حکومت صفوی
حكومت صفويه
ادبيات فارسي در دوران حكومت سلسله
صفويه راه پرفراز و نشيب خود را ادامه داد و ايجاد وحدت و امنيت در
كشور كه به همت شاه اسماعيل اول و جانشينان وي برقرار گشت تا
حدودي سبب شكوفايي زبان و ادب فارسي شد. با اين همه عهد صفوي را
ميتوان ادامه دهنده عصر انحطاط ادبي ايران دانست و اثرات مخرب
دوران ايلخانان مغول و تيموريان بر شعر و ادب فارسي تا اين عهد
ادامه يافت.(1) در عصر صفوي نظم و نثر فارسي دچار افول محسوسي گرديد
و سخن سرايان و شاعران همچنان شيوه عبارت پردازي و زيور و
زينتهاي زايد لفظي خود را به همراه مضامين مبتذل و نازك كاريهاي
زننده شعري ادامه دادند. شاهان صفوي نيز كه سعي و اهتمام جدي در
توسعه و گسترش تشيع به عنوان مذهب رسمي ايران داشتند در دوران
حكومت خود بيشتر به تشويق نظم ونثر مذهبي پرداختند و از اين رو شعرا
بر خلاف گذشته كه به مدح شاهان ميپرداختند به نعت و ستايش انبياء
و اولياء روي آوردند و مدح و مرثيه آل رسول را موضوع اشعار خود قرار
دادند. البته شاهان و امراء صفوي همگي بهره وافري از علم و ادب
داشتند و بعضي از آنان نظير شاه اسماعيل اول، شاه عباس اول، شاه
طهماسب، شاهزاده القاص ميرزا و شاهزاده سام ميرزا ذوق ادبي داشتند و
خود شعر نيز ميسرودند ولي عوامل كلي پيشرفت شعر و ادب فارسي در
اين دوره فراهم نبود. ايجاد سبك شعري موسوم به هندي نيز اگرچه
نقطه عطفي در تحولات ادبي اين عهد محسوب ميگرديد ولي نتوانست
آنچنان كه شايسته است به رونق بازار ادبي صفويه كمك كند و بيشتر
نماينده هنر باريك بيني و دقيقه يابي و لطيفهكاري گروه معدودي از
شعرا بود كه داراي افكاري متعالي و انديشههاي پخته و كارآزموده
بودند.
از نكات مهم ادبي اين دوره گسترش زبان وادبيات فارسي
در كشورهاي همسايه از جمله عثماني و هندوستان بود و بويژه در
هندوستان ادبيات فارسي مورد حمايت سلاله مغولي هند از جمله مؤسسآن
بابر و ساير پادشاهان تيموريان هند همچون همايون و اكبر و جهانگير و
اعقاب آنها قرار گرفت. اين پادشاهان از حاميان بزرگ علوم و ادبيات
فارسي بودند و به زبان فارسي تعلق خاطر خاصي داشتند و در دربار آنها
گروه زيادي از شعرا و فضلاي ايراني و فارسيگويان گردهم آمده بودند.
بر اثر تشويق شاهان سلسله تيموريان هند بسياري از شاهكارهاي ادبي
ايران همچون شاهنامه فردوسي،گلستان سعدي، ديوان حافظ و جامي و غيره
در هند رواج يافت.(2) ادبيات فارسي ايران در دوره صفويه در سرزمين
عثماني نيز راه يافت و بسياري از دانشمندان و شعراء و عرفاء ايران
همچون شيخ شهاب الدين سهرودي و نجمالدين رازي و مولانا جلالالدين
رومي به آن ديار شتافتند و زبان وادبيات فارسي را در امپراطوري
عثماني رواج دادند. برخي از سلاطين عثماني همچون سلطان محمد و
سلطان سليم اول و احفاد آنان نيز علاقه زيادي به زبان و ادبيات
فارسي داشتند و حتي به فارسي شعر ميسرودند.(3)
شعر فارسي عهد
صفويان از پختگي چنداني برخوردار نبود و صرفنظر از چند شاعر بزرگ اين
دوره شعر فارسي راه افول نسبي را كه از زمان ايلخانان مغول و
تيموريان آغاز شده بود ادامه داد. يكي از دلايل انحطاط شعر و شاعري
