شیخ حیدریاسیدحیدر
تاریخ سرگذشت انسانهای متمدن هست که تمدن ازادی وانسانی رارواج داده اند وانرابرای ایندگان سرمشق زندگی قرارداده اند ازجمله دورانی که تاریخ ازان بعنوان فرهنگ غنی تمدن اسلامی وانموده حکومت صفویست قبل ازوارد بحث ان چه حائز اهمیت هست وبعث تحقیق درماشده ریشه تفکرحاکم دردوران صفویست که چه علتی باعث تشکیل حکومت صفوی وانگیزه حکومت داری درحاکمان صفوی شده باتوجه به مطالعات تاریخی ان چه به دست میاید حکومت متشکل شده وتاثیرگرفته ازحکومت حاکمان قبل وزمینه تفکروپیدایش رونده مقبولیت حاکم برحکومت وقت است که تاریخ به وفور بیان میکند تشکیل حکومت صفوی نشات گرفته ازافکارهای مبتنی ازمکتب تصوف میباشد وباتوجه به اینکه مردم ازحکومت ظلم وجوروستم حاکمان خسته بودند زمینه خوبی برای رشد حکومت عادلانه بود که بابه کارامدن شیخ صفی الدین اردبیلی زمینه حکومت صفوی زده شد که تشکیل خانقاه هاومریدان شیخ صفی زمیینه تشکیل حکومت صفوی رابین میکند البته سلوک صوفیان دخالت محض درحکومت نبود بااین که کم وکاست حکومت ازانگیزه وراهنماییهای انان استفاده میکرد ولی هیچ گونه زمینه تشکیل حکومت واحدی رابه تصویرنمیکشاند که نگرش ومردمی بودن شیخ صفی زمینه حکومت صوفیانه صفوی رابه مصداق نشاند خاندان صفوی باتوجه به قرائن تاریخی ایرانی نبوده اند شاید مهاجرین بلخ وجبل العامل باشند دکترکامل مصطفی الشیبی درکتاب تشیع وتصوف درباره انگیزه های خاندان صفوی میگوید(مینویسد)هنگامی که درقرن هشتم دراثررقابت مغولان بادولت ممالیک که خوراوارث خلافت عباسی قلمدادمیکردند طالع علویان بلندی گرفت صفی الدین درصددبرامدکه اقتدارخودراباانتساب به علویان تکمیل کند وادعای سیادت کرد دلیل سستی این دعوی ان که به نقل مولف صفوه الصفاص110حتی همسرصفی الدین ازاین موضوع بی اطلاع بوده واگربه راستی شیخ صفی سیدمیبود حتمااستاد ومرشدش(شیخ زاهدگیلانی)به نسب وی اشاره میکرد مانند مورد محمدنوربخش ولی نکرد شگفت اینکه باوجود صراحت اتصال شجره صفویان که درکتابهاامده است به امام حسین (ع)به نقل ازصدرالدین پسرووارث شیخ صفی اورده اند که اوخودنمیدانست که سیدحسنی است یاحسینی وهمین درصحت اصل شجره نسبازفیروزتاامام موسی کاظم (ع)ایجاد تردید میکند البته دعوی علویگری درقرن هشتم غریب نیست میدانیم که اولاد عبدالقادرگیلانی نیز همین کارراکردند حقیقت هرچه باشد قدرمسلم این که شیخ صفی یک صوفی ترک زبان بود(این شایددلیل برزاده گاه ایشان به اذربایجان یابلخ رابرساند فتامل) که یک بیت ازایشان که رضاقلیخان هدایت نقل کرده شاهدبرگفتارماست ولازم بذکراست جریانهای سیاسی حاکم خاندان صفوی راانتساب به سادات میکرد پس بااین حساب شیخ حیدرکه بادوسه واسطه ازنوادگان شیخ صفی میباشد شیخ بودن ویاسید بودن ان واضح میباشد پس حق باشما ؟