آیا آیتالله سیستانی گفتوگوی خود با استاد رمضانی را تکذیب کرد؟
آیا آیتالله سیستانی گفتوگوی خود با استاد رمضانی را تکذیب کرد؟
گفتگوی تفصیلی حضرت استاد حسن رمضانی با خبرگزاری فارس درباره جزئیات دیدار ایشان با حضرت آیتالله سیستانی، بازتاب ویژهای در رسانههای خبری و تحلیلی داشت که در این میان، عملکرد برخی از مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی جالب توجه بود.
* بیاعتبار جلوه دادن مطالب گفتوگوی منتشر شده
برخی از مخالفان از همان ابتدا ـ چنانکه پیشبینی میشد ـ شروع به تخریب اصل عبارات گفتوگو کردند و به وسیله پایگاههای خبری خود و نظر دهی در رسانههای مختلف خبری، تلاش کردند این گفتوگو را مشوش، بیاعتبار و دستکم، غیر دقیق جلوه دهند.
جالب این بود که برخی از افراد، به پیامی که در محرم سال 1432 (محرم سال گذشته) از طرف دفتر آیتالله سیستانی منتشر شده بود تمسک کردند و ادعا کردند: بیت ایشان، مطالب مطرح شده از سوی استاد رمضانی را دقیق ندانسته است. غافل از اینکه اولا آن بیانیه مربوط به محرم سال گذشته است و نمیتواند ناظر به این دیدار باشد و ثانیا آن بیانیه مربوط به اظهارات و نقل قولهای برخی از زوار و هیئات است، نه دیدار یکی از استادان برجسته عرفان حوزه علمیه قم با آیتالله سیستانی.
برخی ادعا کردند: گفته میشود از دفتر حضرت آیت الله سیستانی، درباره این گفتوگو استفتاء کردهایم و جواب دادهاند: بعضی از آنچه در آن به آقا نسبت داده شده دقیق نیست.
در تحلیل این مطلب دو نکته قابل توجه بود: اول اینکه عبارات این گفتوگو به قدری دقیق نقل شده که حتی وقتی از زبان آیت الله سیستانی درباره امام خمینی(ره) عبارت نقل شده: «آیت الله خمینی» و «آقای (امام) خمینی» نقل شده است و در جایی نقل خاطره از امام در آن مجلس شده (بحث وضو) و در متن آمده «نه از زبان آیتالله سیستانی» تا معلوم شود شخصی دیگر آن مطلب را گفته که همه اینها نشان میدهد استاد رمضانی در نقل عبارات آیتالله سیستانی دقت داشتهاند و حتی کلمه «امام» را از زبان آیتالله سیستانی نگفتهاند.
و دوم اینکه بر فرض صحت این سوال و جواب از سوی یکی از دفاتر آیت الله سیستانی لازم بود از دفتری که این سوال را پرسیده بودند میپرسیدند کدام عبارت آیت الله سیستانی دقیق نقل نشده؟ و اگر آن عبارت یا عباراتی که دقیق نقل نشده، دقیق نقل میشد چگونه باید نقل میشد؟! و لازم بود میپرسیدند از کجا میدانید دقیق نقل نشده؟ آیا پاسخ دهنده به این سوال، در آن جلسه حضور داشت؟
* استفتای جدید از آیت الله سیستانی مبنی بر عدم تایید
عرفان صاحب فصوص
در
هشتم محرم امسال، با دستخط مبارک آیتالله سیستانی، مطلبی منتشر شد که
برخی فرصت را مناسب دیدند تا به وسیله این سوال و جواب، جزئیات دیدار فوق
را تکذیب و غیر صحیح قلمداد کنند.
به همین جهت، به بررسی آن استفتاء و نسبت آن با گفتوگوی مربوطه میپردازیم:
متن
سوال و پاسخ حضرت آیت الله سیستانی چنین است:
سوال:
با توجه به مطالب منسوب به حضرتعالی در بعضی از سایتها مبنی بر تایید
(عرفان صاحب فصوصی) تقاضا میشود نظر شریف را در این رابطه اعلام فرمایید.