در اين عهد عدم حمايت شاهان و امراء صفويه از شعرا بود و ضعف شعر
وزين و موقر درباري موجب شد كه بسياري از افراد كم مايه به سرايش
شعر پرداخته و اصول وقواعد آن را به ضعف كشانند. رواج نثر فارسي در
سرزمينهاي غير ايراني همچون هندوستان وعثماني نيز اگرچه مضامين و
معاني تازهاي در شعر ايجاد نمود ولي در نهايت موجب ضعف شعر اصيل
فارسي و دور شدن آن از ميراث كهن خويش گشت. علاوه بر اين بر اثر
بي توجهي شاهان صفوي به شعراي درباري بسياري از آنان كه
گويندگاني خوش ذوق و غزلسرا و مثنويساز و داستان پرداز بودند رو به
سوي دربارهاي عثماني و هندوستان نهادند و ايران از نعمت اين
سخنسرايان بي بهره گشت.(4)
از ويژگيهاي مهم شعر اين دوره
ظهور سبك جديدي موسوم به سبك هندي بود كه مقدمات آن از اواخر
دوره تيموري آغاز گشته بود و در اين عهد به كمال رسيد. سبك هندي
مبتني بود بر بيان دقيق افكار و ايراد مضامين بديع و باريك و دشوار
دور از ذهن به زبان ساده معمولي و عمومي. علت اصلي پيدايش اين
سبك وضعيت اجتماعي نابسامان ايران در دوران مغول و تيموريان بود
كه بتدريج موجب توجه مردم به اوهام و افكار دقيق و دوري از عوامل
مادي گشت. علاوه بر آن شعر فارسي نيزاز حالت رسمي و درباري و
تشريفاتي خود دور شد و با ورود اصلاحات عمومي و فاصله گرفتن از روش
قديم خود بتدريج افكار و خيالات باريكي را در بر گرفت و به سادگي و
تا حدي نيز بي مايگي متمايل شد. از نكات جالب توجه سبك موسوم به
هندي آن بود كه معاني مهم و زيبا و دقيق در لفافهاي از موضوعات
دشوار و باريك، احساسات و تصورات دور و دراز شعرا و سخن سرايان اين
شيوه را به نمايش ميگذاشت.(5) از اين روي با وجود اينكه زبان شعر
دوره صفوي زباني ساده و دور از آرايش و پيرايش و نزديك به لهجه
عمومي و كلامي روان و احيانا سست با تركيباتي عاميانه بوده است
ولي بيان افكار و خيالات در قالبي بينهايت دقيق و باريك انديشانه
موسوم به سبك هندي موجب شده كه محققان در بين ادوار مختلف ادبي
ايراني، روزگار صفويه را دورهاي ممتاز براي شعر فارسي در نظر گيرند و
عليرغم وجود انحطاط نسبي در خط سير كلي شعر و شاعري، افكار و مضامين
تازه و قالبهاي جديد براي مطالب و معاني نو موسوم به سبك هندي را
از نقاط عطف اين سلسله برشمرند.از ديگر نكات ممتاز اين دوره پديد
آمدن جلوههاي درخشاني از اشعار مذهبي بر پايه مرثيهسرايي ومدح
ائمه دين است كه بر اثر سياست مذهبي پادشاهان صفوي و حمايت آنان
به پيشرفت شگرفي نايل آمد و شعراي بلند مرتبهاي همچون محتشم
كاشاني زيباترين اشعار را در رثاء ائمه اطهار(ع)سرايش دادند.(6) غزل
سرايي با رنگ و لعاب صوفيانه و درويشي توأم با پند و اندرز و افسانه
سرايي و داستانسازي بخصوص به سبك حكيم نظامي گنجوي از ديگر
قالبهاي شعري متداول اين عصر است. از شاعران معروف عصر صفوي
ميتوان به عبدا... هاتفي خرجردي،(7) ميرزا قاسم گنابادي،(8)
،بابافغاني اهلي شيرازي، اهلي ترشيزي، ،هلالي جغتايي وحشي بافقي،
محتشم كاشاني، عرفي(9)،فيضي فياضي،(10) شيخ بهاءالدين محمد عاملي
(شيخ بهايي)، حكيم شرفالدين حسن، ميرزا ابوالقاسم فندرسكي و صائب