فتامل چه طورعده ای به صراحت به سادات بودن شیخ حیدرمینمایند ایااطلاع کافی ازمنابع تاریخی ندارند اصلامذهب انان نیزشیعه نبوده (نیست)چه برسد به سیادت بودن انان حکم کنیم (لازم بذکراست عده ای بران قائلند که سنی ۱۲امامی بودند وباتوجه به موقعیت جامعه ان وقت اظهارنمیکردند ویااگرهم کرده بودند به هرحال ریشه انان بابیست واسطه به امام موسی کاظم میرسد صفي الدين ابي الفتح اسحق ابن الشيخ امين الدين جبرئيل ابن الصالح بن قطب الدين احمد ابن صلاح الدين رشيد بن محمد الحافظ كلام الله[2] بن عوض بن فيروز شاه زرين كلاه بن محمد بن شرفشاه بن محمد بن حسن بن محمد بن ابراهيم بن محمد بن اسماعيل بن محمد بن احمد الاعرابي بن ابومحمد القاسم بن ابي القاسم حمزه بن الامام الهمام ...[3]
ولي اين دعویها بيكبار دروغ و بيپاست و اين تبار جز ساخته نمیباشد. آنچه ما دانستهایم بايد اين شجره را به سه بخش گردانيد :
1- از شيخ صفي تا فيروز شاه زرين كلاه. در اين بخش سخني نيست و به آساني توان پذيرفت كه فيروز شاه پدر هفتم شيخ صفي میبوده.
2- از اسماعيل بن محمد تا موسي الكاظم. در اين بخش اندك غلطي هست. زيرا چنانكه از كتاب عمده الطالب بر میآید «اسماعيل بن احمد بن محمد بن قاسم بن حمزه» راست است و «الاعرابي» لقب قاسم میبوده – هر چه هست در اين بخش نيز ما را سخني نيست.
3- آنچه در ميان اين دو بخش است و هفت نام را – از محمد بن شرفشاه تا محمد بن اسماعيل – در بر میدارد ، اين بخش ناروشن است و ما هيچ نمیدانیم آيا كساني با اين نامها میبودهاند و يا خود نامهای ساخته میباشد ، و از جستجو چيزي به دست نيامده. آنچه گمان میبریم، از پدران شيخ صفي بيش از هفت تن شناخته نمیبوده (تا فيروز شاه)، در كتاب ابن بزاز هم بيش از هفت تن ياد نشده بوده. به هر حال اين بيگمان است كه ميانهي پدران شيخ صفي و پسران موسي الكاظم پيوستگي نمیبوده. زيرا چنانكه خواهيم ديد شيخ تَبار سيدي نمیداشته و اين شجره را پس از مرگ شيخ و پس از آنكه جانشينان او به دعوي سيدي برخاسته بودند ، ساخته به كتاب ابن بزاز افزودهاند.
سه حكايت از «صفوه الصفا»: اينكه میگوییم شيخ صفي سيد نمیبوده از روي دلیلهایی است كه از جمله آنها سه حكايتي است در كتاب ابن بزاز (در پي همان «شجره نسب») میباشد. همان كتابي كه داستان سيدي نخست بار در آن نوشته شده و تاريخ نويسان همگي از روي آن برداشتهاند ، ما در آن دلیلهایی به راست نبودن سيادت مییابیم. نخست بار كه مارابران داشت تابرعدم سیادت بودن خاندان صفوی قلم برداریم چندین حکایت هست که یک نمونه انرابر ای خوانندگان ذکرمینماییم
در برخي نسخهها ، حقیقت ان است که شیخ حیدرفردصوفی بود که افکارمتشرعه وشیعه
سلطان المشايخ في العالمين ، شيخ صدرالدين ، ادام الله بركه ، فرمود كه شيخ ، قُدس سِره ، فرمود كه در نسب ما سيادت هست. ليكن سئوال نكردم كه علوي يا شريف و همچنان مشتبه ماند. شعر :
فَهم مِن بَينَ اصنافِ الانام كِرام مِن كِرامٍ مِن كرامٍ
خوانندگان در اين حكايت نيك نگرند : شيخ صدرالدين از پدر خود شنيده كه فرمود : «در نسب ما سيادت هست» ، و میگوید : «سئوال نكردم كه علوي يا شريف و همچنان مشتبه ماند.» «شريف» كسي را گفتندي كه از سوي مادر سيد باشد. در آذربايجان اكنون هم كلمه را به همان معني به كار میبرند. صدرالدين میگوید : «نپرسيدم كه آيا از سوي پدر سيديم يا از سوي مادر و همچنان نادانسته ماند.»
