته باشد که حمد و سوره، کلام خداست و اين‌ کلمات، کلماتي است که پروردگار عالم، به وسيلۀ آن با بندگان سخن مي‌گويد. چگونه هنگام شنيدن سخنان يکي از بزرگان که به او ارادت داريد، همۀ توجه شما به او جلب مي‌شود و پس از مکالمه با او، مي‌‌توانيد همۀ خصوصيات ديدار خود را نقل کنيد، به همان صورت و بيش از آن، هنگام قرائت حمد و سوره بايد متوجّه خداي سبحان باشيد. انسان بايد هنگام قرائت حمد و سوره، توجّه داشته باشد که خداوند متعال در حال سخن گفتن با اوست و رعايت خضوع و خشوع دل، فکر و همۀ اعضاي بدن را بکند. 

*مکالمه و معاشقۀ بنده با خداوند

پس از اتمام حمد و سوره، موقع حرف زدن بنده با خداست. وقتي انسان با خدا حرف مي‌زند، هيچ چيز و هيچ کس نبايد فکر و توجّه او را منحرف کند. هنگام رکوع و سجود، بايد با تمام توجّه، در برابر خالق هستي، خاضع و خاشع باشد و به قول استاد بزرگوار ما حضرت امام خميني«قدّس‌سرّه» خود را در محضر پروردگار عالم بداند و ادب حضور را رعايت کند. اگر کسي به جز خدا در دل و ذهن نمازگزار خطور کند، اين نماز، توجّه لازم را ندارد. البته برائت ذمّه حاصل مي‌کند و لازم نيست بعداً آن را قضا کند، امّا نماز او مانند گردوي پوچ است. البته بايد دانست دست يافتن به چنين حالتي، بسيار سخت و دشوار است.

*دستيابي به حضور قلب، مشکل، اما شدني است!

يکي از بزرگان مي‌گفت: من تا به حال، دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده‌ام! به راستي نيز مشکل است. امّا همين امر مشکل، غير ممکن نيست و بايد با استمرار و مداومت آسان شود. نظير مداومت بر نماز شب که مشکل است، اما اگر کسي جداً عادت کند و با توجه به تأکيد اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» و فرمايش ايشان که: اگر کسي نماز شب نخواند،‌ از ما نيست، تصميم بگيرد و حتي هنگام خستگي نماز شب را ترک نکند، آن امر مشکل، رفته رفته براي او آسان مي‌شود.

آنچه مشکل‌تر است، دستيابي به حضور قلب است، به گونه‌اي که وقت نماز شب، با خداي خود خلوت کند. به قول حضرت امام«قدّس‌سرّه» توجه داشته باشد که همه جا محضر خداست و او در محضر خدا قرار دارد و ادب حضور را مراعات کند. مراعات ادب حضور يعني حضور قلب و مکالمه با خداوند متعال و اين امر مهم و مشکل هم، اگر انسان اراده کند و صبور باشد، شدني است.

*راهکار درک حضور قلب

دست‌يابي به حضور قلب، آوردني نيست، بايد خودش بيايد، امّا زمينه‌سازي براي مقدّمات آن، به دست خود انسان است. اگر کسي جدّاً اهل دل باشد و با تضرّع و زاري، حضور قلب را از خداوند طلب کند و براي دريافت آن، تلاش نمايد، خداوند رحمان عنايت مي‌کند. اين نعمت، چيزي نيست که به همه بدهند. اگر کسي در نماز حضور قلب دارد، بداند که از خواص است و خداوند متعال به او لطف و عنايت ويژه دارد.

براي درک اين مقام والا، انسان نيازمند صبر و بردباري است. صبر و استقامت براي حضور قلب، کاري مشکل، امّا لازم است. و الاّ نماز، لقلقۀ زبان خواهد بود. نماز مفيد و کاربردي، آن است که همراه با حضور قلب و اخلاص باشد. بايد نمازگزار در تمام مدّت نماز، خود را در محضر خداوند رحمان بيابد تا نماز او کاربرد داشته باشد و او را به مراتب والاي معنوي و عرفاني برساند.

يکي از بزرگان مي‌گفت: وقتي که در نماز مي‌گويم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏»، تا پاسخ سلام خود را از پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» نشنوم، سلام بعدي را نمي‌گويم! خوشا به حال اين افراد که نمازشان مکالمه و معاشقه است و حتي به مراتبي رسيده‌اند که خداوند متعال را مي‌يابند و با چشم دل، نظاره‌گر جمال رحماني هستند.

به تعبير پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» دو رکعت نماز در دل شب، نزد چنين کساني، از دنيا و آنچه در دنياست، ارزشمندتر مي‌شود:

 «ألَرَکْعَتَانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا»[4]

نمي‌توان گفت پيامبر اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» سخن اغراق‌آميزي بيان فرموده‌اند؛ ‌بلکه يک واقعيت است. اگر به ايشان بگويند دو رکعت نماز نخوانيد و در عوض دنيا و آنچه در دنياست به شما داده مي‌شود، مي‌فرمايند دو رکعت نماز شب را به دنيا و آنچه در دنياست، نمي‌دهم. به راستي وقتي نماز معاشقۀ با خداوند بشود، با هيچ چيز، برابري نمي‌کند.

*معنا و برخي از مصاديق اخلاص

خلوص به اين معناست که انسان بتواند کارهاي خود را فقط براي خداوند سبحان انجام دهد. در کارهاي روزمرّه، عبادات، تلاش‌هاي اقتصادي و ... بايد خلوص رعايت شده، به هر کاري، رنگ خدايي داده شود. وقتي کسي براي رفاه همسر و فرزندان کار مي‌کند، وقتي مسلمان براي تأمين رفاه اجتماعي تلاش مي‌نمايد، بايد نيّت خود را براي خداوند متعال خالص کند. همچنين هنگامي که زن، ادارۀ امور منزل و تربيت فرزندان و شوهرداري را انجام مي‌دهد، بايد به کارهاي خود رنگ الهي ببخشد.

قرآن کريم مي‌فرمايد: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة»،[5]  رنگ خدا، چه رنگ خوبي است.

* راهکار رسيدن به مقام اخلاص

خلوص نيز همچون حضور قلب، ناياب است و ازعنايات ويژۀ الهي به برخي از انسان‌ها به شمار مي‌رود. براي کسب خلوص، انسان بايد رياضت‌هاي ديني فراواني را متحمّل شود و با تضرّع و زاري، آن را از خداوند متعال درخواست کند. در واقع، مقدمه چيني و زمينه‌سازي براي خلوص دست خود انسان است، امّا در نهايت، خداوند متعال بايد توفيق برخورداري از اين نعمت بزرگ را عطا فرمايد.

*يک حکايت آموزنده

بهلول که يکي از شاگردان امام صادق«سلام‌الله‌عليه» بود، به ‌خاطر شرايط زمان و جور خلفاي عبّاسي و فرار از ظلم و رياست دنيوي، خود را به ديوانگي زد. او با همان حالت و شهرت به ديوانگي، تلاش‌ فراواني براي تبليغ دين و گسترش معارف اسلامي داشت.

نقل شده است که روزي بهلول از جايي رد مي‌شد. شخصي را ديد که با افتخار، مشغول ساختن مسجدي است. نزديک آن شخص رفت و گفت: اجازه مي‌دهيد من نيز به اندازؤ يک خشت در ساخت اين مسجد مشارکت کنم؟ آن شخص گفت: مانعي ندارد. بهلول خشتي تهيه کرد و روي آن نوشت: «مسجد بهلول»! سپس آن را بالاي ورودي مسجد نصب کرد. فردا که سازندۀ مسجد آمد، آن خشت را ديد و بسيار عصباني شد و دستور داد آن را بردارند. سپس با تندي به بهلول گفت: من مسجد مي‌سازم، آن وقت به نام بهلول باشد؟ بهلول جلو آمد و گفت: آيا مسجد را براي مردم مي‌سازي يا براي خدا؟ اگر براي مردم مي‌سازي، مسجد نيست و خانۀ شيطان است و اما اگر براي خدا مي‌سازي، اسم مسجد به نام من باشد يا به نام تو، چه تفاوتي دارد؟ مگر خدا نمي‌داند چه کسي مسجد را ساخته است؟ اينکه تو عصباني هستي، معلوم مي‌شود که اين‌جا خانۀ ظلم و محلّ شيطان است!

وقتي در عملي خلوص نباشد، آن عمل تاريک است. هنگامي عمل روشن مي‌شود که نور الهي و رنگ خدايي به آن بتابد.

*خلوص، مختص به واجبات نيست

اخلاص، مختص به اعمال عبادي واجب نيست. حتي خلوص نيّت در عبادات؛ واجب و مستحب؛ نيز منحصر نمي‌شود. بلکۀ همۀ اعمال و کارهاي انسان بايد با خلوص نيّت انجام شود. مثلاً خدمت به خلق که در روايات، ثواب فراواني براي آن بيان شده است، جز با رنگ الهي و خلوص نيّت، ارزش پيدا نمي‌کند.

يکي از راويان بزرگ، در روايتي از قول امام صادق«سلام‌الله‌عليه» نقل مي‌کند که فرمودند:

«مَنْ طَافَ بِالْبَيْتِ أُسْبُوعاً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ سِتَّةَ آلَافِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلَافِ دَرَجَةٍ»

پس از بيان اين ثواب‌ها براي طواف خانۀ خدا، از قول امام صادق«سلام‌الله‌عليه» ادامه مي‌دهد که حضرت فرمودند:

«قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّى عَدَّ عَشْرا»[6]

يا درروايت ديگري از ابان بن تغلب، يکي از راویان معتبر احادیث در زمان امام صادق«سلام‌الله‌عليه»، نقل شده است که گفت: در خدمت امام ششم در مسجدالحرام طواف می‌کردم. یک نفر مرا صدا کرد و من جواب او را ندادم، در دور دوّم طواف مجدداً مرا صدا کرد و پاسخ او را ندادم. امام صادق«سلام‌الله‌عليه» فرمودند: مگر تو را صدا نمی‌زند؟ گفتم آری یابن رسول الله. گفتند: شیعه است؟ گفتم: آری شیعه است و از من درخواستی دارد. فرمودند: چرا درخواست او را اجابت نمی‌کنی؟ عرض کردم یابن رسول الله! در خدمت شما مشغول طواف هستم. حضرت فرمودند: طواف را رها کن و به سوی او برو.[7]

نظير اين روايت‌ها فراوان نقل شده است؛ امّا نکته‌اي که بايد به آن توجّه داشت، آن است که وقتي اين ثواب‌ها وجود دارد که خدمت به خلق و برآوردن حاجت‌ مؤمنان، فقط براي رضاي الهي و با خلوص نيّت انجام شود. بسياري از بزرگان طوري حاجت ديگران را برآورده مي‌کردند که خود او هم متوجّه نشود و به چنين عملي، عمل خالص گفته مي‌شود.

چه کسي مي‌تواند بگويد من حاجت کسي را فقط براي رضاي خدا برآورده کردم؟ چه کسي حتّي مي‌تواند ادّعا کند حجّ او براي خداوند سبحان بوده است؟

در روايات آمده است که در دورۀ آخرالزمان، مردم زياد به مکّه مي‌روند، امّا عدّه‌اي براي تفريح و از روي چشم و هم چشمي، گروهي براي تجارت و دسته‌اي هم براي گدايي به حج مي‌روند![8] متأسّفانه دربارۀ بقيۀ عبادات نيز وضعيّت به همين گونه است. اينکه انسان بتواند به کارهاي خود، رنگ الهي بدهد، از حضور قلب نيز مشکل‌تر است.

*ريا و تأثير سوء آن بر اعمال

تفاوت حضور قلب و خلوص در اين است که اگر حضور قلب نباشد، عبادت صحيح است و قضا ندارد، اما اگر العياذبالله در کاري اخلاص نبود و ريا وجود داشت، يا مثلاً نماز براي به رخ کشيدن ديگري خوانده شد، نه تنها ثواب ندارد، بلکه قرآن کريم، گناه آن را در سرحدّ کفر مي‌داند:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ»[9]

اگر به کسي خدمت کرديد، مواظب باشيد که بر سر او منّت نگذاريد. زياد اتّفاق مي‌افتد که مثلاً مردي پس از کار روزانه، خسته به خانه مي‌آيد و براي خواسته‌اي کوچک، داد و فرياد راه مي‌اندازد که من براي شما کار مي‌کنم، چرا فلان چيز نيست؟ يا زني از دست فرزندان عصباني مي‌شود و در برخورد يا شوهر، تلافي مي‌کند. همۀ اين موارد نشان مي‌دهد که کار انجام شده توسّط زن يا مرد، براي رضاي خدا نبوده است.

قرآن کريم مي‌فرمايد: خداوند متعال انسان را براي عبادت خلق کرده است و عبادت را براي خلوص:

«وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ»[10]

انسان براي رسيدن به مقام عبوديت، به دنيا آمده است و وقتي کسي مي‌تواند به عبوديّت برسد، که مخلص باشد.

*ريا، مخفيانه نفوذ مي‌کند

تحصيل خلوص نيّت، بسيار مشکل است؛ زيرا نفوذ ريا، مخفيانه و پنهاني است. در روايات آمده است: ورود شرک و ريا در اعمال، ناپيداتر از راه رفتن مورچۀ سياه روي سنگ سياه در شب ظلماني است![11]

بعضي اوقات، ريا عمل را نابود مي‌کند و فرد تصوّر مي‌کند عمل را براي خداوند انجام داده است. حتّي گاهي خود را فريب مي‌دهد و کاري را که براي غير انجام داده و پول گزافي نيز در ازاي آن گرفته است، به حساب عمل خالص مي‌گذارد. امّا در قيامت، ريا خودنمايي مي‌کند و مي‌بيند که ظلمت و تاريکي، سر تا پاي آن عمل را گرفته و متوجّه مي‌شود يک عمر، رياکاري کرده است.

آنچه در بحث صبر در عبادات مهم است، آن است که انسان، با استقامت، به اعمال و عبادت خود رنگ خدايي بدهد. شايد دانستن اين مطلب باعث تأثّر باشد، امّا بايد دانست که انسان بدون اخلاص، در چاه گمراهي و ضلالت فرو خواهد رفت.

*توجّه دائمي به اخلاص

استاد بزرگوار ما علامه طباطبايي«رحمة‌الله‌عليه» در حالت احتضار، به جاي ذکر مقدّس«لااله‌الاالله»، امر به معروف و نهي از منکر مي‌کردند و مرتب مي‌گفتند: «توجه، توجه، توجه».