پاسخ:
بسمه تعالی. اینجانب در ارتباط با معارف اعتقادی به روش اکابر علمای
امامیه (قدس الله اسرارهم) که مطابق با آیات قران کریم و روایات اهل بیت
عصمت و طهارت (علیهمالسلام) میباشد معتقد بوده و روش فوق الذکر را تایید
نمینمایم.
صرف نظر از متانت پاسخ حضرت آیت الله سیستانی نسبت به این سوال که بزرگواری و تقوای بسیار بالای ایشان را میرساند که تنها فرمودهاند به روش اکابر علمای امامیه معتقدم و آن روش را تایید نمیکنم و سخنی از کفر و شرک و اینها به میان نیاوردهاند، سوال اساسی این است که منتقدان مطالب گفتوگوی استاد رمضانی با آیتالله سیستانی از کجای این استفتاء، غیر صحیح بودن عبارات نقل شده در آن گفتوگو را نتیجه میگیرند؟!
به بیان دیگر، سوالی که از محضر حضرت آیت الله سیستانی شده مربوط به تایید عرفان صاحب فصوصی است و جواب ایشان هم دقیقا و تنها ناظر به همین سوال است لذا فرمودهاند: بنده آن روش عرفانی را تایید نمیکنم پس چگونه برخی از افراد و سایتها این استفتاء را دلیل روشنی بر غیر صحیح بودن عبارات گفتوگوی استاد رمضانی با آیتالله سیستانی میدانند؟
برای اینکه منافات نداشتن این استفتاء با جزئیات آن دیدار روشنتر شود عبارات نقل شده از آیتالله سیستانی در آن گفتوگو دقیقا فهرست میشود (لطفا توجه کنید):
1.
برخورد حضرت آیت الله سیستانی با شنیدن اینکه من، از کسانی هستم که در
حوزه علمیه قم کتاب «فصوص» را تدریس میکنم بسیار دلنشین و جالب بود.
2.
فرمودند: شما خودتان، عرفان را پیش چه کسی خواندهاید؟
3.
ایشان همینکه نام حضرت آیتالله حسن زاده آملی را شنیدند، با حالت خاصی
فوری از من پرسیدند: حال ایشان چه طور است؟ برای من نقل کردند که حالشان
خوب نیست، مریض هستند، کسالت دارند و از ما درخواست دعا کرده بودند و ما هم
برای سلامتی و بهبودی ایشان دعا کردیم.
4. آیتالله سیستانی از
فرزندان من که همراهم بودند پرسیدند شما دانشجو هستید یا طلبه؟
5.
آیتالله سیستانی گفت: بر حسب ظاهر، رشته دانشگاهی شما با دروس حوزوی
همخوانی ندارد. مثلا اگر کسی حقوق بخواند، علوم انسانی و ادبیات فارسی و
رشتههای این چنینی بخواند، با علوم حوزوی تقارن و تناسب دارند اما رشته
فیزیک هستهای به حسب ظاهر تناسبی ندارد.
6. گفتند: البته حوزههای
قدیم بر خلاف حوزههای فعلی همه گونه علوم را در خود جای داده بود. از
طبیعیات گرفته تا ریاضیات، الهیات، فلکیات، نجوم، عرفان و دیگر شعب علوم.
همه اینها در حوزههای ما بود و الان هم جسته و گریخته هست. علامه
طباطبایی یک شخصیت فیلسوف و عارف در این جا تربیت شد، در نجف رشد نمود.
مرحوم سید علی آقای قاضی، اینجا بود و آنگاه گفتند: من نمیدانم چه
انگیزهای در کار است و بعضیها چه هدفی را دنبال میکنند که نجف را مشوه و
حوزهای خشک و مطلقا مخالف با اینگونه علوم جلوه دهند. نه خیر، همه اینها
در نجف بود. نجف را تک بعدی جلوه دادن و آن را تک محوری معرفی کردن، کار
درستی نیست.
