شعری از استاد علامه نورانی
روا دگل دیمیک ادم اونا بهایمدور منم دیر بلمز منم دین کیمدور
مرحوم شیخ اسماعیل بن حسین تبریزی در ترجمه عقائد الاسلاماین شعر را به این صورت ترجمه کرده است
ادم نتوان گفت بهائم بود انکه می گوید ونشناسد گوینده من کیست
ما همبه نوبه خود به خالق توانا با نیروی عقل خود پی میتریم و میگوئیم
شبی زغرفه چشمم بجو لایتناهی به قرص ماه وستاره نمود بسکه نگاهی
پرید طایر عقلم به گنتد خضرا که بی سناد وستون ایستاده درگاهی
کشانده اوج سما جمله کهکشان فلک ستاره هاست شنا میکنند چون ماهی
همین که خسته شد عقلم زسیر خود فهمید به غیر قدرت حق نیست در دلم راهی
بسان زینت طاق ونگارش نقاش دگر به سوختن ابلیس علت ارخواهی
برس زمنطق انی به علت ازمعلول طراط حق روی چون کسان نه بی راهی
دمی به سطح زمین بنگر وگیاه وگلش دمی به نفس خود ای ورهان زگمراهی
سپاس حق بکن از نعمت سما وزمین چو بی خدای جهان کی بنا شود لاهی
عقیده دار از این گفته های نورانی رسد در قبر از دریچه یک شاهی
منبع کتاب بررسی عقائد وادیان
نویسنده علامه شیخ مصطفی نورانی اردبیلی