اين گونه توجه‌ها انسان را بيدار مي‌کند و الاّ انسان فريب مي‌خورد و نفس امّاره و هوي و هوس، او را به سوي پرتگاه و سقوط مي‌کشاند. بدون توجّه هميشگي، شيطان برون نيز به ياري شيطان درون مي‌‌آيد و انسان را منحرف مي‌سازند.

وقتي انسان مي‌تواند از چنگال شياطين درون و برون رهايي پيدا کند که از زير پرچم شيطان خارج شود و به زير پرچم خدا برود. وقتي انسان زير لواي الهي قرار گيرد، هيچ شيطاني به او دسترسي ندارد. شيطان فقط کساني را مي‌تواند منحرف کند که زير پرچم او رفته باشند و الاّ شيطان، اعّم از جنّي و انسي يا دروني و بروني، حق ندارد با مؤمن، کاري داشته باشد يا او را منحرف سازد.

«إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ، إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ»[12]

در اين آيۀ شريفه، چندين تأکيد وجود دارد. يعني تنها و تنها، شيطان بر کساني تسلّط پيدا مي‌کند که زير پرچم الهي نيستند و الاّ اگر کسي بتواند رابطۀ هميشگي خود را با خداي سبحان حفظ کند و با توجّه هميشگي، خود را در محضر و حضور خداوند متعال بداند، هيچ شيطاني، چه در دورن و چه در برون، نمي‌تواند بر او اثر بگذارد.

شيطان و هواي نفس بر کسي تسلّط مي‌يابند که اعمال او رنگ الهي نداشته باشد و در اثر آن اعمال غير الهي، نتواند زير پرچم خداوند قرار گيرد. چنين کسي به ناچار زير پرچم شيطان است و شياطين درون و برون بر او مسلط مي‌شوند.

*تضرّع و زاري براي برخورداري از حضور قلب و خلوص

جلسه، مقدس است. بياييد همۀ ما اين حالات معنوي را از خدا بخواهيم و بگوييم: خدايا! اين چيزها خيلي لازم است، خلوص در عمل خيلي لازم است و تو بايد عنايت کني! خدايا حضور قلب خيلي لازم است و تو بايد عنايت کني! خدايا! ‌به حق حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها»، حضور و قلب و اخلاص را به ما مرحمت فرما. انسان بايد با تضرع و زاري و با تصميم جدي و با رابطۀ عاطفي با خدا، از زير پرچم شيطان رها شود و به زير پرچم خدا پناه ببرد تا دست کم از مرتبۀ اوّل خلوص و حضور قلب برخوردار شود.

آنچه متأسّفانه در نمازها و ساير عبادات کمر‌نگ است، حضور قلب و اخلاص هنگام عمل است. انشاء الله با صبر و استقامت و با توسل به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» از خداوند متعال بخواهيم که حضور قلب و اخلاص در عمل، به همگان عنايت فرمايد.

پي‌نوشت‌ها

==================

1. بحار الأنوار، ج ‏81 ، ص 260

2. نهج البلاغه، خطبه 179

3. دعاي عرفه

4. عل الشرائع، ج 2، ص 363

5. بقره / 138

6. الکافي، ج 2، ص 194

7. الکافي، ج 2، ص 171

8. جامع الاخبار، ص 69

9. بقره، 246.

10. بيّنه، 5.

11. بحارالانوار، ج 69، ص 93

12. نحل، 99-100


 

نظر مراجع بزرگوار تقلید در مورد ازدواج دختر باکره بدون اذن پدر چیست؟





به نام خدا و سلام

در مورد ازدواج دختر باکره، مشهور فقهای زنده و حاضر، فتوا یا احتیاط واجب به لزوم اذن پدر (و در صورت فقدان پدر، اذن جد پدری) دارند. (که جزئیات فتاوا در ادامه می آید.)



احتیاط واجب را به چه مرجعی می توان رجوع کرد؟


هر جایی که مرجع تقلید در مورد مساله ای احتیاط واجب نموده باشد، مقلد یا باید به همان نظر عمل کند، و یا به مرجع اعلم یا مساوی جایز التقلید بعدی رجوع کند.

و اگر او هم همان احتیاط واجب را داشت، باز هم به مرجع رتبه بعدی و... تا جایی که به مجتهد جایز التقلیدی برسد که نظر او مثلا بر احتیاط مستحب یا اباحه هست و به نظر او عمل نماید.



در مورد مساله مود نظر:



نظرات فقها در این زمینه چند دسته هست:


(این نظرات مربوط به مراجع قدیم و جدید هست. لذا طبیعتا عمل به فتوای مراجعی که از دنیا رفته اند، برای کسانی که مقلد آنها نبوده اند جایز نیست.)


به طور کلی در این که در ازدواج (دائم یا موقت) دختر باکره ای که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، (یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد)، اذن پدر شرط است یا نه، پنج نظر هست:


1) اذن پدر لازم است. (آیات عظام: امام خمینی، سیستانی (البته آیت الله سیستانی در دختری که متصدی امور زندگی خویش باشد اذن پدر را بنا بر احتیاط واجب لازم می‌داند نه به فتوا)، شبیری زنجانی، تبریزی، نوری همدانی)


2) بنا براحتیاط واجب اذن پدر لازم است. (آیات عظام: خامنه ای، مکارم شیرازی، اراکی، خوئی، گلپایگانی، فاضل لنکرانی، صافی، وحید خراسانی) (1)


3) تکلیفاً لازم است، یعنی اگر بدون اذن پدر عقد خوانده شود عقد صحیح است، ولی فردی که باید اجازه می‌گرفت و نگرفته، معصیت کار است. (مرحوم آیت الله بهجت).


4) اذن پدر لازم نیست ولی خوب است رعایت شود. (2)


5) گروهی نیز معتقدند که در عقد دائم اذن لازم نیست، ولی در عقد موقت لازم است.

-----------------------------------------------

پی نوشت ها:

1. توضیح المسائل مراجع، ج2، مسئله2376؛ و رساله آیت الله وحید، مسئله 2385؛ و سوال تلفنی از دفتر آیت الله خامنه ای درقم و دفتر آیت الله نوری

2. آیت الله سید صادق روحانی، سوال حضوری از محضر ایشان، و آیت الله گرامی، توضیح المسائل، مسئله2603

http://www.askquran.ir/thread18349.html
.

غربت عارف در بیان یک عارف

عبد عاصی : " غربت " واژه ی آشنایی است . سالهاست که آشناست . مرحوم حداد (ره) می فرمودند : " حتی اگر سید محمد حسین (طهرانی) هم از من جدا شود باز مشکلی نیست چون من خدا را دارم . " مقام طمانینه را می بینید ! نفس مطمئنه را می بینید ! عارف کامل چنین است . سید محمد حسین طهرانی که همه چیزش را به او داد ( اگر برود ) برایش مهم نیست . مهم " خدا " ست و بس . بالکل از تعلقات جدا شده و ارزشی نمی بیند .

سویدای دل من تا قیامت

مباد از شور سودای تو خالی

کجا یابم وصال چون تو شاهی

من بدنام رند لاابالی

متن زیر برگرفته از فرمایشات حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(حفظه الله) در خصوص " غربت عارف " است که با هم می خوانیم :

http://komeily.ir/components/com_joomgallery/img_originals/________7/______20111023_1444641245.jpg


غربت عارف بالاتر از غربت سالك است و در اصطلاح عرفا ، غربت همت است ، [عارف] غريب به سر مي برد . حتي در ميان خانواده اش غريب است.
ائمه غريب بوده اند ، امام زمان(روحي فداه) غريب است ، عرفا غريب هستند و استاد عزيز ما مرحوم حاج سيد هاشم غريب بود. عارف هميشه گمنام است . هركسي عارفي را بشناسد ، در حد خودش شناخته ، مگر شاگردي كه از استاد بالاتر باشد وچون بالا رفت ، پايين را به طور كامل مي بيند.


منم غريب ديار تويي غريب نواز                

دمي به حال غريب ديار خود پرداز

محرم راز دل شيداي خود

كس نمي ينم زخاص و عام را

در منازل السائرین درباره ناشناخته و گمنام بودن عرفا آمده :

عارف ظاهر شناخته شده ای ندارد، کلامش هم غیر معروف است، و چیزی که همراه خود دارد یا در باطن اوست که آن علم است و یا آن را گاهی اظهار می کند که شور شوق اوست.

و یا در رسوم عرفانی مخفی و پنهان شده، و یا به اشارات عرفانی طاقت و نیرو گرفته، و یا این موجود همراهش به نحوی شامل یک اسمی است که در همه مراتب غربت دارد، چون فوق عقل  مردم و بالاتر از فهم آنهاست.

لذا غربت عارف، غربت غربتهاست. و از هر غربتی بالاتر است، چون هم نزد اهل دنیا غریب است و هم پیش اهل آخرت.

http://tariqe11elallah.blogfa.com/

سالک محبت اهل البیت علیهم السلام

عبد عاصی : نظر بنده این است که هرکس " واقعا " و نه از سر " خودنمایی " و " خود بزرگ بینی " در راه خدا قدم بگذارد خدا هم حتماً کمکش خواهد کرد . فرقی نمی کند عوام الناسی مثل بنده باشد یا یک مرجع تقلید . بنده در حد خودم و استعدادم و قابلیتم و شکل هدایتم و میزان همت و تلاشم راه و بار پیدا می کنم و یک مرجع تقلید هم همینطور . اما مرجع تقلیدی که در مقام زعامت شرعی و فقهی مردم است و پول مردم را در دست دارد و خیلی ها به دهانش چشم دوخته اند اگر پا بر روی نفسش بگذارد و مجاهده کند یا پا بر روی نفسش بگذارد و چیزی که درک نکرده را منکر نشود یا عرض اندام نکند حتماً بیشتر مورد توجه قرار خواهد گرفت .

هیچ وقت نمی توانم عزاداری با پای برهنه ی مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی رضوان الله علیه را فراموش کنم . این مرد واقعاً لطیف بود . همیشه وقتی اسم این " آدم " را می شنوم یاد عزای حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیه می افتم . یک " مرجع تقلید " واقعی و محبوب . واقعاً چرا همیشه اینجور نیست ؟ 

آیت الله میرزا جواد تبریزی

هرچند عنوان " سالک " و " عارف " را نمی شود بر ایشان گذاشت اما دلم می خواهد این تعبیر را برای ایشان به کار ببرم : " سالک محبت اهل البیت علیهم السلام " 

متن زیر را با هم بخوانیم . آیا آنهایی که فکر می کنند در سیروسلوک قدم هایی برداشته اند خودشان را لااقل در چنین مرتبه ای می بینند ؟؟؟


فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)، دكتر كاظم تبريزى مسئول درمانگاه حضرت بقية الله الاعظم(عليه السلام)  مى گويد: طلبه اى به درمانگاه مراجعه كرد (متأسفانه اسم ايشان ثبت نشد) نقل مى كند: كه من در زندگى نامه مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)خواندم كه ايشان را بعد از فوت، سيد جليل القدرى مرحوم ميرزا(قدس سره) را خواب ديد و از ايشان(قدس سره) سؤال كرد: ميرزا، ديدى چه تجهيز و تكفين و تشييع جنازه با شكوهى برايتان برگزار شد؟ ايشان(قدس سره) فرمود: من از وقتى كه روحم از بدنم جدا شد مرا به نزد مولى امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)بردند و با ايشان درد دل مى كرديم و هيچ چيز ديگر را مشاهده نكردم نه تشييع و نه تكفين و... .

اين طلبه مى گويد: وقتى اين را از كتاب زندگى نامه آقا خواندم در ذهنم جولان مى كرد كه اين چه خوابى است كه در زندگى نامه ايشان نقل شده است. يك شب ميرزاى تبريزى(قدس سره) را در خواب ديدم و همين مسئله را از ايشان سؤال كردم، آقا راست است كه شما بعد از رحلت نزد على بن ابى طالب(عليه السلام)بودى و با ايشان جلوس و درد دل مى كرديد و خبرى از تجهيز و تشيع نداشتيد. مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمودند: بله درست است اما كامل نقل نشده است هنگامى كه من در نزد مولى امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)بودم، مرحوم علامه امينى(رحمه الله) هم با من بود و دو نفرى خدمت مولى بوديم و ساحت مقدس امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)به ما عنايت و محبت داشت.

 

http://fa.tabrizi.org/wp-content/uploads/2012/03/DSC07741.jpg

حجت الاسلام شيخ عبدالمحمد صرامى مى گويد: شب قبل از فوت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در عالم خواب ديدم كه چهره مرحوم(قدس سره) در حال تغيير است. و هر لحظه صورت ايشان به شكل ديگرى مى شود. و سپس به شكل خود در مى آيند و صورت ايشان به شكل شخصى بسيار نورانى منقلب مى شد; وليكن من توانايى ديدن آن شخص را نداشتم; اما احساس مى كردم كه صورت مباركشان به شكل سيماى حضرت ولى عصر(عليه السلام) تغيير مى كند (صورت ايشان شبيه سيماى حضرت ولى عصر(عليه السلام) مى شود را در عالم خواب احساس مى كردم اما مشاهده نمى كردم).
 
در همان حال خواب تغيير شكل ميرزا(قدس سره) برايم سؤال شد و سؤال كردم چه شده است چرا صورت ميرزا(قدس سره)تغيير مى كند، مرحوم ميرزا(قدس سره) چه شد؟ ناگهان صداى منادى را شنيدم كه مى گفت: «ميرزا حالش خوب و سلامت است. ما ضامن او هستيم. وى در نزد ماست و حالش خوب است.» از خواب بيدار شدم و صبح تلفن زدم تا از حال ميرزا(قدس سره) سؤال كنم، اما موفق نشدم. شب شنيدم كه ميرزا(قدس سره)از دنيا رفته است.

http://tariqe11elallah.blogfa.com/

شناخت " استاد " در بیان جناب سید بحرالعلوم (ره) و علامه طهرانی (ره)

عبد عاصی : با توجه به مهم بودن این مطلب  خوب است که رفقا با دقت مطالعه کنند . می توانید مطلب زیر را در کتاب رساله ی سیر و سلوک بحرالعلوم با مقدمه و شرح حضرت علامه طهرانی(ره) در فصل دوم / مطلب بیست و یکم مطالعه نمایید .

شيخ‌ و اوستاد

و اين‌ بر دو گونه‌ است‌: استاد خاصّ و استاد عامّ .