7. ایشان فرمودند: البته شخص که مطرح نیست.
8. ایشان
فرمودند: ما از نام و اسم به اسم مصدر اکتفا کردهایم نه مصدر!
9.
من بحمدالله تعالی اطلاعاتم نسبت به عرفان و تصوف خوب، جامع و کامل است، و
از نظر جناب سید حیدر آملی در مقدمه جامع الاسرار یا در مقدمه شرحش بر
فصوص که به پیوند بین تشیع و تصوف قایل است کاملا مطلع هستم.
10.
آیتالله سیستانی «دام ظله» فرمودند: عرفان، تیغ دو لبه است، یعنی: اگر این
علم در مسیر اصلی خود قرار بگیرد آثار و برکات فوق العادهای را به ارمغان
میآورد ولی اگر خدای نکرده از مسیر اصلی منحرف شود و در اختیار افرادی
قرار بگیرد که آن را وسیلهای برای دست اندازی به مناصب دنیوی قراردهند،
موجب خسارتهای فراوان و جبران ناپذیری خواهد شد.
11. شما که در قم
متصدی تدریس عرفان هستید، به شاگردانتان ـ به خودتان نمیگویم ـ توصیه کنید
عرفان را با اهتمام به شریعت دنبال کنند و این دو را با هم داشته باشند.
12.
خاطراتی که از آیت الله خمینی نقل میشود ـ از جمله خاطراتی که اخیرا از
عروس ایشان چاپ شده ـ حکایت از این دارد که تقید ایشان به شرع مقدس، بسیار
پر رنگ و شاخص بوده است، حتی نسبت به اعمال مستحبی و چیزهایی که در سنت
اسلامی مکروه یا مستحب است خیلی حساس بودهاند.
13. حضرت آیت الله
سیستانی بر این مسئله خیلی تکیه و تاکید داشتند که عرفان باید اینطور باشد.
مثل حضرت امام که عرفانش با شریعتش و شریعتش با عرفانش عجین شده بود.
14.
آیت الله سیستانی فرمودند: بعضیها عرفان را برای رسیدن به مناصب و مطرح
شدن در معرکهها و محافل و در یک کلام برای دکان داری، دنبال میکنند و من
به شما عرض میکنم: دنیا طلبی، اگر با عنوان دنیا طلبی باشد در همان اندازه
که معلوم است محکوم است. شخص از طریق دنیا وارد میشود و همان طور که هست،
خود را معرفی میکند و ارزیابی ما هم نسبت به قضیه در همان حد و همان
قواره است. اما دنیا طلبی در قالب عرفان، در قالب دین و با تکیه بر مقدسات،
محکومیتش صد چندان و مضاعف خواهد بود.
15. آیتالله سیستانی ادامه
داد: بدترین نوع دنیا طلبی، آن است که با حربه دین و عرفان صورت بگیرد. و
باید عارف حقیقی از این آفت مبرا باشد، امثال آقای (امام) خمینی، آقای قاضی
و ... اینطور بودند، دکان دار نبودند، واقعا اهل عرفان و معرفت و شریعت
بودند.
16. آیت الله سیستانی گفت: مخالفت با عرفان همیشه بوده و هست و
خواهد بود، ولی شماها باید در برابر این مخالفتها و این تکفیرها، برخورد
احسان گونه داشته باشید. تحمل کنید و احسانتان را بیشتر کرده و با مخالفان
مدارا کنید که این مداراها و تحمل ها، اهانتها و تکفیرها را تحت الشعاع
قرار داده و خیلی از مشکلات و سوء تفاهمها را از بین میبرد. خدا نکند کسی
بخواهد مقابله به مثل بکند و بخواهد در این زمینه یک عمل احساسی دور از
تعقل انجام دهد که در اینصورت مشکل بر طرف نمیشود که هیچ، مشکلات را
بیشتر میکند. لذا خوب است شماها تحمل کنید و با احسان جواب اهانتهای
مخالفین را بدهید.