تبريزي اشاره كرد كه برخي از آنان در هندوستان و در دربار سلاطين
عثماني ميزيستند و جلوههاي بارزي از شعر و ادب فارسي را روانه دفتر
جاودانه ادبيات فارسي نمودند. نثر فارسي دوره صفويه نيز همانند شعر
اگرچه در پهنه وسيعي از ممالك شرقي اعم از هندوستان و عثماني رواج
داشت ولي از وضعيت ممتازي برخوردار نبود و محققان آثار منثور اين
عصررا فاقد ارزش ادبي دانستهاند به گونهاي كه نويسندگان دوره
صفوي گاه آنقدر به سادگي متمايل شدهاند كه اثري مملو از عبارات و
تركيبات عاميانه پديد آوردهاند و يا آنقدر غرق در تصنعات و تكلفات
شدهاند كه كتابهايي فاقد هرگونه ذوق ادبي را برشته تحرير
درآوردهاند.(11) از ويژگيهاي مكتوبات ايندوره رواج داستانهاي
منثور (رمان) است كه كتابهاي زيبايي همچون طوطي نامه، رزمنامه،
ترجمه رامايان (حماسه معروف هندي)، ترجمه مهابهارت (حماسه معروف
هندي)، قصه هزار گيسو، قصهطالب پادشاهزاده و مطلوب، شيرين نامه،
قصه چهار درويش، قصه هفت سير حاتم طائي و... از اين گونهاند. اين
كتابها علاوه بر ايران در هند نيز نگاشته شدند و نثر فارسي هند هم
كمابيش دچارضعفهايي همانند نثر فارسي ايراني بود. تأليف كتابهاي
متعدد در خصوص لغت فارسي و لغتنامه نيز در دوره صفويه در دربار
پادشاهان هند رواج داشت و يكي از حاميان اين نوع كتابها شيخ
ابوالفضل علامي وزير اكبر شاه بود كه علاقه زيادي به نگارش
انشاءهاي بليغ و بازگشت به سبك نويسندگان قديم داشت. با اين حال
اين كتابها كه تعداد آنها نيز زياد ميباشند اكثرا بدليل عدم وجود روش
دقيق در جمعآوري لغات فاقد ارزش علمي كامل ميباشند.
منابع:
1 ـ صفا، ذبيحا...: تاريخ تحول نظم و نثر فارسي، تهران، اميركبير، 1363.
2 ـ صفا، ذبيحا...: تاريخ ادبيات در ايران، (جلد چهارم)، تهران، فردوس، 1375.
3 ـ براون، ادوارد: تاريخ ادبيات ايران، (از صفويه تا عصر حاضر)، ترجمه بهرام مقدادي، تهران،مرواريد، 1369.
4 ـ رضازاده شفق، صادق: تاريخ ادبيات ايران، شيراز، دانشگاه پهلوي، 1354.
1- تكلم به زبان تركي در دوره صفويه در آذربايجان و برخي از استانهاي ايران معمول گشت و سلاطين صفوي نيز توجه خاصي به زبان تركي داشتند به گونهاي كه اكثرا اصطلاحات ديواني و درباري و نظامي اين عهد تركي بود و بسياري از بزرگان و رجال دولت نيز به اين زبان صحبت ميكردند. شاه اسماعيل صفوي حتي ديواني به زبان تركي سرايش نمود و خطايي تخلص ميكرد. رواج اين زبان در كنار ساير امور لطماتي را به ساختار زبان و ادبيات فارسي وارد آورد.
2- علاوه بر رواج شاهكارهاي بزرگ ادبي ايران در هند، در اثر مهاجرت گروه زيادي از فضلا و شعراي ايراني به هند و مساعد بودن محيط اين كشور براي سخن سرايي و سخن پروري عده زيادي از شاعران و علماء ومورخين و نويسندگان فارسي زبان در هندوستان ظهور كردند و به سخن سرايي و تأليف و تصنيف كتابهاي ادبي به زبان فارسي پرداختند.
3- علاوه بر نفوذ ادبيات فارسي در جامعه و دربار امپراطوري عثماني، شعر او نويسندگان عثماني در نظم و نثرتركي نيز عينا سبك و شيوه ايراني را تقليد ميكردند و شاعراني عارف مسلك همچون مولوي و حافظ و جامي سرمشق و پيشواي شعراي عثماني قرار گرفتند.