استاد خاصّ آنستكه‌ بخصوصه‌ منصوص‌ و مخصوص‌ به‌ اشاره‌ و هدايت‌ است‌ كه‌ نبيّ و خلفاي‌ خاصّۀ اوست‌ . و استاد آن‌ بود كه‌ به‌ خصوص‌ مأمور به‌ هدايت‌ نباشد ولكن‌ داخل‌ در عموم‌ فاسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِن‌ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (سوره نحل‌ آيه‌ 43) باشد . و سالك‌ را در هيچ‌ حالي‌ چاره‌اي‌ نيست‌ از اوستاد خاصّ اگر چه‌ به‌ وطن‌ مقصود رسيده‌ باشد .چه‌ آداب‌ وطن‌ را نيز او مي‌آموزد و والي‌ آن‌ مملكت‌ نيز او است‌ .

و ضرورت‌ عامّ در حال‌ سلوك‌ است‌ ، بلكه‌ در اواخر سلوك‌ كه‌ حصول‌ تجلّيات‌ ذاتيّۀ و صفاتيّه‌ شد نيز همراهي‌ او در كار ؛ و آنچه‌ از ارباب‌ سلوك‌ در باب‌ آداب‌ و ارادت‌ خدمت‌ شيخ‌ ذكر كرده‌اند مراد استاد خاصّ است‌ اگر چه‌ در عامّ نيز واسطۀ قيام‌ او در هدايت‌ مقام‌ خاصّ به‌ حسب‌ تفاوت‌ مراتب‌ ملاحظۀ ادب‌ و ارادت‌ لازم‌ است‌ .

و آنچه‌ اكثر مي‌فهمند از توقّف‌ سلوك‌ بر شيخ‌ آنستكه‌ طلب‌ سلوك‌ بي‌راهنمائي‌ شيخ‌ و استاد و متابعت‌ او صورت‌ نبندد . و اين‌ اگر چه‌ چنين‌ است‌ ولكن‌ مرحلۀ ديگر نيز هست‌ از اين‌ بالاتر ، چه‌ مرافقت‌ استاد خاصّ در جميع‌ احوال‌ بر ترتيب‌ مظاهر ، چنانچه‌ رمزي‌ از آن‌ بيايد ، از اهمّ شرايط‌ و اعظم‌ لوازم‌ است‌ و مرافقت‌ استاد عامّ نيز سيّما از براي‌ مبتدي‌ أولي‌ و أنسب‌ .

و معرفت‌ استاد خاصّ در بدو امر به‌ طريقي‌ است‌ كه‌ در تحصيل‌ ايمان‌ اصغر گفت‌ و در آخر خود راشناساند .

 راه شناخت استاد عام

و اما استاد عامّ شناخته‌ نمي‌شود مگر به‌ مصاحبت‌ او در خلاء و ملا و معاشرت‌ باطنيّه‌ و ملاحظۀ تماميّت‌ ايمان‌ جوارح‌ و نفس‌ او . و زينهار به‌ ظهور خوارق‌ عادات‌ و بيان‌ دقائق‌ نكات‌ و اظهار خفاياي‌ آفاقيّه‌ و حباياي‌ انفسيّه‌ و تبدّل‌ بعضي‌ از حالات‌ خود ، به‌ متابعت‌ او فريفته‌ نبايد شد ، چه‌ إشراف‌ بر خواطر و اطّلاع‌ بر دقائق‌ و عبور بر ماء و نار و طيِّ زمين‌ و هوا و استحضار از آينده‌ از امثال‌ اينها در مرتبۀ مكاشفۀ روحيّه‌ حاصل‌ مي‌شود و از اين‌ مرحلۀ تا سرمنزل‌ مقصود راه‌ بي‌نهايت‌ است‌ .

و بسي‌ منازل‌ و مراحل‌ است‌ ، و بسي‌ راهروان‌ اين‌ مرحله‌ را طيّ كرده‌ و از آن‌ پس‌ ، از راه‌ افتاده‌ و به‌ وادي‌ دزدان‌ و ابالسه‌ داخل‌ گشته‌ ، و از اين‌ راه‌ بسي‌ كفّار را اقتدار بر بسياري‌ از امور حاصل‌ ، بلكه‌ از تجلّيات‌ صفاتيّه‌ نيز پي‌ به‌ وصول‌ صاحبش‌ به‌ منزل‌ نتوان‌ برد . و آنچه‌ مخصوص‌ واصلين‌ است‌ تجلّيات‌ ذاتيّه‌ است‌ و آن‌ نيز قسم‌ ربّانيّه‌اش‌ ، نه‌ روحانيّه‌ .

و از براي‌ معرفت‌ استاد و شيخ‌ طريقۀ ديگر است‌ كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ مي‌شود ، انشاء الله‌ .

 علامه طهرانی (ره) در پاورقی این صفحات چنین آورده اند که :

اولياء خدا و افرادي كه به مقام كمال انساني رسيده اند در هر زمان ممكن است متعدد باشند و هريك از آنان قابل دستگيري و هدايت و ارشاد سالكين ، ليكن امام و خليفه ي رسول خدا كه داراي ولايت كبري و حافظ شريعت و طريقت و مهيمن بر جميع عوالم و محيط بر جزئيات و كليات است ، در هر زمان بيش از يكي نيست ، و تمام اولياء در تحت لواي اويند و در تحت شريعت و طريقت او ، و براي سالك ضروري است كه پيوسته متوجه او باشد و اين همان معناي مرافقتي است كه مصنّف فرموده است زيرا كه موافقت از رفاقت و رفيق مشتق است و مسلماً مرافقت بدني شرط نيست ، بلكه مرافقت روحي لازم است و اين مبتني است بر آنكه همانطور كه روح وليّ بر سالك سيطره دارد ، سالك نيز پيوسته متوجه او بوده تا مرافقت صادق شود . و عمده ي سير و حركت سالك به واسطه ي اين مرافقت با امام صورت مي گيرد ، كه مصنف (ره) از او تعبير به استاد خاص فرموده است و در زمان غيبت كبري منحصراً اختصاص دارد به وجود حضرت امام زمان حجة الله البالغة محمد بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه .

و اما سائر اولياء كه دستگيري مي كنند ، اولاً به تبعيت از اوستاد خاص است و اما در زمان تمكن ، دستگيري آنان ضروري نيست گرچه آن نيز ممكن است و اشكالي ندارد .

و مرافقت سالك با اوستاد عام نيز لازم است ، زيرا كه نفحات رحمانيّه از جانب رب العزّة توسط حجاب اقرب كه همان استاد خاص است به توسط قلب استاد عام به سالك مي رسد .

بنابراين سالك نبايد از افاضات قلبيّه استاد عام غافل بماند كه از استفاضه ي معنويات او محروم خواهد ماند .

اما اوليائي كه بدون توسط امام و استاد خاص به مقامي رسيده اند چون در طريق از شريعت امام تبعيت نكرده اند لذا در صورت فرض قصور و عدم انكار و جحود از مستضعفين بوده و آيه ي " و امرهم الي الله " شامل حال آنان خواهد بود . در اين حال اگر عنايت الهيه دستگير آنان شود و مقام ولايت حقه ي امام از باطن بر آنها طلوع كند بدون شك مستبصر شده و در تحت لواي او تشريعاً نيز درخواهند آمد گرچه به جهت عدم امكان اظهار و فقدان مساعدت محيط ، ناچار از تقيّه و توريه باشند ، و اگر از باطن بر ولايت امام واقف نگردند در همان جا متوقف شده و وصول به مقام معرفت الهّيه براي آنان مسدود مي گردد گرچه به ظاهر ادعاي وصول و معرفت كنند .

و در صورت جحود و انكار ، طي طريق و وصول به مقام كمال براي آنان ممتنع است زيرا كه راه بر اساس خلوص است و با جحود و انكار منافي است .

 http://tariqe11elallah.blogfa.com/

" سید عارف " در بیان " شیخ عارف "

احکام ازدواج موقت از نگاه آیت الله سیستانی (1)

آفتاب: آیت الله العظمی سیستانی در سایت رسمی خود به پاسخ پرسش های مقلدین در مورد احکام ازدواج موقت پرداخته اند. متن استفتائات و فتاوی این فقیه عالیقدر در زیر ارائه می شود:

 
 

حدود صیغه محرمیت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
صیغه محرمیت همان عقد موقت است که زن در روابط مثل زوجه است . 

آیا دختر و پسر که با هم ارتباط دارند خودشان می توانند صیغه محرمیت بخوانند ؟ 
با اجازه پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد . 

ایا میتوان دختری را که بدلیل خطا بکارت خود را از دست داده بدون اذن پدر صیغه کرد ؟ 
اذن لازم است. 

در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صیغه باید خوانده شود چون آنها که این حکم را نمی دانند ؟ و آیا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جایز است ؟ 
1 ـ خواندن صیغه و لو به زبان غیر عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل باید معنای ازدواج موقت تفهیم بشود .
2 ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتیاط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد . 

آیا میشود صیغه عقد را به زبان فارسی بیان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تورا به مدت 1 ساعت میخواهم به مبلغ فلان مقدار؟ 
اگر عربی بلد نباشید اشکال ندارد ودر اینصورت زن به مرد میگوید : تورا به ازدواج خود در آوردم برای یک ساعت (مثلا ً) به فلان مبلغ وسپس مرد میگوید : قبول کردم. 

1 ـ برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
چنانچه وی تمایل به اسلام پیدا کرد :
2 ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟
3 ـ آیا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صیغه خود فرد میتواند اقدام کند .
4 ـ آیا جمله خاصی لازم است گفته شود ؟
5 ـ آیا باید به زبان عربی باشد یا به زبان دیگر هم کفایت می کند
؟  1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسیحی ویهودی جایز است .
2 ـ پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص وتعیین مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگوید با توازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر وتا این مدت زمان واوبگوید پذیرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .
3 و4 و5 ـ جواب روشن شد . 

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟ 
عقد باطل است . 

ایا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟
بله لازم است. 

آیا ازدواج موقت به زبان فارسى نیز قبول است یا نه؟ 
خیر باید سعى کند به عربى خوانده شود و اگر نتوانست کلمه (قبلت) را به عربى بگوید. 

آیا صحیح است که اگر دختری بالغ باشد از نظر فکری وسنی ، می تواند بدون اطلاع پدر صیغه پسری شود که بعد ها قصد ازدواج دارند؟ 
صحّت ندارد واذن پدر لازم است حتی اگر مستقل در شؤون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت. 

آیا زن و مرد می توانند دو بار صیغه عقد دائم را جاری سازند؟ یک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازین قانونی؟ 
اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است. 

ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟ 
عقد دائم به احتیاط واجب جایز نیست وعقد موقت اشکال ندارد. 

من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید? 
بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم . 

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟ 
عقد با طل است . 

آیا زنی را که زنا کرده است را میتوان به عقد غیر دائم خود در اورده یا باید ان زن عده نگه دارد ؟ آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم دراید عده دارد یاخیر؟ 
1-عده لازم نیست ولی اگر زن از زنهای مشهور به زنا است به احتیاط واجب وی را عقد نکند مگر بعد از توبه کردن.
2-اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .
3-اگر با وی نزدیکی بشود عده دارد . 

آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟ 
اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید. 

با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟ 
در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسلمان معتبر است در عقد با وی هم لازم است . 

آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟
جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت . 

در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟
دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است . 

برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟ 
ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید . 

آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟ 
خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت . 

ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با انها مشکل دارد ؟
ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد . 


بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعدا ً می توانم با اوازدواج کنم؟ 
بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است. 

آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟ 
اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست . 

من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم . 
با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد . 

چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟  
پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص و تعیین مهر و مدت با دقت می تواند به زن بگوید با تو ازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر و تا این مدت زمان و او بگوید پذیرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .

برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسیحی و یهودی جایز است . 

بنده در کشور ژاپن زندگی می‌کنم که اکثر مردم آن یا بودائی هستند یا دینی‌ ندارند. من برای‌ اینکه به گناه نیفتم نیاز شدید به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زیر پاسخ دهید:
۱ - آیا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دینشان سوال شود؟
۲ - آیا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دینی‌ انتخاب نکرده ام چه باید کرد؟
۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟
۴ - آیا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق میتوان آنها را بعنوان کنیز برای مدت مشخصی خرید؟ (خود آنها راغب هستند). 
۱ - اگر مسیحی یا یهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جایز نیست.
۲ - جایز نیست مگر اینکه عرفاٌ مسیحی‌ یا یهودی‌ باشد.
۳ - جایز نیست.
۴ - جایز نیست. 

آیا کسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت یا دائم ازدواج کند ؟ 
بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم یا موقت بکند و قبل از آن جایز نیست و عقد باطل است .  

اگر زن و مرد بخواهند متعه کنند و در متعه شرط نمایند که هر نوع تلذذ از همدیگر را داشته باشند به استثناء دخول آیا در این نوع متعه اذن پدر لازم است ؟ 
لازم است اگر بکر باشد . 

آیا متعه با کسى که نمى خواهیم با او نزدیکى کنیم و فقط براى ایجاد محرمیت متعه مى کنیم به اجازه ولى نیاز دارد ؟
اگر بکر باشد اجازه ولی دراینصورت هم لازم است . 

در چه صورتى اجازه پدر براى زن در صیغه عقد موقت لازم است ؟ 
در هر عقدى اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنى که ازدواج نکرده لازم است و این حکم در صورتى که زن در شئون زندگى مستقل باشد مبنى بر احتیاط است . 

آیا اگر زن بگوید که شوهر ندارد کفایت مى کند یا باید تحقیق کرد ؟ 
کفایت مى کند . 

آیا زن و مرد خودشان مى توانند صیغه عقد موقت را جارى کنند ؟ 
مى توانند . 

آیا براى صیغه عقد موقت شاهد لازم است؟ 
لازم نیست . 

آیا صیغه عقد موقت را مى توان به فارسى خواند ؟ 
اگر بتوانند به احتیاط واجب باید عربى بخوانند و اگر نتوانند به زبانهاى دیگر اشکال ندارد مثلاً پس از تعیین دقیق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم . 

آیا در صیغه عقد موقت رضایت ظاهرى طرفین بدون جارى کردن صیغه کافى است ؟ یا باید صیغه عقد موقت خوانده شود ؟
باید صیغه عقد موقت خوانده شود . 

لطفاً مفهوم عده متعه را بیان فرمایید. 
عده متعه بنابر احتیاط واجب دو حیض کامل است و اگر مقصود معناى عدّه و متعه است ، عده یعنى مدتى که زن پس از مفارقت شوهر یا آمیزش شبهه باید از ازدواج دورى کند و احکام عده را مراعات نماید . و متعه یعنى ازدواج موقت . 

در مذهب مسیحیت طلاق را به رسمیت نمى شناسند. ازدواج موقت با زن مسیحى که قانوناً مطلقه است چه حکمى دارد ؟ 
اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جایز است . 