17. آیتالله سیستانی گفت: نه، خاطرات آقای رفسنجانی را قبلاً دیده بودم، خاطرات عروس ایشان برای من تازگی داشت و لذا سراغ آن خاطرات رفتم. سپس خداحافظی دلنشین و زیبایی صورت گرفت و از خدمتشان مرخص شدیم.
این موارد، مسائلی است که استاد حسن رمضانی از آیت الله سیستانی نقل کردهاند و بقیه گفتگو، سخنان و تحلیلهای شخص استاد رمضانی است و چنانکه ملاحظه میکنید در هیچ کدام از عبارات فوق، به آیت الله سیستانی نسبت داده نشده که ایشان فرمودهاند بنده عرفان صاحب فصوص را تایید میکنم.
به
بیان دیگر، اگر در متن مصاحبه خوب دقت شود به روشنی میتوان استنباط کرد
که بین آنچه در آن مصاحبه آمده و فرمایش آیت الله سیستانی به استفتاء،
تنافی وجود ندارد؛ چون آنچه در مصاحبه آمده چیزی نیست جز دفاع از جامعیت
نجف اشرف، تقبیح تک بعدی جلوه دادن نجف، دفاع از کلیت عرفان و علوم عقلی،
تجلیل و احترام نسبت به بزرگانی چون امام خمینی، آقا سیدعلی قاضی، علامه
طباطبایی، علامه حسن زاده آملی به عنوان شخصیتهایی که عرفانشان با شریعت
عجین است و برخورد خوب با کسی که به تدریس علوم عقلی وعرفانی از جمله فصوص
الحکم اشتغال دارد و آنچه در استفتای جدید آمده تایید نکردن عرفان
محییالدین ابن عربی از سوی ایشان است و این امر هیچ منافاتی با مطالب فوق
الذکر ندارد. چرا که حتی کسانی که به تدریس فصوص الحکم و دیگر کتب عرفانی
اشتغال دارند هیچگاه از عرفان محییالدین ابن عربی به صورت مطلق دفاع نکرده
و نمیکنند و این مطلب برای کسانی که با آثاری که متون عرفانی را شرح
کردهاند آشنا بوده و نیز در دروس عرفانی شرکت کرده باشند یک امر بدیهی و
روشن است و حتی شخص استاد حسن رمضانی در درسهای فصوص، نقدهایی نسبت به
محییالدین ابن عربی و کتاب فصوص الحکم داشته و دارند.
* ادعای برخی از سایتها درباره
تکذیب گفتوگوی منتشر شده
نکته
تعجب بر انگیز، تیتر و توضیحی بود که شبکه اطلاع رسانی اجتهاد، بر پایه
همان استفتاء، منتشر کرد و مدعی شد: «آیتالله سیستانی جزئیات دیدار خود با
استاد رمضانی را تکذیب کرد.»
سایت مذکور در توضیح مطلب خود نوشت: «بنا
بر این گزارش، در طی دیدار برخی از علمای مشهد از جمله آیتالله شیخ مهدی
مروارید و آیتالله سیدان با آیتالله سیستانی در نجف، ایشان درباره انتساب
مطالبی به خود در این دیدار، ابراز ناراحتی کرده و جزییات این دیدار را
تایید نکردند.» (سپس تصویر استفتای هشتم محرم امسال را نمایش داده است)
با
توضیحات فوق روشنتر شد که این نوع برداشتها به هیچ عنوان صحیح نیست و
بیانصافی و شیطنت در خبر رسانی محسوب میشود. مضاف بر اینکه ـ اگر قرار بر
تایید کتبی نقل قولها باشد ـ باید دیدار آقایان مروارید و سیدان با آیت
الله سیستانی و اظهار ناراحتی ایشان از متن گفتگوی منتشر شده و عدم تایید
جزئیات آن دیدار ـ تاکید میشود: جزئیات و عبارات آن دیدار منتشر شده - نیز
به تایید کتبی حضرت آیت الله سیستانی برسد تا قطعی بودن آن معلوم شود.