4- اين امر سبب شد كه بسياري از شاعران بزرگ آن عهد براي گذراندن زندگي خود به دربارهاي عثماني و هند روي آورده و مراكز بسيار معتبري بويژه در دستگاه امراء و سلاطين هند ايجاد كنند. به عنوان مثال در روزگار سلطنت اكبر شاه گوركاني پنجاه و يك شاعر به هندوستان رفتند و در دربار پذيرفته شدند و حتي كثرت مهاجرت شاعران ايراني به هند در اشعار شاعران اين دوره همچون صائب تبريزي مشهود است:
( همچو عزم سفر هند كه در هر دل هست
رقص سوداي تو در هيچ سري نيست كه نيست)
علي قلي سليم از ديگر شعراي صفوي نيز كه خود به هند مهاجرت نمود آورده است:
(نيست در ايران زمين سامان تحصيل كمال
تا نيامد سوي هندوستان حنا رنگين نشد)
5- وجه تسميه اين سبك به هندي بدان سبب بود كه بيشتر طرفداران و گويندگان اين سبك در روزگار شاهان صفوي بر اثر بي توجهي آنان به شعرا به دربار گوركانيان هند رفتند و اين شيوه سخنسرايي در شعر فارسي را در هندوستان و افغانستان رواج دادند. از شاخصههاي اين سبك بيان مضامين دقيق و باريك در قالب غزليات بود و جالب است كه برخي از شعراي هندي فارسي زبان در اين ميان گوي سبقت را از شعراي ايراني ربودند و به زينت الفاظ و سرايش اشعار نغز و دلكشي پرداختند. ابياتي چند از شاعراني كه به سبك هندي شعر گفتهاند بدين گونه است:
روي درهم ميكشد از روي ما آيينه هم
چين پيشانيست گويا آيهاي در شأن ما
زبس طراوت رويش نميتوان دانست
كه شبنم است به گل يا گره به پيشاني (ميرهالي همداني)
****
بود آرايش معشوق حال درهم عاشق
سيه روزي مجنون سرمه پاشد چشم ليلي را
غرق وصال آگه زآسيب چشم بد نيست
تا دام برنيامد ماهي خبر ندارد
نجات غرقه بحر تعلق آسان نيست
مگر بتخته تابوت بركنار آيد (كليم كاشاني)
****
عالمي را كشت و دست و تيغ او رنگين نشد
تيزي شمشير پاك از خون كند شمشير را
زشست صاف از دل بگذرد گرم آنچنان تيرش
كه از بوي كباب افتد بفكر زخم نخجيرش
بر روي غافلان جهان خنده سپهر
از ورود نيل كوچه بفرعون دادن است
بحر رحمت را تصور كرده بودم بيكنار
از غبار خط بدور عارضت جبران شدم (صائب تبريزي)
6- نويسنده كتاب عالم آراي عباسي در عبارتي كوتاه از شاه طهماسب صفوي در تشويق شعراء به مدح و ستايش ائمه اطهار(ع) آورده است:
(... مولانا محتشم كاشاني قصيدهيي غرا در مدح آن حضرت (شاه طهماسب) و قصيدهيي ديگر در مدح مخدره زمان شهزاده پريخان خانم بنظم آورده از كاشان فرستاده بود، بوسيله شهزاده مذكور معروض گشت،شاه جنت مكان فرمودند من راضي نيستم كه شعرا زبان بمدح و ثناي من آلايند، قصائد در شأن شاه ولايت پناه و ائمه معصومين عليهم السلام بگويند، صله اول از ارواح مقدسه حضرت و بعد از آن از ما توقع نمايند زيرا آنچه بفكر دقيق و معاني بلند و استعارههاي دور از كار در رشته بلاغت درآورده بملوك نسبت ميدهند بمضمون (از احسن اوست اكذب او) اكثر در موضع خود نيست اما اگر بحضرات مقدسات نسبت نمايند شأن معالي نشان ايشان بالاتر از آنست و محتمل الوقوع است...)
7- عبدا... هاتفي خرجردي از شاعران بلند آوازه آغاز دوره صفوي و از تربيت يافتگان حوزه ادبي سلطان حسين بايقرا به شمار ميرود. وي خواهرزاده جامي شاعر معروف بود وآثار مهمي از خود به يادگار گذاشت.مهمترين تأليفات ادبي وي عبارت است از: شاهنامه حضرت شاه اسماعيل، داستانهاي منظوم شيرين وخسرو، ليلي ومجنون، هفت منظر و تمرنامه. وي در سرايش اشعار خود از حكيم نظامي گنجوي متأثر بوده است. از قطعات اوست:
(اگر بيضه زاغ ظلمت سرشت
نهي زير طاووس باغ بهشت
بهنگام آن بيضه پروردنش
زانجير جنت دهي ارزنش
دهي آبش از چشمه سلسبيل
بدان بيضه دم در دمد جبرئيل
شود عاقبت بيضه زاغ زاغ
برد رنج بيهوده طاووس باغ)