آیا با خواهر زن می توان صیغه موقت خواند ؟ 
جایز نیست تا وقتی که خواهر او همسریا درعدهٌ شما است . 

ازدواج دائم یا موقت با اهل کتاب (مسیحى، یهودى)چگونه است؟ 
ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل کتاب بنابر احتیاط واجب جایز نیست ولى ازدواج موقت جایز است مشروط بر اینکه همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضایت او صحیح نیست بلکه با رضایت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست. 

اگر دخترى پدر وجدّ پدرى اش فوت کرده باشند آیا مى توان آن دختر را صیغه کرد (در صورت رضایت خود دختر) یا نه ؟ 
اگر دختر داراى رُشد فکرى باشد یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد مانعى ندارد . 

اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آیا این شرط صحیح است و بر فرض صحت تاییدیّه نفقه از ناحیه زوج وتحقق تخلف شرط آیا زوجه مى تواند تقاضاى انحلال نکاح را بنماید؟ 
شرط صحیح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه مى تواند با مراجعه به حاکم شرع بلکه به محاکم عرفى او را ملزَم به پرداخت کند ولى نمى تواند عقد را فسخ کند. 

اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟
جایز نیست و عقد باطل است . 

ازدواج موقت و یا دائم مرد و یا زن مسلمان شیعه با زن و یا مرد زرتشتى چه حکمى دارد ? 
ازدواج زن مسلمان با مرد زرتشتى جایز نیست و همچنین ازدواج مرد مسلمان با زن زرتشتى بنا بر احتیاط واجب جایز نیست . 

آیا مى شود با زن فاحشه ازدواج موقت کرد؟ 
مانعى ندارد ولى بنابر احتیاط واجب بعد از توبه اش باشد وتوبه اش به این معلوم میشود که او را به زنا دعوت کنی اگر قبول نکرد توبه کرده است. 

لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرمایید. (بنده را وکیل کرده اند). 
اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید کافى است با تعیین مهر و مدت به وکالت از زن بگوئید (انکحت موکلتى نفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگویید (قبلت النکاح لنفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف باید با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.
واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتی موکلی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلی کذلک). 

آیا مى شود با رضایت دختر ازدواج موقت کرد؟ 
اذن ولى دختر (پدر یا جد پدرى) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل است اذن ولى او ـ بنابر احتیاط واجب ـ لازم است. 

آیا با زنان غیر اهل کتاب بدون هرگونه متعه نزدیکى کرد؟ 
جایز نیست. 

اگر با زنى که شوهر ندارد نزدیکى کند و با این نیت که صیغه بخواند و اگر فراموش کند در صورتى که هر دو راضى باشند آیا حکم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چیست؟ 
اگرخواندن صیغه را فراموش کند وطى به شبهه است و اگر نه زنا است و باید توبه کند. 

خانمى را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسیدم در عقد یا عده کسى نیست با صراحت تمام جواب منفى داد. الان شک دارم که شاید با کسى رابطه داشته است که از زمان و کیفیت آن اطلاعى ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه اى داشته بدون عقد بوده است آیا عقد من درست است؟
عقد صحیح است. 

بدلیل مسافرتهاى خارجى متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آیا مى توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل کتاب بکنم ؟ 
جایز نیست مگر آنکه مسلمان شود . 

بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم باید در کشور ژاپن زندگى کنم . جنابعالى صیغه زن غیر اهل کتاب را جایز ندانسته اید و صیغه اهل کتاب را با رضایت همسر دائمى جایز دانسته اید آیا در شرایط اضطرار صیغه زن کافر بدون رضایت همسر جایز است یا خیر ؟
ایشان در عقد موقت با اهل کتاب براى مردانى که با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتیاط واجب مى کنند شما مى توانید در این مساله به غیر (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه کنید .

مى توان زن شوهردار را صیغه کرد ؟
جایز نیست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.

آیا متعه کردن دختر بالاى 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بکارت جایز است ؟ 
جایز است و بنا برا احتیاط واجب اذن پدر با جد پدرى لازم است . 

آیا مى شود با یک دختر ازدواج موقت کرد و اگر با یک دختر در مکان خلوت باشیم و احتمال گناه برود آیا مى شود بدون اجازه والد دختر او را صیغه کرد ؟
اذن پدر حتى در فرض سوال لازم است . 

آیا براى ازدواج موقت در صورتیکه هر دو طرف بالغ باشند لزومى دارد کسى شاهد باشد یا حضور دو طرف کافى است ؟
در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نیست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .

آیا دخترى که سن آن 31 سال است و از نظر مالى مستقل است را به شرط عدم دخول میتوان صیغه کرد بدون اجازه پدر ؟ 
بنا بر احتیاط واجب جایز نیست . 

من یک ایرانى هستم که در خارج از کشور زندگى مى کنم آیا مى شود با زنى با مشخصاتى مانند زنى مسیحى که حدود یک سال از شوهرش جدا شده ولى از نظر قانون آن کشور هنوز منتظر طلاق مى باشد ولى از نظر مذهبى خودشان جدا شده اند مى شود ازدواج متعه کرد ؟ 
اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه مى باشد مانعى ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید . 

خواندن صیغه عقد در ازدواج موقت با زنان یهود و یا مسیحى در صورتى که دسترسى به زبان انگلیسى و یا زبان هاى دیگر جایز است یا خیر ؟ 
مانعى ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند. 

من دخترى را به عقد موقت خود در اورده ام آیا بدون دخول با مادرش محرم هستم یا خیر ؟ 
بلى محرم هستید و نظر ایشان هم همین است . 

ازدواج موقت با زن بودائى چه حکمى دارد ؟
 جایز نیست . 

ازدواج متعه یعنى چه ؟ 
یعنى ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضى از آنها . 

اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر بدلیل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟ 
جایز نیست و عقد باطل است . 

در شرح کتاب شریف (من لا یحضره الفقیه) در ذیل ازدواج مو قت مسأله اى را بدینگونه طرح گشته است که اگر ازدواج موقت انجام گیرد با دخترى باکره و قید شود که تلذذ جسمى و دخول صورت نپذیرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود دیگر نیازى به اذن پدر نیست. نظر حضرتعالى در این مورد چیست؟ 
حضرت آیت الله اذن پدر را شرط مى داند مطلقاً. 

آیا مرد مى تواند در مسافرت بدون اجازه زن دایم خود زنى را صیغه نماید؟
مى تواند زن مسلمان را متعه نماید. 

آیا در صیغه اجازه همسر لازم است؟
خیر. 

آیا تفاوتى بین صیغه و ازدواج موقت است؟ 
خیر. 

1 ـ در ازدواج موقت مى توان لفظ صیغه را فارسى خواند و به چه صورت خوانده مى شود؟
2 ـ آیا دختر را مى شود صیغه موقت کرد.
 
1 ـ در صورت عدم تمکن از عربى خواندن ، فارسى خواندن ایرادى ندارد.
2 ـ ازدواج موقت با دختر باید با اجازه پدر یا جد پدرى باشد هرچند اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل باشد (بنابر احتیاط در این صورت). 

آیا احکام رجوع عقد دائم و موقت یکى است؟ مثلا : اگر مدتى از زمان متعه باقى باشد ومرد بدلایلى زمان باقى مانده را ببخشد آیا مى تواند مجددا رجوع نماید و نیت رجوع کافى است یا اینکه باید دو باره صیغه عقد جارى شود؟ 

رجوع در متعه مورد ندارد و باید عقد جدید خوانده شود. 

آیا متعه با زنى که دین ندارد جایز است ؟ متعه با زنى که کافر است چه حکمى دارد ؟
با کافر غیر کتابى جایز نیست وهمچنین با زردشتى بنابر احتیاط واجب ومُتعه کردن با زن یهودى و مسیحى جایز است به شرط آنکه همسر مسلمان نداشته باشد . 

در ازدواج موقت بعد از بذل مدت یا انقضاى مدت براى نکاح با خواهر چنین زنى آیا لازم است عده به پایان برسد یا نیازى به پایان رساندن عده نیست ؟ 
بنابر احتیاط واجب باید عده منقضى شود.


اگر بانوان از راههاى جلوگیرى از قبیل ( قرص، آمپول، کاندوم و ...) استفاده کنند به طورى که مسلماً حامله نشوند آیا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟ 
برفرض تحقق دخول بلى عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.

احکام ازدواج موقت از نگاه آیت الله سیستانی (1)

آفتاب: آیت الله العظمی سیستانی در سایت رسمی خود به پاسخ پرسش های مقلدین در مورد احکام ازدواج موقت پرداخته اند. متن استفتائات و فتاوی این فقیه عالیقدر در زیر ارائه می شود:

 
 

حدود صیغه محرمیت تا چه اندازه می باشد ، و ربواط و محدوده حجاب تا حدی از لحاظ شرعی مجاز می باشد ؟
صیغه محرمیت همان عقد موقت است که زن در روابط مثل زوجه است . 

آیا دختر و پسر که با هم ارتباط دارند خودشان می توانند صیغه محرمیت بخوانند ؟ 
با اجازه پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد . 

ایا میتوان دختری را که بدلیل خطا بکارت خود را از دست داده بدون اذن پدر صیغه کرد ؟ 
اذن لازم است. 

در ازدواج موقت با زنان اهل کتاب حکم صیغه باید خوانده شود چون آنها که این حکم را نمی دانند ؟ و آیا ازدواج موقت با فواحش در صورت عدم دخول جایز است ؟ 
1 ـ خواندن صیغه و لو به زبان غیر عربی بهر حال لازم است و به طرف مقابل باید معنای ازدواج موقت تفهیم بشود .
2 ـ اگر از زنانی باشد که مشهور به زنا است به احتیاط واجب قبل از توبه با او ازدواج نکند حتی اگر قصدش عدم دخول باشد . 

آیا میشود صیغه عقد را به زبان فارسی بیان کرد؟ وفقط به عنوان مثال گفت : من تورا به مدت 1 ساعت میخواهم به مبلغ فلان مقدار؟ 
اگر عربی بلد نباشید اشکال ندارد ودر اینصورت زن به مرد میگوید : تورا به ازدواج خود در آوردم برای یک ساعت (مثلا ً) به فلان مبلغ وسپس مرد میگوید : قبول کردم. 

1 ـ برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
چنانچه وی تمایل به اسلام پیدا کرد :
2 ـ چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود ودر عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟
3 ـ آیا با توجه به در دسترس نبودن روحانی برای خواندن صیغه خود فرد میتواند اقدام کند .
4 ـ آیا جمله خاصی لازم است گفته شود ؟
5 ـ آیا باید به زبان عربی باشد یا به زبان دیگر هم کفایت می کند
؟  1 ـ اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد با زن مسیحی ویهودی جایز است .
2 ـ پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص وتعیین مهر ومدت با دقت می تواند به زن بگوید با توازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر وتا این مدت زمان واوبگوید پذیرفتم واگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .
3 و4 و5 ـ جواب روشن شد . 

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟ 
عقد باطل است . 

ایا در ازدواج موقت با زن اهل کتاب عده نگه داشتن لازم است؟
بله لازم است. 

آیا ازدواج موقت به زبان فارسى نیز قبول است یا نه؟ 
خیر باید سعى کند به عربى خوانده شود و اگر نتوانست کلمه (قبلت) را به عربى بگوید. 

آیا صحیح است که اگر دختری بالغ باشد از نظر فکری وسنی ، می تواند بدون اطلاع پدر صیغه پسری شود که بعد ها قصد ازدواج دارند؟ 
صحّت ندارد واذن پدر لازم است حتی اگر مستقل در شؤون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت. 

آیا زن و مرد می توانند دو بار صیغه عقد دائم را جاری سازند؟ یک بار خودشان و بعد از مدتی با ثبت و موازین قانونی؟ 
اشکال ندارد، عقد دومی صوری وظاهری است. 

ازدواج با زنان اهل کتاب چه حکمی دارد؟ 
عقد دائم به احتیاط واجب جایز نیست وعقد موقت اشکال ندارد. 

من دختری 23 سال هستم که که مدت 6سال است خواستگاری دارم که 24 سال دارد و هر دو نسبت به هم دارای عشق پاکی هستیم و فقط به ازدواج فکر می کنیم اما چون در حال حاضر سرباز است و نمی توان تا 6 ماه آتی به صورت رسمی مطرح کرد آیا میتوان بدون آگاهی پدر صیغه محرمیت بخوانیم اما شرط شود که باکره بمانم در ضمن مادرم در جریان میباشد راهنماییم کنید? 
بدون رضایت پدر حرام است جایز نیست ، و چیزی به نام صیغه محرمیت نداریم . 

اگر دختر و پسر ندانند که اجازه ی پدر دختر برای عقد موقت لازم است و بعد از جاری شدن عقد متوجه آن موضوع بشوند عقد آنها چه حکمی دارد ؟ 
عقد با طل است . 

آیا زنی را که زنا کرده است را میتوان به عقد غیر دائم خود در اورده یا باید ان زن عده نگه دارد ؟ آیا زنی که به مدت یک یا دو ساعت به عقد غیر دائم دراید عده دارد یاخیر؟ 
1-عده لازم نیست ولی اگر زن از زنهای مشهور به زنا است به احتیاط واجب وی را عقد نکند مگر بعد از توبه کردن.
2-اگر این عمل بعد از عقد شرعی بوده عده دارد .
3-اگر با وی نزدیکی بشود عده دارد . 

آیا من میتوانم وقتی که به شهر یا کشور دیگری برای مدت یک هفته میروم در آنجا خانمی را برای مدت 1 ساعت صیغه کنم ؟حتی اگر به شهر ها یا کشورهای زیارتی بروم؟ 
اشکال ندارد ولی اگر شما همسر مسلمان دارید نمیتوانید زنی را که از اهل کتاب است مثلا مسیحی صیغه کنید و اگر همسر شما هم به آن راضی باشد به احتیاط واجب نباید این کار را بکنید. 

با چه شرایطی میتوان زن غیر مسلمان را صیغه کرد ؟ 
در صورتی که مرد زن مسلمان نداشته باشد و بقیه شرایط که در عقد موقت با زن مسلمان معتبر است در عقد با وی هم لازم است . 

آیا صیغه دختره باکره بدون اذن پدر با شرط عدم ودخول ضمن عقد جایز است یا خیر ؟
جائز نیست حتی اگر دختر مستقل در شوًون زندگی باشد بنابر احتیاط واجب در این صورت . 

در چه صورت و شرایطی اذن والد نیاز نیست در ازدواج موقت ؟
دختره باکره اگر در شؤون زندگی مستقل نباشد اذن لازم است و اگر مستقل باشد هم بنابر احتیاط واجب لازم است . 