به
هر حال، مخالفان فلسفه و عرفان، با این استفتاء هم به مقصود اصلی خود
نمیتوانند برسند.
*
امام خمینی و عرفان محییالدین ابن عربی
صرف
نظر از این مباحث، به جهت اینکه از محییالدین ابن عربی (صاحب فصوص) سخن
به میان آمد، لازم میدانم نظر مبارک حضرت امام خمینی (ره) را نیز در
اینباره مطرح کنم تا خوانندگان گمان نکنند ابنعربی نزد همه بزرگان مقبول
نیست.
نکته اول:
برخی
از مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی، تلاش کردند تا امام خمینی (ره) را مخالف
عرفان و فلسفه معرفی کنند و گفتند امام در اواخر عمر از این دو علم برگشت و
اظهار پشیمانی کرد و برای مدعای خود، عباراتی از امام را در مذمت عرفان و
فلسفه و ... نقل کردند. غافل از اینکه آن بزرگمرد تاریخ تشیع و اسلام،
علومی مانند فقه، اخلاق، اصول فقه، علم توحید و حتی حفظ قرآن کریم را نیز
در برخی از موارد مورد مذمت جدی قرار داده و حتی در اشعار خود از مسجد و
مدرسه نیز اظهار بیزاری کرده است که البته هیچکدام از این موارد، در نظر
امام راحل، به خودی خود مذموم نبودند پس باید در همه این موارد مراد امام
از آن مذمتها و بیزاریها را پیدا کرد.
یکی از مرادهای امام خمینی
(ره) از مذمتهای مذکور را میتوان در نامه اخلاقى و عرفانى خود به مرحوم
حاج احمد آقا پیدا کرد.
ایشان ابتدا مینویسد: «پس علوم رسمى هر چند فلسفه و علم توحید خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظتر و افزونتر گردد و چنانچه مىدانیم و مىبینیم لسان دعوت انبیاء- علیهم السلام و اولیاى خُلَّص سلام اللَّه علیهم لسان فلسفه و برهان رایج نیست بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند و نتایج براهین را به قلب بندگان خدا مىرسانند و آنان را از درون جان و دل هدایت مىنمایند. و مىخواهى بگو: فلاسفه و اهل براهین حجابها را افزون کنند و انبیاء- علیهم السلام- و اصحاب دل کوشش در رفع حجاب کنند، لهذا تربیتشدگان اینان، مؤمنان و دل باختگانند و تربیتشدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قیل و قالند و با دل و جان، سر و کار ندارند.» (صحیفه امام، ج16، ص 219)
و سپس در ادامه گوشزد میکند: «و آنچه گفتم به آن معنى نیست که به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنى است که فلسفه و استدلال راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوبْ محجوب کند، یا بگو این علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نیستند و دنیا مزرعه آخرت است و علوم رسمى مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نیز عبورگاه به سوى او- جلّ و علا- است» (صحیفه امام، ج 16 ص 219)
و در اواخر عمر شریف خود، (16 مرداد سال
1365) در پیام تاریخی به مناسبت مراسم حج فرمود:
«و
بالاخره هر طایفهاى از علماى اعلام و دانشمندان معظم به بعدى از ابعاد
الهى این کتاب مقدس دامن به کمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوى عاشقان
قرآن را برآورند و در ابعاد سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى و جنگ و
صلح قرآن وقت صرف فرمایند تا معلوم شود این کتاب (قرآن) سرچشمه همه چیز