8- ميرزا محمدقاسم قاسمي گنابادي از شعراي بزرگ دوره تيموريان و صفويان است. ميرزا محمد قاسم از سادات گناباد بود و در جواني به خدمت شاه اسماعيل صفوي و پس از او شاه طهماسب درآمد. وي در اواسط عمر مورد بي مهري شاه طهماسب قرار گرفت و به نزد سلطان محمود خان والي ديار بكر رفت و تا هنگام مرگ در آن ديار زندگي كرد. ميرزا از مقلدان حكيم نظامي گنجوي بود ودر سرايش حماسههاي تاريخي فارسي مهارت خاصي داشت. آثار معروف او عبارت است از: ليلي و مجنون، چوگان نامه، شاهرخ نامه، خسرو وشيرين، شهنامه ماضي (در شرح پادشاهي شاه اسماعيل اول صفوي) و شهنامه نواب علي در شرح پادشاهيشاه طهماسب):
( جهان گرديده داناي سخندان
چنين رخش سخن راند بميدان
كه چون مرغ دل فرهاد مسكين
مقيد شد بدام زلف شيرين
شهنشه را كسي زآن آگهي داد
كه بر خسرو مبارك عشق فرهاد
دلش شد زلف شيرين را عنان گير
بخود ديوانه آمد سوي زنجير
بياد لعل آن شيرين شمايل
در آب و آتش است از ديده و دل
لب ميگون وي دل بردش از دست
خيال ميفتاد اندر سر مست...) (خسرو و شيرين)
9- جمالالدين محمدبن بدرالدين شيرازي متخلص به عرفي از شعراي بزرگ ايران در دوره صفويه است كه بخش مهمي از زندگاني كوتاه خود (963 ـ 999 ه. ق) را در هندوستان و در دربار شاهان گوركاني گذراند. وي از استادان سبك هندي بود و علاوه بر تأليف رساله نفسيه قصيدههايي زيبا از خود به يادگار گذاشت. ازمشخصههاي قصايد عرفي سلاست و رواني كلام او است كه وي را به يكي از شاعران بزرگ زمان خويش مبدل ساخته است:
(ما گريبان دل از گلهاي غم پر كردهايم
از شراب تلخكامي جام جم پر كردهايم
مژده باداي دل نثار كام را آماده كن
كز گل پژمردگي دامان غم پر كردهايم
ناله ناقوس را در خون مكش زاهدكه ما
گوش از لبيك لبيك حرم پر كردهايم
تيغ و سربركف بسوي عشق رفتم گفت رو
كز شهيدان عافيت زار عدم پر كردهايم
خوش برآ عرفي زماني با دلم خاموش باش
كز هجوم ناله بازار الم پر كردهايم
10- ابوالفضل فيضي فياضي اكبرآبادي ملك الشعراي دربار جلالالدين اكبر گوركاني از شاعران و اديبان بزرگ هند و از سرآمدان سخن پارسي در آن سرزمين بود. پدر فيضي از خانداني عربنژاد بود كه نسبش به يمن ميرسيد. ابوالفضل در سال 954 ه .ق در اگره (اكبرآباد) به دنيا آمد و تحصيلات مذهبي و ادبي خود را در هند و عربستان آموخت. وي پس از چندي به دربار همايون و جلالالدين اكبر راه يافت و به سمت ملك الشعراي اكبر منصوب گشت. فيضي در سرايش انواع سبكهاي شعري همچون قصيده و غزل و مثنوي استاد و صاحب سخن عصر خويش به شمار ميآمده است. مثنويهاي معروف او كه به تقليد از نظامي گنجوي سروده شده عبارت است از: سليمان و بلقيس، مركز ادوار، نل و دمن، هفت كشور و اكبرنامه.
( ساقي بده آن دشمن هوش و خرد ما
كامد زازل عشق و جنون نامزد ما
غافل مشو از كسوت ما خاكنشينان
كابينه خورشيد بود در نمد ما
رسوايي و ديوانگي و شور ملامت
در مملكت عشق بود چار حد ما
گلزار دل آراست بشرطي كه خرامد
نسرين بدن لاله رخ سرو قد ما
ما را منگر زيرزمين خفته كه پنهان
راهي سوي فردوسي بود از لحد ما
ما خود نبرديم درين معركه فيضي
وقتست كه همت برساند مدد ما)
11- براساس تحقيقات اساتيدي همچون دكتر ذبيحا... صفا و دكتر رضازاده شفق نثر دوره صفوي از سستي وكم مايگي بيشتري نسبت به دوره تيموري رنج ميبرد. نويسندگان آن عصر بقدري القاب و تعارفات و تكلفات و مترادفات ناروا به كار ميبردند كه گاه مطلب اصلي از ياد ميرفت. نثر فارسي مرسوم در هندوستان نيز دچار همين وضعيت بود. كتاب بزرگ عالم آراي عباسي از معدود آثار ادبي اين دوره است كه حد ميانه در ان رعايت شده است.http://www.cmpclinic.com