" سید عارف " در بیان " شیخ عارف "
| ||||||||||
|
| ||||||||||
|
عبد عاصی : کتاب " شیخ عارف " که به تازگی چاپ شده حاوی مطالب بسیار بسیار کاربردی برای دوستانی است که قلباْ مشتاق حرکت در راه خدا هستند . ظرائفی از حالات مرحوم سید هاشم حداد (ره) در آن بیان شده که بنده به جهت اینکه قابل تشریح نیست از اشاره به آنها خودداری کردم اما اهل معرفت و خواص به روشنی متوجه این ظرافت ها و سیر حالات این موحد کبیر در این کتاب خواهند شد . چند نکته زیر را انتخاب کردم تا رفقا متوجه بشوند که هر چه درباره ی یک رجل الهی و یک عارف کامل کتاب نوشته شود باز هم انگار ذکری نشده است . برای تهیه کتاب " شیخ عارف " که فرمایشات عارف وارسته حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(سلمه الله) است می توانید به سایت ایشان مراجعه بفرمایید . خدای متعال همه ی ما را از راستگوها قرار دهد انشاالله .
1 – همواره ، استاد مغفور ما ، سيد هاشم حداد قدس سره الشريف ما را به خواندن ديوان ابن فارض توصيه مي نمود و بر اين توصيه اش تاكيد فراوان مي كرد . از اين رو كه در ديوان ابن فارض اشعار و ابياتي است كه بر احوال مختلف سالكين قابل انطباق است .
2 – ايشان خيلي حرف نمي زد . يك ساعت پيش ايشان مي نشستيم حرفي از ايشان نمي شنيديم بلكه ايشان معارف را از راه باطن منتقل مي كردند . ما منتظر مي شديم كه صداي ايشان را در اذان و نماز بشنويم .
3 – استاد ، فردي بود كه نسبت به پيشرفت هاي علمي ، بي تفاوت نبود و فكري باز داشت و از كالاهايي كه در آن زمان ، به عنوان كالاهاي جديد مطرح بود ، استفاده مي كرد . بطور مثال دوستان براي او از ايران ضبط صوتي آوردند و ايشان با آن صداي بعضي از دوستان از جمله حقير كه دعاي كميل را از حفظ مي خواندم ، ضبط مي كردند و همچنين راديوئي داشتند كه از آن استفاده مي كردند .

4 – گاهي ، استاد ، خصوصي به نجف مي آمدند . گاهي ، ما مطلع مي شدبم و گاهي ، نمي شديم . در يك سفر من مطلع شدم كه ايشان به نجف آمده اند و قرار بود كه با خانمشان به زيارت آقا اميرالمومنين عليه السلام بروند و به جاي اينكه به منزل رفقا يا هتل بروند ، جايي از صحن مطهر را جايگاه خودشان قرار داده بودند . من با ايشان در صحن مقدس برخورد كردم . تا من را ديدند دو نفري به راه افتاديم . ايشان در آن موقع حال ملكوتي خاصي داشتند . توجه ايشان به عالم باطن و وحدت بود و نسبت به عالم كثرت انقطاع داشتند و نمي توانستند به عالم ظاهر توجه كنند . از كوچه ها عبور كرديم . در آنجايي كه عبور مي كرديم ناگهان نگاهمان به مدرسه سيد ( آيت الله سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروة ) افتاد . فرمود : برويم داخل مدرسه . از پله هاي مدرسه كه پائين آمديم من ديدم كه استاد در ديوارها و ساختمان اين مدرسه ، تفكر مي كردند . انگار آينده آن مدرسه و طلابي كه آنجا تربيت مي شوند را مشاهده مي كنند و سپس در مورد مدرسه سيد نظر مثبتي ابراز كردند و فرمودند : از اين حوزه طلابي بيرون مي آيند كه به دين خدمت مي كنند .
5 – غذاي استاد ساده ، پاك و حلال بود و حتي از غذاهاي شبهه ناك دوري مي كردند . سادگي غذا به اين معنا نبود كه هميشه غذايشان نان با سبزي يا نان با فجل باشد ، اين غلط نقل شده است بلكه ايشان از غذاهاي گوشتي هم ميل مي كردند و به آبگوشت و كباب كوبيده علاقه داشتند . البته سعي ايشان بر آن بود كه در شب غذايشان سبك باشد .
6 – ايشان شاگردان را از غذاي بيرون منع نمي كردند ( البته به حلال بودن آن و دوري از غذاهاي شبهه ناك توصيه مي فرمودند ) در يك سفر زيارتي كه ايشان به نجف آمده بودند . من با ايشان همراه بودم فرمودند : بيا برويم مغازه كبابي . زيرا ايشان به كباب كوبيده علاقه داشتند و يا منظور ايشان اين بود كه به من برسند و من را تقويت كنند زيرا من سابقه ي كسالت جسماني داشتم .

7 – راجع به حوزه ها و علما نظرشان اين بود كه مي فرمودند : " خيلي سخت است كه طلاب علوم ظاهري بخوانند ولي تهذيب نشوند . " زيرا كه مي فرمودند : علم حجاب اكبر است . حجاب بسيار بزرگي است . خيلي سخت و ناراحت كننده مي باشد كه فرد در مراتب علمي ترقي كند ، ولي از نظر معنوي ساخته نشود و اين معلومات براي او مثمر ثمر نگردد بلكه نظرشان اين بود كه طلاب با دو بال علم و عمل بايد پرواز كنند تا به مقصود برسند .
8 – سيد حداد با لطف زياد و حساب شده ، قابليت و ظرفيت تازه واردها را در نظر مي گرفتند و به همان اندازه ، دستور مي دادند ، آن هم به مقداري كه طرف را به مشقت نيندازد .
9 – گاهي با ايشان به حرم مشرف مي شديم ايشان به يكي از شاگردان مي فرمودند : زيارت نامه بخوان . در اين هنگام خود استاد در شاگرد تصرف مي كردند و به آن صورتي كه ايشان مي خواست عبارت خوانده مي شد مثل اين بود كه استاد مي خواند و شاگرد تنها صدا را منتقل مي كند .
10 – استاد سيد هاشم حداد (ره) هنگامي كه مصائب امام حسين عليه السلام را مي شنيد بسيار گريه مي كرد و بعضي اوقات هنگامي كه در ايام عزاي حسيني سخنرانان به منزلشان مي رفتند به آنها سفارش مي كرد كه روضه را با خلوص و سوزش قلب بخوانند و آن وقت سيد مي نشست كنارشان و با تمام وجود مانند مادران فرزند مرده ، گريه مي كرد و شدبداً از مصيبتهاي بيان شده متاثر مي شد .
11 – فتوحات محيي الدين عربي را علامه طهراني قرائت مي كرد و ايشان با روش خاصي روي حالات خود تطبيق مي داد و نكات عرفاني آن را گوشزد مي كردند . http://tariqe11elallah.blogfa.com/