از اين حكايت آشكار است كه شيخ صفي و پسرش ، صدرالدين ، در زمان خود سيد نمیبودهاند، وگرنه اين حكايت چه معني داشتي؟! آنگاه اين حكايت با آن «شجره نسب» چگونه میسازد؟... آيا نبايد باور داشت كه آن تبارنامه را سپس ساخته و به كتاب ابن بزاز افزودهاند؟!...
بودن رابرای اولین بارازمیان خاندان صفوی به تجلی اعلی نشاند 0کشاند)بایداشاره کردکه شیخ حیدردرموضوع کلاه12ترک به نشانه تشیع اشکارمدعی بود که شخص علی بن ابی طالب (ع)به خواب وی امده وان شعارراتصویب وامربه ترویج ان فرموده البته قابل تامل است (درصورت قبول نشان ازشیعه بودن وی نیز میتوان اشاره کرداگرجنبه صوری وسیاسی نداشته باشد)درواقع جنید پدرشیخ حیدرظاهرابااستفاده ازنفوذ معنوی دردل پیروانش وبه منظور تحقق اهداف سیاسی خود تحت تناثیرمشعشعیان شروع به تشکیل یک فرقه شیعه غالی کرده بود که ان افکار هرچند سیاسی وبه ظاهر معنوی باعث تاثیر درشیخ حیدر میشود وانگیزه واهداف شیخ باعث به وجود امدن حکومت شیعی صفوی توسط فرزندش شاه اسماعیل میشود که این نشان میدهدکه تاریخ باالهام پذیری ازیکدیگر به نموواکمال دست میابد البته تاثیرعلمانیز دربه وجود امدن حکومت شیعی صفوی کم نیست شاید اصلی ترین وعمده ترین مسائل که افکاراست علما باعث تفکرشیعی درشاه ویاخاندان صفوی شده والاانان به دنبال تحول وتکمیل افکار صوفی وخانقاهی اجدادشان بودند که مناظرات ومکاتبات علما باعث عدم تشکیل حکومت برمبنای تصوف شد نکته ای که لازم است یاداوربشیم افکار باعث بعث حکومت حاکم برمبنای عدالت میشود درست است افکار خاندان صفوی برمبنای تصوف بود ولو اینکه برقالب متشرعه اسلامی نبود چون انگیزه الهی بران چیره بود باعث تشکیل حکومت علوی شد والا افکارظالمانه هرگزتبدیل به حکومت علوی نمیشود(نمیشد) وان باعث رسیدن اوج اسلام درعالم امکان نمیشود(نمیشد) ویکی ازانگیزه های برترحکومت صفوی که دراوج شکوفایی علمی وفرهنگی بود پایبند بودن به مکتب بود نه مدرنیته ظاهرموفقیت امیز که ازغرب وارد عرصه اسلامی میشد وان باعث پیشرفت حکومت وقت بود که حتی غرب غبطه ان رامیخورد که درتاریخ به ان اشاره نموده ودراخرلازم بذکراست به این نکات اشاره کنیم که دربعضی ازکتابهای تاریخی براساس جنگ شیخ حیدر بافرخ یسار درشمال طبرستان ونزدیک دربند به وقوع پیوسته به کشته شدن شیخ حیدر اشاره کرد ومرقدانرادران قسمت ذکرنموده ولی شواهد تاریخی برخلاف انرابیان میکند که بحث ان مفصل ونیاز به توضیح بیشتر رامیطلبد که این کار باعث اهمیت دادن اهالی به گنجینه علمی ومعنوی شیخ حیدررامیطلبد که بیگانگان بانام خودشان ثبت نکنند