برای شخصی که مقدمات ازدواج به هیچ وجه برایش فراهم نیست و پیدا کردن زن عفیفه برای متعه ازدواج موقت کردن هم مقدورنیست آیا متعه با زنی که مشهور به فساد است جایز است؟ 
ازدواج با زن مشهور به زنا به احتیاط واجب جایز نیست و میتوانید در این مساله به اعلم بعد رجوع کنید . 

آیا خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است یا بایستی شخص دیگری صیغه را جاری کند ؟ خواندن صیغه چگونه است؟ 
خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند میتوانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم سپس مرد میگوید :قبلت . 

ضمن سلام نظر حضرت عالی در مورد عده زنان فاحشه را بفرمائید ایا ازدواج موقت با انها مشکل دارد ؟
ازدواج با انها بنا بر احتیاط واجب جایز نیست ولی زنا عده ندارد . 


بازنی که در ازدواج موقت دیگری بوده ازدواج کرده و دخول صورت گرفته بدون آنکه از همسر داشتن او خبر داشته باشم آیا بعدا ً می توانم با اوازدواج کنم؟ 
بنابر احتیاط واجب بر شما حرام ابدی شده است. 

آیا می توان با دختری که قبلا به طور رسمی ازدواج نکرده و در جایی ثبت نشده و اینکه آن دختر باکره نباشد ازدواج موقت کرد ؟ 
اگر ازدواج سابق شرعی بوده برای عقد دوم اذن پدر لازم نیست . 

من با دختری دوستم میتوانم فقط برای گفتن و خندیدن او را عقد کنم یعنی نه برای قصد جنسی فقط برای اینکه بتوانم با او راحت بگویم و بخندم . 
با اذن پدر یا جدّ پدری اشکال ندارد . 

چه نکاتی را در عمل به ازدواج موقت باید رعایت نمود تا به گناه آلوده نشود و در عین حال نیاز شرعی خود را نیز بر آورده ساخت ؟  
پس از تشخیص جواز ازدواج با مورد خاص و تعیین مهر و مدت با دقت می تواند به زن بگوید با تو ازدواج موقت می کنم به این مقدار مهر و تا این مدت زمان و او بگوید پذیرفتم و اگر به زبان عربی نمی تواند به غیر عربی بگویند اشکالی ندارد .

برای فردی که در یک کشور غربی زندگی می کند آیا متعه یک زن غیر مسلمان حلال است ؟
اگر همسر دائمی مسلمان نداشته باشد معه با زن مسیحی و یهودی جایز است . 

بنده در کشور ژاپن زندگی می‌کنم که اکثر مردم آن یا بودائی هستند یا دینی‌ ندارند. من برای‌ اینکه به گناه نیفتم نیاز شدید به ازدواج موقت دارم. لذا با عرض معذرت به سوالات زیر پاسخ دهید:
۱ - آیا لازم است که قبل از ازدواج در مورد دینشان سوال شود؟
۲ - آیا لازم است که سوال شود و جواب دادند که دینی‌ انتخاب نکرده ام چه باید کرد؟
۳ - اگر گفتند بودائی هستم چه حکمی‌ دارد؟
۴ - آیا در صورت منفی‌ بودن سوالات فوق میتوان آنها را بعنوان کنیز برای مدت مشخصی خرید؟ (خود آنها راغب هستند). 
۱ - اگر مسیحی یا یهودی بودن وی ثابت نشود - و لو به اعتراف خود - ازدواج موقت با وی جایز نیست.
۲ - جایز نیست مگر اینکه عرفاٌ مسیحی‌ یا یهودی‌ باشد.
۳ - جایز نیست.
۴ - جایز نیست. 

آیا کسى مى تواند با خواهر زن خود به صورت موقت یا دائم ازدواج کند ؟ 
بعد از طلاق همسر خود و گذشت عدّه وى مى تواند با خواهر او ازدواج دائم یا موقت بکند و قبل از آن جایز نیست و عقد باطل است .  

اگر زن و مرد بخواهند متعه کنند و در متعه شرط نمایند که هر نوع تلذذ از همدیگر را داشته باشند به استثناء دخول آیا در این نوع متعه اذن پدر لازم است ؟ 
لازم است اگر بکر باشد . 

آیا متعه با کسى که نمى خواهیم با او نزدیکى کنیم و فقط براى ایجاد محرمیت متعه مى کنیم به اجازه ولى نیاز دارد ؟
اگر بکر باشد اجازه ولی دراینصورت هم لازم است . 

در چه صورتى اجازه پدر براى زن در صیغه عقد موقت لازم است ؟ 
در هر عقدى اجازه پدریا جد پدری در ازدواج زنى که ازدواج نکرده لازم است و این حکم در صورتى که زن در شئون زندگى مستقل باشد مبنى بر احتیاط است . 

آیا اگر زن بگوید که شوهر ندارد کفایت مى کند یا باید تحقیق کرد ؟ 
کفایت مى کند . 

آیا زن و مرد خودشان مى توانند صیغه عقد موقت را جارى کنند ؟ 
مى توانند . 

آیا براى صیغه عقد موقت شاهد لازم است؟ 
لازم نیست . 

آیا صیغه عقد موقت را مى توان به فارسى خواند ؟ 
اگر بتوانند به احتیاط واجب باید عربى بخوانند و اگر نتوانند به زبانهاى دیگر اشکال ندارد مثلاً پس از تعیین دقیق مهر و زن به مرد بگوید خود را به ازدواج تو درمدت یادشده معلوم به مهر یه یاد شده معلوم در میآورم ومدر بگوید قبول کردم . 

آیا در صیغه عقد موقت رضایت ظاهرى طرفین بدون جارى کردن صیغه کافى است ؟ یا باید صیغه عقد موقت خوانده شود ؟
باید صیغه عقد موقت خوانده شود . 

لطفاً مفهوم عده متعه را بیان فرمایید. 
عده متعه بنابر احتیاط واجب دو حیض کامل است و اگر مقصود معناى عدّه و متعه است ، عده یعنى مدتى که زن پس از مفارقت شوهر یا آمیزش شبهه باید از ازدواج دورى کند و احکام عده را مراعات نماید . و متعه یعنى ازدواج موقت . 

در مذهب مسیحیت طلاق را به رسمیت نمى شناسند. ازدواج موقت با زن مسیحى که قانوناً مطلقه است چه حکمى دارد ؟ 
اگر در عرف آنها به عنوان مطلقه شناخته شود جایز است . 

آیا با خواهر زن می توان صیغه موقت خواند ؟ 
جایز نیست تا وقتی که خواهر او همسریا درعدهٌ شما است . 

ازدواج دائم یا موقت با اهل کتاب (مسیحى، یهودى)چگونه است؟ 
ازدواج دائم مرد مسلمان با اهل کتاب بنابر احتیاط واجب جایز نیست ولى ازدواج موقت جایز است مشروط بر اینکه همسر مسلمان نداشته باشد و گرنه بدون رضایت او صحیح نیست بلکه با رضایت هم بنابر احتیاط واجب جایز نیست. 

اگر دخترى پدر وجدّ پدرى اش فوت کرده باشند آیا مى توان آن دختر را صیغه کرد (در صورت رضایت خود دختر) یا نه ؟ 
اگر دختر داراى رُشد فکرى باشد یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد مانعى ندارد . 

اگر ضمن عقد منقطع، شرط نفقه شده باشد آیا این شرط صحیح است و بر فرض صحت تاییدیّه نفقه از ناحیه زوج وتحقق تخلف شرط آیا زوجه مى تواند تقاضاى انحلال نکاح را بنماید؟ 
شرط صحیح است وبر زوج واجب است بپردازد واگر نپرداخت زوجه مى تواند با مراجعه به حاکم شرع بلکه به محاکم عرفى او را ملزَم به پرداخت کند ولى نمى تواند عقد را فسخ کند. 

اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟
جایز نیست و عقد باطل است . 

ازدواج موقت و یا دائم مرد و یا زن مسلمان شیعه با زن و یا مرد زرتشتى چه حکمى دارد ? 
ازدواج زن مسلمان با مرد زرتشتى جایز نیست و همچنین ازدواج مرد مسلمان با زن زرتشتى بنا بر احتیاط واجب جایز نیست . 

آیا مى شود با زن فاحشه ازدواج موقت کرد؟ 
مانعى ندارد ولى بنابر احتیاط واجب بعد از توبه اش باشد وتوبه اش به این معلوم میشود که او را به زنا دعوت کنی اگر قبول نکرد توبه کرده است. 

لطفاً متن خطبه ازدواج موقت را بفرمایید. (بنده را وکیل کرده اند). 
اگروکیل شده اید که زن را برای خود عقد موقت کنید کافى است با تعیین مهر و مدت به وکالت از زن بگوئید (انکحت موکلتى نفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) سپس از طرف خود بگویید (قبلت النکاح لنفسى فى المدة المعلومة على الصداق المعلوم) البته در هر دو طرف باید با قصد انشاء عقد موقت و قبول آن باشد.
واگر وکیل ازطرفین هستید بگوئید (انکحت موکلتی موکلی فی المدة المعلومة علی الصداق المعلوم ) سپس بگوئید (قبلت النکاح لموکلی کذلک). 

آیا مى شود با رضایت دختر ازدواج موقت کرد؟ 
اذن ولى دختر (پدر یا جد پدرى) لازم است و اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل است اذن ولى او ـ بنابر احتیاط واجب ـ لازم است. 

آیا با زنان غیر اهل کتاب بدون هرگونه متعه نزدیکى کرد؟ 
جایز نیست. 

اگر با زنى که شوهر ندارد نزدیکى کند و با این نیت که صیغه بخواند و اگر فراموش کند در صورتى که هر دو راضى باشند آیا حکم زنا دارد؟ و اگر دارد راه بخشش آن چیست؟ 
اگرخواندن صیغه را فراموش کند وطى به شبهه است و اگر نه زنا است و باید توبه کند. 

خانمى را به عقد موقت خود درآورده ام قبل از عقد پرسیدم در عقد یا عده کسى نیست با صراحت تمام جواب منفى داد. الان شک دارم که شاید با کسى رابطه داشته است که از زمان و کیفیت آن اطلاعى ندارم اما به گمان غالب اگر رابطه اى داشته بدون عقد بوده است آیا عقد من درست است؟
عقد صحیح است. 

بدلیل مسافرتهاى خارجى متعدد اضطراب از به گناه افتادن دارم آیا مى توانم بدون اذن همسرم در مسافرتها ازدواج موقت با اهل کتاب بکنم ؟ 
جایز نیست مگر آنکه مسلمان شود . 

بنده به علت شغل 3 ماه بدون همسرم باید در کشور ژاپن زندگى کنم . جنابعالى صیغه زن غیر اهل کتاب را جایز ندانسته اید و صیغه اهل کتاب را با رضایت همسر دائمى جایز دانسته اید آیا در شرایط اضطرار صیغه زن کافر بدون رضایت همسر جایز است یا خیر ؟
ایشان در عقد موقت با اهل کتاب براى مردانى که با رضایت همسر مسلمان خود قصد ازدواج موقت دارند احتیاط واجب مى کنند شما مى توانید در این مساله به غیر (با مراعات الاعلم فالاعلم) مراجعه کنید .

مى توان زن شوهردار را صیغه کرد ؟
جایز نیست و از گناهان بزرگ است وحرمت ابدی می آورد.

آیا متعه کردن دختر بالاى 22 سال و مستقل به شرط عدم زوال بکارت جایز است ؟ 
جایز است و بنا برا احتیاط واجب اذن پدر با جد پدرى لازم است . 

آیا مى شود با یک دختر ازدواج موقت کرد و اگر با یک دختر در مکان خلوت باشیم و احتمال گناه برود آیا مى شود بدون اجازه والد دختر او را صیغه کرد ؟
اذن پدر حتى در فرض سوال لازم است . 

آیا براى ازدواج موقت در صورتیکه هر دو طرف بالغ باشند لزومى دارد کسى شاهد باشد یا حضور دو طرف کافى است ؟
در عقد موقت و دائم حضور شاهد لازم نیست ولی درازدواج با دختری که شوهر نکرده اذن ولی شرط است .

آیا دخترى که سن آن 31 سال است و از نظر مالى مستقل است را به شرط عدم دخول میتوان صیغه کرد بدون اجازه پدر ؟ 
بنا بر احتیاط واجب جایز نیست . 

من یک ایرانى هستم که در خارج از کشور زندگى مى کنم آیا مى شود با زنى با مشخصاتى مانند زنى مسیحى که حدود یک سال از شوهرش جدا شده ولى از نظر قانون آن کشور هنوز منتظر طلاق مى باشد ولى از نظر مذهبى خودشان جدا شده اند مى شود ازدواج متعه کرد ؟ 
اگر از نظر شرع آنها و عرف مطلقه مى باشد مانعى ندارد بشرطی که شما همسر مسلمان نداشته باشید . 

خواندن صیغه عقد در ازدواج موقت با زنان یهود و یا مسیحى در صورتى که دسترسى به زبان انگلیسى و یا زبان هاى دیگر جایز است یا خیر ؟ 
مانعى ندارد بلکه درصورت امکان باید صیغه بعربی خوانده شود واز زن وکالت گرفته شود واگر ممکن نشد به زبان دیگر صیغه را بخوانند. 

من دخترى را به عقد موقت خود در اورده ام آیا بدون دخول با مادرش محرم هستم یا خیر ؟ 
بلى محرم هستید و نظر ایشان هم همین است . 

ازدواج موقت با زن بودائى چه حکمى دارد ؟
 جایز نیست . 

ازدواج متعه یعنى چه ؟ 
یعنى ازدواج موقت که مانند ازدواج دائم است از نظر احکام به استثناء بعضى از آنها . 

اگر دختر و پسرى بخواهند با هم ازدواج کنند ولى براى شناخت و آشنایی بخواهند قبل از ازدواج دائم ازدواج موقتى داشته باشند ولى پدر دختر بدلیل فرهنگ غلط جامعه اجازه ندهد آیا دختر و پسر مى توانند بدون اذن پدر دختر به عقد موقت یکدیگر در ایند ؟ 
جایز نیست و عقد باطل است . 

در شرح کتاب شریف (من لا یحضره الفقیه) در ذیل ازدواج مو قت مسأله اى را بدینگونه طرح گشته است که اگر ازدواج موقت انجام گیرد با دخترى باکره و قید شود که تلذذ جسمى و دخول صورت نپذیرد و صرفاً به صحبت و گفتگو بسنده شود دیگر نیازى به اذن پدر نیست. نظر حضرتعالى در این مورد چیست؟ 
حضرت آیت الله اذن پدر را شرط مى داند مطلقاً. 

آیا مرد مى تواند در مسافرت بدون اجازه زن دایم خود زنى را صیغه نماید؟
مى تواند زن مسلمان را متعه نماید. 

آیا در صیغه اجازه همسر لازم است؟
خیر. 

آیا تفاوتى بین صیغه و ازدواج موقت است؟ 
خیر. 

1 ـ در ازدواج موقت مى توان لفظ صیغه را فارسى خواند و به چه صورت خوانده مى شود؟
2 ـ آیا دختر را مى شود صیغه موقت کرد.
 
1 ـ در صورت عدم تمکن از عربى خواندن ، فارسى خواندن ایرادى ندارد.
2 ـ ازدواج موقت با دختر باید با اجازه پدر یا جد پدرى باشد هرچند اگر دختر در شؤون زندگى خود مستقل باشد (بنابر احتیاط در این صورت). 

آیا احکام رجوع عقد دائم و موقت یکى است؟ مثلا : اگر مدتى از زمان متعه باقى باشد ومرد بدلایلى زمان باقى مانده را ببخشد آیا مى تواند مجددا رجوع نماید و نیت رجوع کافى است یا اینکه باید دو باره صیغه عقد جارى شود؟ 

رجوع در متعه مورد ندارد و باید عقد جدید خوانده شود. 

آیا متعه با زنى که دین ندارد جایز است ؟ متعه با زنى که کافر است چه حکمى دارد ؟
با کافر غیر کتابى جایز نیست وهمچنین با زردشتى بنابر احتیاط واجب ومُتعه کردن با زن یهودى و مسیحى جایز است به شرط آنکه همسر مسلمان نداشته باشد . 

در ازدواج موقت بعد از بذل مدت یا انقضاى مدت براى نکاح با خواهر چنین زنى آیا لازم است عده به پایان برسد یا نیازى به پایان رساندن عده نیست ؟ 
بنابر احتیاط واجب باید عده منقضى شود.


اگر بانوان از راههاى جلوگیرى از قبیل ( قرص، آمپول، کاندوم و ...) استفاده کنند به طورى که مسلماً حامله نشوند آیا لازم است در ازدواج موقت عده نگه دارند؟ 
برفرض تحقق دخول بلى عده لازم است حتی اگر از حامله شدن جلوگیری کنند.

عبد عاصی : کتاب " شیخ عارف " که به تازگی چاپ شده حاوی مطالب بسیار بسیار کاربردی برای دوستانی است که قلباْ مشتاق حرکت در راه خدا هستند . ظرائفی از حالات مرحوم سید هاشم حداد (ره) در آن بیان شده که بنده به جهت اینکه قابل تشریح نیست از اشاره به آنها خودداری کردم اما اهل معرفت و خواص به روشنی متوجه این ظرافت ها و سیر حالات این موحد کبیر در این کتاب خواهند شد . چند نکته زیر را انتخاب کردم تا رفقا متوجه بشوند که هر چه درباره ی یک رجل الهی و یک عارف کامل کتاب نوشته شود باز هم انگار ذکری نشده است . برای تهیه کتاب " شیخ عارف " که فرمایشات عارف وارسته حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(سلمه الله) است می توانید به سایت ایشان مراجعه بفرمایید . خدای متعال همه ی ما را از راستگوها قرار دهد انشاالله .

1 – همواره ، استاد مغفور ما ، سيد هاشم حداد قدس سره الشريف ما را به خواندن ديوان ابن فارض توصيه مي نمود و بر اين توصيه اش تاكيد فراوان مي كرد . از اين رو كه در ديوان ابن فارض اشعار و ابياتي است كه بر احوال مختلف سالكين قابل انطباق است .

2 – ايشان خيلي حرف نمي زد . يك ساعت پيش ايشان مي نشستيم حرفي از ايشان نمي شنيديم بلكه ايشان معارف را از راه باطن منتقل مي كردند . ما منتظر مي شديم كه صداي ايشان را در اذان و نماز بشنويم .

3 – استاد ، فردي بود كه نسبت به پيشرفت هاي علمي ، بي تفاوت نبود و فكري باز داشت و از كالاهايي كه در آن زمان ، به عنوان كالاهاي جديد مطرح بود ، استفاده مي كرد . بطور مثال دوستان براي او از ايران ضبط صوتي آوردند و ايشان با آن صداي بعضي از دوستان از جمله حقير كه دعاي كميل را از حفظ مي خواندم ، ضبط مي كردند و همچنين راديوئي داشتند كه از آن استفاده مي كردند .

4 – گاهي ، استاد ، خصوصي به نجف مي آمدند . گاهي ، ما مطلع مي شدبم و گاهي ، نمي شديم . در يك سفر من مطلع شدم كه ايشان به نجف آمده اند و قرار بود كه با خانمشان به زيارت آقا اميرالمومنين عليه السلام بروند و به جاي اينكه به منزل رفقا يا هتل بروند ، جايي از صحن مطهر را جايگاه خودشان قرار داده بودند . من با ايشان در صحن مقدس برخورد كردم . تا من را ديدند دو نفري به راه افتاديم . ايشان در آن موقع حال ملكوتي خاصي داشتند . توجه ايشان به عالم باطن و وحدت بود و نسبت به عالم كثرت انقطاع داشتند و نمي توانستند به عالم ظاهر توجه كنند . از كوچه ها عبور كرديم . در آنجايي كه عبور مي كرديم ناگهان نگاهمان به مدرسه سيد ( آيت الله سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروة ) افتاد . فرمود : برويم داخل مدرسه . از پله هاي مدرسه كه پائين آمديم من ديدم كه استاد در ديوارها و ساختمان اين مدرسه ، تفكر مي كردند . انگار آينده آن مدرسه و طلابي كه آنجا تربيت مي شوند را مشاهده مي كنند و سپس در مورد مدرسه سيد نظر مثبتي ابراز كردند و فرمودند : از اين حوزه طلابي بيرون مي آيند كه به دين خدمت مي كنند .

5 – غذاي استاد ساده ، پاك و حلال بود و حتي از غذاهاي شبهه ناك دوري مي كردند . سادگي غذا به اين معنا نبود كه هميشه غذايشان نان با سبزي يا نان با فجل باشد ، اين غلط نقل شده است بلكه ايشان از غذاهاي گوشتي هم ميل مي كردند و به آبگوشت و كباب كوبيده علاقه داشتند . البته سعي ايشان بر آن بود كه در شب غذايشان سبك باشد .

6 – ايشان شاگردان را از غذاي بيرون منع نمي كردند ( البته به حلال بودن آن و دوري از غذاهاي شبهه ناك توصيه مي فرمودند ) در يك سفر زيارتي كه ايشان به نجف آمده بودند . من با ايشان همراه بودم فرمودند : بيا برويم مغازه كبابي . زيرا ايشان به كباب كوبيده علاقه داشتند و يا منظور ايشان اين بود كه به من برسند و من را تقويت كنند زيرا من سابقه ي كسالت جسماني داشتم .

7 – راجع به حوزه ها و علما نظرشان اين بود كه مي فرمودند : " خيلي سخت است كه طلاب علوم ظاهري بخوانند ولي تهذيب نشوند . " زيرا كه مي فرمودند : علم حجاب اكبر است . حجاب بسيار بزرگي است . خيلي سخت و ناراحت كننده مي باشد كه فرد در مراتب علمي ترقي كند ، ولي از نظر معنوي ساخته نشود و اين معلومات براي او مثمر ثمر نگردد بلكه نظرشان اين بود كه طلاب با دو بال علم و عمل بايد پرواز كنند تا به مقصود برسند .

8 – سيد حداد با لطف زياد و حساب شده ، قابليت و ظرفيت تازه واردها را در نظر مي گرفتند و به همان اندازه ، دستور مي دادند ، آن هم به مقداري كه طرف را به مشقت نيندازد .

9 – گاهي با ايشان به حرم مشرف مي شديم ايشان به يكي از شاگردان مي فرمودند : زيارت نامه بخوان . در اين هنگام خود استاد در شاگرد تصرف مي كردند و به آن صورتي كه ايشان مي خواست عبارت خوانده مي شد مثل اين بود كه استاد مي خواند و شاگرد تنها صدا را منتقل مي كند .

10 – استاد سيد هاشم حداد (ره) هنگامي كه مصائب امام حسين عليه السلام را مي شنيد بسيار گريه مي كرد و بعضي اوقات هنگامي كه در ايام عزاي حسيني سخنرانان به منزلشان مي رفتند به آنها سفارش مي كرد كه روضه را با خلوص و سوزش قلب بخوانند و آن وقت سيد مي نشست كنارشان و با تمام وجود مانند مادران فرزند مرده ، گريه مي كرد و شدبداً از مصيبتهاي بيان شده متاثر مي شد .

11 – فتوحات محيي الدين عربي را علامه طهراني قرائت مي كرد و ايشان با روش خاصي روي حالات خود تطبيق مي داد و نكات عرفاني آن را گوشزد مي كردند . http://tariqe11elallah.blogfa.com/

سلوک عرفانی آیت الله بهجت

سلوک عرفانی آیت الله بهجت
جوادي آملي

بحث درباره شخصیت بزرگواری مثل آیت الله عُظمای بهجت کار دشواری است. زیرا این بزرگوار جزء «جوامع الکَلِم» عصر ما بود. هر انسان صالحی، کلمه الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند.

آیةالله العظمی جوادی آملی

 هر کدام مظهر نامی از نام های پر برکت خداوند هستند ولی «جوامع الکَلم» مظهر نام های برترند. آنکه جوامع الکلم اصیل و کامل است، آن انسان معصوم است. ولی شاگردان انسان معصوم در سایه علم صائب و عمل صالح سهمی از این جوامع الکلم دارند. اگر خدای سبحان از عیسای مسیح (ع) به عنوان کلمه یاد کرده است(1)، آن جزء جوامع الکلم است؛ چه اینکه وجود مبارک پیغمبر و امیر مؤمنان (ع) از کامل‌ترین مصادیق جوامع الکلم اند. آن حضرت به امیر المؤمنین (ع) فرمود: لَقَدْ اُعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِمْ وَ لَقَدْ اُعطِیتَ یا عَلی جَوامِعَ الکَلِم(2).

حضرت آیت الله بهجت که عمری قریب به قرن را با طهارت و صداقت پشت سر گذاشت، جزء جوامع الکلم عصر ما بود. کسی جزء کلمه جامعه هست که نه تنها بین معقول و منقول جمع کند، بلکه جامع بین معقول و منقول و مشهود باشد.

این بزرگوار هم علوم عقلی را فرا گرفت، هم علوم نقلی را فرا گرفت؛ و هم علوم وارستگی را که طهارت روح را به همراه دارد، فرا گرفت. آن علم شهودی را که به طهارت روح و نزاهت خود بر می گردد، فرا گرفت. او جامع بین معقول و منقول و مشهود بود.

کسانی که در معقول کار می کنند، سفرشان یک بُعدی است. از جهل به علم حرکت می کنند، از علم به مراحل بالاتر علم حرکت می کنند و بالأخره در مدار مفهوم و علوم حصولی، سیر را ادامه می دهند. کسانی که در منقول مثل فقه و اصول و سائر رشته های نقلی کوشش می کنند، هم از جهل به علم حرکت می کنند، هم از بدیهی به نظری حرکت می کنند، از بیّن به مُبیّن می رسند و همین راه را ادامه می دهند، در رشته خودشان عالم و أعلم می شوند.

و کسانی که جامع بین معقول و منقول هستند، در مدار علم حصولی و مفهوم ذهنی و تلاش ها و کوشش های درونی به مقصد می رسند اما هیچ کدام از این افراد، از علم به معلوم نمی رسند. ولی کسانی که در علم شهودی تلاش و کوشش می کنند، عنصر محوری سعی اینها شهود است و علم حضوری نه حصول است و مفهوم ذهنی! شهود خارج از قلمرو ذهن است، با متن خارج همراه است. آنچه اثر دارد، وجود خارجی است، آنچه اثر دارد، معلوم است و نه علم! آن بزرگواری که می گوید:

یک حملة مردانه و مستانه نمودیم

از علم رهیدیم و به معلوم رسیدیم

این هجرت از علم حصولی به حضوری را به همراه دارد، هجرت از عقل و نقل را به شهود همراه دارد، جمع معقول و منقول و مشهود را به همراه دارد، و طهارت روح نتیجه قطعی چنین هجرت وُسطی است که از هجرت صُغری به مراتب برتر است.

مرحوم آیت الله بهجت در اثر وارستگی که داشتند؛ تعلّم شان برای رضای خدا بود، عمل به آن علم هم برای رضای خدا بود، تعلیم سالیان متمادی هم برای رضای خدا بود. برابر این حدیث نورانی که مرحوم کُلینی نقل کرده است که اگر کسی برای رضای خدا علم بیاموزد، برای رضای خدا به علمش عمل بکند، و برای رضای خدا علمی را که آموخت و عمل کرد به دیگران منتقل کند... دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظیماً (3). چنین انسانی را در ملکوت عالم به عنوان «با عظمت» یاد می کنند، که در حقیقت این گونه از افراد شاخص آیت الله عُظمای عالم ملکوت هستند. لذا این بزرگوار آیت الله عُظمایی است از منظر ملکوت و راز اتّصاف این بزرگوار به این وصف عظیم همان هجرت از علم به معلوم است. اگر کسی از علم به معلوم هجرت کرد، و علوم عقلی و نقلی را سکوی پرش قرار داد، به علم شهودی بار یافت و چنین شخصی به نوبه خود و در حد خویش جزء «جوامع الکلم» است.

در محضر بهجت

در معیت پروردگار

مطلب بعدی آن است که این بزرگواران که هجرتی دارند؛ خواه از جهل به علم، خواه از علم به معلوم؛ چون خود را مسافر می دانند، دو شهود را به همراه دارند. یکی اینکه می دانند همراه چه کسی هستند، و یکی اینکه می دانند چه کسی همراه آنهاست. خدای سبحان به هر دو مطلب اشاره کرد. فرمود: هر جا شما باشید، خدا با شماست؛ هُوَ مَعَکُمْ أینَ ما کُنتُم(4). یک سالک شاهد و جامع بین عقل و نقل و شهود، این معیّت الهی را هم می فهمد، هم می یابد. این که خدا با اوست؛ هُوَ مَعَکُمْ أینَ ما کُنتُم. و از طرفی خود را در هجر پرورش پروردگار می یابد، و با او هست، و غیبتی ندارد، و او را حاضر می یابد. چه اینکه در دعای نورانی امیر مؤمنان، علی بن أبیطالب (ع) آمده است: اَللّهُمَّ اَنتَ الصّاحِبُ فِی السَّفَر وَ الخَلیفَهُ فِی الحَضَر... پروردگارا. ! من که مسافرم، تو همسفر من هستی، وقتی از محلّم دور شدم، تو جانشین من هستی.

هم انسان خلیفة الله است، هم خدا خلیفه انسان سالکِ واصل. انسان سالک خلیفة‌ الله است، بر اساس إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفه(5) که مصداق کاملش انسان کامل معصوم (ع) است، و مصادیق نازلش شاگردان تربیت شده مکتب قرآن و عترت، که اینها خلیفه خدا هستند.

و خدا خلیفه اینهاست، برابر دعای نورانی امیر مؤمنان (ع) که در نهج البلاغه به این مضمون آمده است: اَللّهُمَّ اَنتَ الصّاحِبُ فِی السَّفَر وَ الخَلیفَهُ فِی الاَهل وَ لا یَجمَعُهُما غِیرُه لِأنَّ المُستَصحَبَ لا یَکُونُ مُستَخلَفا، وَ المُستَخلَفْ لا یَکُونُ مُستَصحَبا (6). خدایا ! من که دارم سفر می کنم، همسفر من توئی، و حافظ فرزندان من و خانه و زندگی من در غیاب من توئی؛ تو خلیفه هستی نسبت به فرزندان من، و همسفری نسبت به خود من...

یک سالکِ واصل خدا را همسفر می یابد، و خود را در هجر تربیت او می داند. پس هُوَ مَعَ الله است،‌ حاضر با اوست، و او را می بیند. این شهود متقابل که هم خدا بنده اش را می بیند، و هم بنده خدا را می بیند؛ هم خدا با بنده سالک است، و هم بنده سالک با خدا؛ باعث می شود که انسان در هر لحظه به نام الهی و به یاد الهی باشد، و از او غفلت نکند.

آیت الله عُظمای بهجت (قدّس سرّه القُدوسی) از این نعمت برخوردار بود. هم مشاهده می کرد خدا در این سفر یک قرنه با اوست، و هم مشاهده می کرد خود در حضور ذات أقدس إله است. این مشاهده حضور و خود را مسافر دانستن و خدا را با خود دانستن، ذکر الهی است. گذشته از اینکه این بزرگوار ذُکری داشتند، یعنی یاد خدا را در دل داشته اند و دائماً نام خدا را هم بر لب داشتند. چون یاد خدا در دل، و نام خدا بر لب بود، خدای سبحان به یاد چنین بزرگواری هم بود. هر کس به یاد او باشد، او به یاد بنده خودش هست؛ که فرمود: فَاذْکُرُونِی اُذکُرکُمْ (7). و اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و مواهبی عطا می کند، جوائزی مرحمت می کند. بهترین جایزه ای که خدای سبحان به بنده اش عطا می کند، همان ذکر آغاز و انجام جهان، یعنی هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظاهِرُ وَ الباطِن(8) است. گاهی نام خدا را در بخش توحید، گاهی نام خود را در بخش معاد به عنوان جایزه به سالکان خاص عطا می کند.

مقصد و مقصود تویی!

درباره برخی از انبیای الهی فرمود: إنّا اَخلَصناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکرَی الدّار(9)؛ ما این گونه از انبیای الهی را، ابراهیم و خاندان ابراهیم (ع) را یک جائیه خالصه دادیم، جایزه ای دادیم که دیگران در آن سهیم نیستند، و آن جایزه آن است که: اینها به یاد خانه خود هستند؛ «دار» یعنی خانه. ما مسافریم، و تنها خانه ما بهشت است؛ در غیر بهشت قراری نداریم. دنیا دار فرار است و مَمرّ است... خُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لَمَقَرِّکُمْ (10). یک متحرّک نمی تواند دائماً حرکت کند، حرکت با دوام سازگار نیست؛ حرکت به سوی مقصد رفتن است. و اگر موجودی دائماً حرکت کند، یعنی عاطِل و باطل است.

... ما مسافریم، مقصود ما در بهشت است، مقصد ما بهشت است؛ وقتی به بهشت رسیدیم، إن شآءَ الله ندای فَادْخُلِی فِی عِبادِی. وَ ادْخَلِی جَنَّتِی(11) که فوق جَنّاتٌ تَجرِی مِنْ تَحتِهَا الأنهار(12) است، نصیب ما خواهد شد.

بنابراین اگر کسی خانة خود را فراموش کند یا سرگردان است، یا به خانه دیگری می رود. اما کسی که به یاد منزل خود باشد، مرتّب در فکر مرمت آن منزل و نوسازی و بازسازی آن منزل است. فرمود: من به دودمان ابراهیم (ع) بهترین جایزه را داده ام، و آن این است که اینها به یاد منزلشان بودند، به یاد خانه شان بودند...

...مرحوم آیت الله عُظمای بهجت از این نعمت در حد خود برخوردار بود. چون ذُکر خدا در دل، و ذِکر خدا بر لب داشت؛ و چون یاد خدا باعث یاد معاد و یاد منزل و مَأوای ابدی است، چنین انسانی قیام و قعودش برای رضای خدا بود. و چون قیام و قعودش برای رضای خدا بود، تذکره بود و چون تذکره بود، محضرش آموزنده بود، نماز جماعتش آموزنده بود، تدریسش آموزنده بود، تألیفش آموزنده بود، گفتار و تواضعش آموزنده بود و مانند آن. اگر از وجود مبارک مسیح (ع) رسیده است که: با کسانی بنشینید که تُذَکِّرُکُمُ اللهَ رُؤیَتُه (13)، دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد. و اگر جناب سهروردی در آن کلمات نابش فرمود: مَنْ لا یَنفَعُکَ لَحظُهُ لا یَنفَعُکَ لَفظُه؛ عالمی که دیدن او انسان را عوض نکند، و به حال انسان نافع نباشد، ملاحظه او و لِحاظ او و لحظ او انسان را متنبّه نکند، لفظ او هم سودمند نیست؛ اینها در همان راستاست.

کار با آرزو حل نمی‌شود

...مرحوم آیت الله عُظمای بهجت آن فقه و اصولش، آن تدریس شَفَهی علوم عقلی اش، آن تذکره های عرفانی اش؛‌ همه اش در همین راستا بود که به دیگران بگوید: من رفتم، از علم به معلوم رسیدم؛ شما هم به همراه من بیائید. بنابراین این جزء کسانی بود که اگر می گفت: وَ اجْعَلنَا لِلمُتَّقِینَ اِماماً؛ تنها آرزوی صِرف نبود، تا مشمول آن آیه بشود که لِیسَتْ بِاَمانِیِّکُمْ وَ لا اَمانِیَّ اَهلَ الکِتابْ (14)،کار با آرزو حل نمی شود! بلکه این واقعاً امام متّقیان بود، و متّقیان هم به امامت او اقتداء می کردند.

نماز جماعتش در حقیقت اقامه ستون دین بود. کسانی که با آن نماز جماعت مأنوس بودند، از برکات آن جماعت آثار فراوانی نصیب آنها شده بود. چون عمود دین را این با طهارت روح اقامه می کرده است. چنین بزرگواری می توانست به خدا بگوید: رَبَّنَا هَبْ لَنا مِنْ اَزواجِنَا وَ ذُریّاتِنَا قُرَّهَ اَعیُنٍ وَ اجْعَلنَا لِلمُتَّقِینَ اِماماً (15)؛ لذا مسجد پر برکت ایشان مهد نمازگزاران راستین بود. خاشعان در نماز، خاضعان در نماز، متعبّدان، موحدان سعی می کردند که در نماز جماعت این بزرگوار شرکت کنند، از محضر نورانی این بزرگوار استفاده کنند، در محفل هائی که به نام اهل بیت عصمت و طهارت به عنوان ذکر مصیبت خامس آل عبا، حضرت سیّدالشهداء (ع) اقامه می شد، شرکت کنند چون همه این امور جزء مصادیق آن آیه نورانی بود که: یَذکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضْ رَبَّنَا مَا خَلَقتَ هذَا باطِلاً (16).

بنابراین چون ایشان هجرت کرد از علم به معلوم، هجرت کرد از جهل به علم، هجرت کرد از تکاثر به کوثر، هجرت کرد از عقل و نقل به شهود؛‌ توانست «امام متّقیان» باشد. چنین روح ملکوتی هم در زمان حیات امام متّقیان است، هم بعد از ارتحال؛ الآن هم باید از فیض و فُوز آن بزرگوار بهره جست، از روح بزرگوار و متعالی او استمداد کرد. ما عرض می کنیم: اَللّهُمَّ اجْعَلْ قَبرَهُ لَهُ رُوضِه. وَ کَفَنَهُ لَهُ حُلِّه. وَ احْشُرهُ مَعَ الاَئِمَهِ الهُداهِ المَهدِییّنْ. وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتِهِ الطّاهِرینْ.

http://kholghekarim.blogfa.com

ايت حق

عرفان حقیقی در نگاه آیت الله بهاء الدینی

مرحوم آیت الله العظمی ˈسید رضا بهاءالدینیˈ که عرفان حقیقی را در سیره علمی اهل بیت(ع) می دانست؛ به سالکان سیر و سلوک سفارش می کرد: هر کجا جای پای عرفان و شناخت را دیدید، بدانید که ارتباط با ائمه (ع) آنجاست و عرفان بدون ارتباط با ائمه معصومین دروغ است.

ششم بهمن مصادف با 13 ربیع الاول سالروز ارتحال استاد اخلاق و مرجع تقلید، آیت الله بهاءالدینی بود؛ عارف وارسته ای که در چنین روزی با عروج خود سالکان عرفان و معنویت را عزادار کرد.

این عارف و سالک الی الله به جویندگان حقیقت سفارش کرد: برای آدم شدن و ورود به وادی سیر و سلوک، سیره عملی ائمه دین (ع) را نصب العین خود قرار دهید که غیر از در خانه این خانواده، هیچ کجا خبری و چیزی نیست و هر کجا جای پای عرفان و شناخت را دیدید، بدانید که ارتباط با ائمه (ع) آنجا بود؛ گرچه شهرت به خلاف آن باشد و بدون ارتباط با ائمه معصومین عرفان دروغ است.

بارها می فرمود: همه چیز در سیره و روش ائمه معصومین (ع)است. ما چیزی نداریم، دیگران هم چیزی ندارند؛ بروید در خانه اهل بیت، اگر ما چیزی داشته باشیم از برکت آنها است. تمام مراحلی که برای سالک الی الله ذکر شد و آنچه به نظر دیگران نرسیده است؛ همه را حضرت امیر، امام السالکین و معراج العارفین بدان اشاره فرموده است.

به دیده وی، سالک الی الله عقل خود را زنده کرده و نفس خود را میرانده است، تا آنجا که این مراقبت و ریاضت شرعی نازکش کرده و این گوشت ها را تا اندازه ای از تنش آب کرده است، غلظت روحش را تبدیل به لطف کرده و روحش رقیق شده است و در آن حالت یک مرتبه یک برقی از دورن در او می جهد؛ پس راه را برایش روشن می کند. از این در، به آن در و از این منزل، به آن منزل می رود تا به آخرین منزل که منزل سعادت است و نهایت راه اوست، می رسد که آنجا را باب و در سلامت گویند.

آیت الله بهاءالدینی درباره خودسازی می گوید: اگر شخص، خود را بسازد و الهی شود، بدون این گونه روابط -منظور تکیه کردن به روابط انسانی است-، افراد مانند یک مامور کارهای او را انجام می دهند.

این را خیال نکنید حرف است. ما تجربه کرده ایم و دیدیم چنین است. آن روزی که آدمی مرد خدا بشود، علومی که در غیر دستگاه الهی نیست نصیب انسان می شود. فقط دستگاه خداوند است که توان چنین کاری را دارد.

وی در ارتباط با اصلاح خود، خانواده و جامعه نیز می گوید: مرحله اول اخلاق اسلامی، تهذیب نفس خود است که انسان به واسطه آن، آتش را از خود دور می کند. آن گاه نوبت به تدبیر منزل می رسد و مرحله سوم تهذیب، اداره و تطهیر جامعه و دور کردن آن از آتش است. انسان کامل کسی است که این سه مرحله را طی کند. کسی صلاحیت اداره جامعه را دارد که این سه منزل را طی کرده باشد.

وی تاکید می کند که وظیفه حکومت اسلامی، سوق دادن مردم به سوی ماورای طبیعت و دوری از جهان حس است. کار انبیا و سیاسیون الهی، اداره جامعه و سوق دادن مردم به سوی توحید بوده و بسط بندگی و تفسیر جهان و انسان بر مبنای توحید است.

بهاءالدینی می افزاید: انبیاء علیهم صلوات الله تهذیب و سازندگی را از خود شروع می کردند، آنگاه به محیط خانواده می پرداختند و سپس به جامعه روی می آوردند و درصدد تهذیب و تطهیر و تربیت جامعه برمی آمدند، انبیا و اولیای الهی در اثر تهذیب و ریاضت نفس، چون خورشید تابان می درخشیدند و اطراف خود را روشن و نورانی می کردند و هر کس مستعد بود بر اثر نورانیت شمس نبوت و قمر ولایت، هدایت می یافت.

وی در بیانی دیگر می گوید: نمی دانید انسان ساخته شده، چقدر به درد می خورد. خلاصه این که همه احتیاج به سازندگی دارند. اگر خودتان را ساختید، مردم هم ساخته می شوند. مردم اگر بدانند دروغ نمی گوئید، غارت نمی کنید، همین خودش سازنده مردم است. خدای تعالی همه را موفق کند که به فکر خود باشید، یعنی همین طور که به فکر دنیا و اقتصاد هستید، به فکر خانه و کاشانه هستید، به فکر این هم

باشید که خودتان نیز ساخته شوید.

به اعتقاد وی، اگر خود را ساختید همه چیز همراه آن می آید. اگر انسان ساخته شد، خدا اقتصاد را هم برایش فراهم می کند.

آیت الله بهاءالدینی در عید غدیر خم سال 1327 هجری قمری مصادف با 9 فروردین 1267 در شهر قم و جوار بارگاره حضرت معصومه(س) دیده به جهان گشود.

وی در کنار تحصیل به تدریس مقدمات و سطوح روی آورد و شاگردان فراوانی را تربیت کرد. سپس خارج فقه و اصول را آغاز کرد و در مدت بیست سال، چند کتاب فقهی و چند دوره اصول را تدریس نمود و مجموع سال های تدریس وی، شصت سال به طول انجامید.

آیت‏الله بهاءالدینی در جنب تحصیل و تدریس به اقامه جماعت و تالیف نیز پرداخت و نوشتارهایی پیرامون قرآن مجید، نهج‏البلاغه و صحیفه سجادیه از او به یادگار ماند و این همه خمیرمایه درس های اخلاقی وی در حوزه‏ علمیه‏ قم را تشکیل داد.

آیت الله بهاءالدینی پس از فراگیری علوم دینی در محضر بزرگان، فقط 19 سال داشت که در درس خارج فقه و اصول آیت‏الله العظمی ˈحاج شیخ عبدالکریم حائری یزدیˈ حاضر می شد و در بیست و پنج سالگی از آیت‏الله خوانساری اجازه اجتهاد دریافت کرد.

کتاب ˈآیت بصیرتˈ شرح حال زندگی این عالم فرزانه است که نتیجه سمیناری بود که در اسفند 1375 در حوزه علمیه قم به پاس تجلیل از وی برگزار شد.

این مرجع تقلید در 13 ربیع الاول سال 1418 هجری قمری مصادف با 28 تیر سال 1376 در سن 90 سالگی به دیدار حق شتافت و پیکرش در مسجد بالا سر حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شد.

منبع:ایرنا

مروری کوتاه بر زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها


مروری کوتاه بر زندگی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها


http://up.vatandownload.com/images/dxhai8gwh25k7vqwqbm.gif

حضرت فاطمه کبری دختر ارجمند امام موسی کاظم علیه السلام

که ملقب به معصومه است ؛ روز اول ذی القعده سال 173 در شهر

مدینه چشم به جهان گشود . مادر وی نجمه بود و خواهر

اعیانی امام رضا علیه السلام محسوب می شوند .

تولد حضرت معصومه سلام الله علیها پایان یک انتظار طولانی و

استثنایی است ؛ زیرا حضرت نجمه تا 25 سال بعد از تولد

امام رضا علیه السلام صاحب فرزندی نشده بود ؛ و تولد

حضرت معصومه سلام الله علیها پایان 25 سال فرزند دار نشدن

نجمه خاتون سلام الله علیها بود لذا روز تولد آن بانو روز شادی

و سرور وصف ناپذیری برای امام هفتم و اهل بیتش بود .

وی از پدر و برادرش روایت می کرده و فضل و کمال او زبانزد خاص

و عام بوده است این بانو به برادرش امام رضا علیه السلام محبت

زیادی داشت و پس از اعلام ولایت عهدی ایشان ؛ به قصد دیدار

برادر به خراسان رهسپار شد چون به ساوه رسید بیمار شد ؛ بنا

بر نقل علامه مجلسی وقتی حضرت معصومه سلام الله علیها

در ساوه بیمار گردیدند پرسیدند : از اینجا تا قم چه مقدار

فاصله است گفتند ده فرسخ ؛

حضرت فرمودند تا ایشان را به قم برسانند .


http://up.vatandownload.com/images/u94pnxa2yv5wr5axj9v.gif

خبر آمدن حضرت به قم به آل سعد رسید از میان پسران سعد

موسی بن خزرج گوی سبقت را بر دیگران ربود و شبانه به

استقبال آن حضرت بیرون شتافت ؛ چون به شرف خدمت آن بانوی

مکرمه رسید ؛ مهار ناقه آن حضرت را گرفت و به جانب قم آورد و

آن بانو را به سرای خود وارد نمود و شرط خدمت به جای آورد .

لکن حضرت معصومه سلام الله علیها که بیمار و ناتوان بود ؛ پس

از هفده روز با دلی شکسته و خاطر افسرده با غم هجران

و دوری برادر ؛ روح مقدسش بشاخسار جنان پرواز

نمود و از جهان درگذشت .

آن بانوی مکرمه را غسل داده و کفن نموده و در زمین بابلان همانجا

که حرم آن بانوی معظمه است و ملک موسی بن خزرج بود

به خاک سپردند .

منابع کتابهای  :

چرا دعای ما مستجاب نمی شود ؛ اصغری حسامیه

کریمه اهل بیت ؛ علی اکبر مهدی پور

تاریخ چهارده معصوم ؛ احمد امیری پور

منبعhttp://www.beynolharameyn.org/

اخلاق

اگر در مملکت بدن، عقل که ابزار عبودیت است، حاکم نباشد، ظهور چنین چیزی جوامع بزرگ و کوچک مثل نهاد خانواده و ادارات را به مرز نابودی می­کشاند­. مسئله توحید یکی از اعتقادات نفیس است. درون بشر منسوب به خداوند متعال است و ضعیف خلق نشده است، اما اگر به اعتبارات مادی روی آورد، عاقبت او چنین می شود که شخص، گرفتار بیماری آلزایمر گشته و حتی نمی تواند جمله ای را حفظ کند. ما برای مقابله با هوا و هوس و در مقابل گرد وغباری که نفس به راه می اندازد، قدرت لازم داریم. مثل زمانی که بطور اتفاقی مال حرام بسیاری در مقابل کسی قرار گیرد و یا اینکه عمری را صرف نوشتن کتابی کند و در نهایت کودکی همه آنها را پاره کرده باشد و شخص عصبانی نشود. در اینگونه مواقع است که توحید چاره ساز می باشد. گزیده سخنان استاد  سید حسن عاملی در سیزدهمین روز ماه مبارک رمضان 91

کوتاه و عمیق

از واصلان بپرس

کوتاه و عمیق

از جمله آن پیران طریق معنویت، شیخ مرتضی طالقانی (ره)، شیخ علی اکبر اراکی (ره)، سید ابوالفضل حسین هندی (ره) و مرحوم آیة الله سید علی آقا قاضی می باشد. مرحوم کشمیری سال 1359 به ایران مهاجرت می کند. مدت کوتاهی در تهران و سپس در قم  ساکن می شود. در این مدت، شاگردانی را در دامن خود پرورید و سرانجام در هجدهم فروردین 1378به لقای الهی رسید. پیکر مطهر او در حرم حضرت معصومه (علیها السلام) به خاک سپرده شد.

مؤلف کتاب[2] در محضر اولیا می نویسد:

سوالاتی از حضرت آیت الله کشمیری (ره) نمودم و ایشان هم جواب های مختصر و مفیدی دادند.

از جمله:  هر عارفی یک نقطه دگرگونی داشته است، شما چطور شد منقلب شدید؟!

- رسیدن به محضر سید علی آقا قاضی (ره)

الان چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟

- آقای بهجت، آقای بهجت.

مهم ترین خصوصیات مرحوم آقای قاضی چه بود؟

- صبر و توکل.

رمز موفقیت را در چه می دانید؟

- نشستن با بزرگان، نماز شب.

سفارش به بنده و طلاب بفرمائید؟

- تقوا داشته باشید و درس بخوانید.

چند سال محضر مرحوم آقای قاضی را درک کردید؟

- پنج سال (1361-1366 ق)

رابطه شما با امام خمینی (قدس سره) چطور بود؟

- علاقه زیادی به من داشت.

آقا مصطفی خمینی (ره) شاگرد شما بود؟

- آقا مصطفی رفیق من بود.

از فرمایشات مرحوم آقای قاضی اگر یادتان هست بیان بفرمایید؟

- ذکر یونسیه[3] حداقل 400 بار در سجده در سحر بهتر است، و قرآن خواندن.

در ماه رجب چه عملی انجام انجام بدهیم؟

- هر روز 1000 مرتبه استغفار و دعای یا من تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ المَکارِهِ.[4]

ترک حیوانی چقدر در نورانیت موثر است؟

- خیلی؛ فقط قبل از چهل روز یک مرتبه گوشت جهت رفع کراهت بخورید.

چه موقع انسان می تواند خدمت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشریف) برسد؟ - هروقت متقی شدید زمینه خدمت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشریف) رسیدن فراهم است.

برای عصبانیت چه ذکری خوب است؟

- لااله الاالله.

از آثار نماز شب چیست؟

- نورانیت و روحانیت؛ مرحوم آقای قاضی سفارش به نماز شب می کردند.

برای ادای قرض چه دعایی بخوانیم؟

- یا مَنْ یَکْفی مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ لا یَکْفی مِنْهُ شَیْ‌ءٌ اِکْفِنی ما اَهَمَّنی.[5] از امام جواد (علیه السلام)  این دعا نقل شده است.

مراحل سیر و سلوک به چه چیزهای بستگی دارد؟

- اول سکوت، دوم انقطاع* از خلق، سوم دوام به ذکر، چهارم سهر اللیل( بیداری شب)

* خُلُق: انسان موجودی اجتماعی است و در راستای همین نیاز و تمایل فطری، اسلام از عزلت و رهبانیت به عنوان رویه همیشگی زندگی نهی کرده است. در عین حال با توجه به ایات سوره مریم: 16-17و 49، سوره کهف: 16 و سیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) خلوت گزینی و کناره گیری از جامعه در برخی شرایط جایز و بلکه لازم است؛ زیرا خلوت گزینی گاهی برای دوری از ظلم و فساد است، و گاهی برای تقویت بعد معنوی در وجود انسان و گاهی برای از بین بردن برخی رذائل اخلاقی. به عبارت دیگر فرصتی است برای دوری از هیایو و زرق وبرق زندگی و جامعه تا انسان در آن خلوت، عقاید ، اخلاق و اعمال و رفتار خود را ارزیابی کرده به خود شناسی برسد و در پرتو خودشناسی، به خداشناسی دست یابد. همچنین رابطه خود با خدای خود را مستحکم کند و روح تشنه خود را با عبادات سیراب نموده، ظرفیت تحمل ، پذیرش و درک معارف عالی را نیز بیابد.

 

1. پدر بزرگوارش سید محمد علی (ره) فرزند آیت الله سید حسن کشمیری (ره) از بزرگان علم و عرفان بود. مادر او نیز فرزند فقید بزرگ آیت الله سید محمد کاظم یزدی (ره) صاحب عروة الوثقی می باشد.

2. حجت الاسلام سید عباس موسوی مطلق.

3. لّا إِلَهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ من الظالمين، (سوره انبیا- 87)- .

4. این دعا در کتاب مصباح کفعمی نقل شده است برای ایمنی از سلطان بلا و ظهور اعدا و خوف و فقر و مفتوح شدن قلوب مغموم در کتاب مفاتیح الجنان آن را از ادعیه صحیفه سجادیه ذکر کرده است.

5. برای فتوح و رفع گرفتاری و غم، مواظبت بر این ذکر نافع است و در کتاب مفاتیح الجنان بعد از دعای " یا عماد من لا عماد له" نقل شده استف ص 209.

سید عبدالکریم کشمیری(ره) از همان کودکی، با عنایت خاص مرحوم پدرش[1] به کسب علوم حوزوی و معارف الهی مشغول می شود.

استعداد در خشان و همت والایی که در وجود او بود، رشدش را مضاعف کرد و خیلی زود اجتهاد او در علوم حوزوی به تایید آیة الله العظمی خوئی (ره) رسید و در مدت اقامت در نجف اشرف به تدریس دروسی مانند کفایه ، اسفار و شرح منظومه مشغول بود.

 

آیة الله کشمیری (ره) توجه خاصی به علوم معنوی و اخلاق و عرفان خود او می فرماید: من از اول دنبال پیرمرد ها بودم. رفیق جوان، کم داشتم......

حق الناس

حق الناس

آیة الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان (مرحوم سید علی آقا قاضی) فرمودند: هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.

خدمت ایشان عرض کردم: مدتی قبل بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند، بنده ایشان را تنبیه کردم. اذن از ولی او هم داشتم در تربیت. درضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم.


فرمودند: هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم : آدرس ندارم، گفتند: باید پیدا کنی!

آقای قاضی فرمودند: هر حقی که بر گردنت باشد، تا ادا نکنی ، باب روحانیت ، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.

منبع: پرتو سخن- شماره 630

رمضان در سیره علامه طباطبایی


رمضان در سیره علامه طباطبایی

علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) ماه مبارک رمضان تا صبح بیدار بودند؛ مقید بودند دعای سحر را با افراد خانواده بخوانند و پیش از ماه رمضان از همسایه ها اجازه می گرفتند که اگر برای سحر خواب ماندند آنها را بیدار کنند. ایشان در درس تفسیرشان فرموده بودند که من در طول عمرم تا به حال به یاد ندارم که شب های ماه رمضان را خوابیده باشم. علامه حسن زاده آملی می نویسد: وقتی به حضور شریف علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) تشرف حاصل کرده بودم و عرض حاجت نمودم، فرمود: "آقا دعای سحر حضرت امام باقر(علیه السلام) را فراموش مکن که در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفی از حور و غلمان نیست. اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین تر است".


روزه اش را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه (سلام الله علیها) افطار می کرد. پیاده به حرم مشرف می شد و ضریح مقدس را می بوسید سپس به خانه برمی گشت و غذا می خورد. شب های ماه مبارک در جاهایی که مجالس روضه بود شرکت می کرد و گاهی با تمام وجود گریه می کرد به طوری که بدنش می لرزید.

ایشان (علامه طباطبايي) در درس تفسیرشان فرموده بودند که من در طول عمرم تا به حال به یاد ندارم که شب های ماه رمضان را خوابیده باشم.

در روایت داریم که می فرماید: «اَلصُّومُ لی وَ اَنَا اُجزی به» خدا می فرماید: "روزه برای من است". نمی فرماید نماز برای من است؛ هم چنان که می فرماید در زمین کعبه خانه من است، در ماه های سال، ماه رمضان ماه من است، در بین عبادات هم می فرماید روزه برای من است.http://www.darolershad.org

منبع: پایگاه صالحین

وارد قرقگاه شدید

وارد قرقگاه شدید

دستورات مرحوم قاضی به شاگردانشان درباره ماه رجب و شعبان و رمضان (دستورات مربوط به سال 1357 هجری قمری است؛ یعنی نُه سال به فوت ایشان، چون مرحوم قاضی سال 66 فوت کردند.) علامه محمد حسین طهرانی در جلسه ای نقل کرده اند که مرحوم آیت الله حاج سیّد علی قاضی در وصیتی که به شاگردان خود در سه ماه رجب و شعبان و رمضان دارد، می فرماید.

 

-«إنتبهوا إخوانی الأعاظم وَفَّقَکُمُ الله لِطاعَتِهِ وَ قَد دَخَلَ أشهُرُ الحُرُم!» "یعنی متوجه باش که ما داخل در قرقگاه شده ایم!" و این ماه ها برای کسانی که وارد می شوند خصوصیتی دارد، مثل زمین هایی که حُرُم حساب شده و دارای شرایطی است و باید از محرّمات اجتناب نمود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است انسان باید از خیلی چیزها اجتناب کند.ادامه مطلب
ادامه نوشته