است؛ از عرفان و فلسفه تا ادب و سیاست، تا بیخبران نگویند عرفان و فلسفه
بافتهها و تخیلاتى بیش نیست و ریاضت و سیر و سلوک کار درویشان قلندر است،
یا اسلام به سیاست و حکومت و اداره کشور چه کار دارد که این کار سلاطین و
رؤساى جمهور و اهل دنیاست. یا اسلام دین صلح و سازش است و حتى از جنگ و
جدال با ستمکاران برى است. و به سر قرآن آن آورند که کلیساى جاهل و
سیاستمداران بازیگر به سر دین مسیح عظیم الشأن آوردند.» (صحیفه امام، ج20،
ص 93)
نکته دوم:
حضرت
امام خمینی (ره) در آثار اخلاقی و عرفانی خود مانند شرح دعای سحر، مصباح
الهدایة الی الخلافة و الولایة، تعلیقة علی الفوائد الرضویة، سر الصلوة،
آداب الصلوة و شرح چهل حدیث در موراد بسیاری از محییالدین ابن عربی به
عظمت یاد کرده و تحت عناوین با شکوهی مانند: شیخ کبیر، شیخ عارف، شیخ محقق،
بزرگمرد از او نام برده و به عنوان یکی از «بزرگان مشایخ ارباب عرفان» او
را ستوده است.
حضرت امام در اواخر ماههای عمر شریف خود (یکشنبه 25 دى ماه 1367) درباره کتاب فصوص الحکم مینویسد: «یاد روزى که در ایام جوانى کتاب «فصوص الحکم» و دیگر کتب عرفانى را که بزرگان مشایخ ارباب عرفان به یادگار گذاشتهاند در خدمت بعض از مشایخ اهل عرفان- رضوان اللَّه علیه- استفاده نمودم و اکنون که در این سنّ کهولت و از پاى درآمدگى دختر عزیزم (فاطى) خانم فاطمه طباطبائى از این بىبضاعت خواستند چیزى بنویسم باید بگویم که کتب مذکور با همه قدر و منزلتى که دارند و کمکهاى بسیار ارزندهاى به معرفت قرآن کریم- سرچشمه فیّاض معرفة اللَّه و کتب ادعیه ائمه معصومین، صلوات اللَّه و سلامه علیهم اجمعین، که آنها را حقّاً قرآن صاعد باید خواند و احادیث آن بزرگواران- مىکنند، حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهى را ندارند.
فى
المثل سوره مبارکه حمد مشتمل جمیع اسرار معارف الهیه است که تحمل آن از
عهده این نویسنده دست و پا بسته خارج است، همین قدر بدان اى دختر عزیزم که
در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ
الْعالَمِینَ معارف و اسرار غیر قابل تحمل براى ما است و اگر عارف صاحب سرى
در الْحَمْدُ لِلَّهِ با قدم صاحب ولایت غور کند مىیابد که در عالم هستى
غیر از اللَّه چیزى و کسى نیست که اگر بود حمد مختصّ به ذات الوهى نبود (تو
خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل) پس باید قلمها بشکنند اگر گمان شود
وراى او هستند.
تو نیز اى عزیز کتب عرفا و اولیا را بخوان به قصد
فهمیدن یا ذوق کردن همین کلمه شریفه جامعه. خداوند تعالى تو و احمد عزیزم و
فرزندان عزیزت را که نور چشمان من هستید حفظ کند، و از شماها انتظار دعاى
خیر دارم بویژه پس از موتم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.»
(صحیفه امام، ج21، ص 237)
نکات جالب توجه حضرت امام درباره
کتاب فصوص الحکم در این نامه:
1.
خاطره خوش امام از فراگیری فصوص الحکم 2.عنوان «بزرگان مشایخ ارباب عرفان»
برای ابن عربی 3.استفاده علمی امام از فصوص الحکم 4.قدر و منزلت داشتن
فصوص الحکم نزد امام 5.کمکهای ارزنده فصوص برای فهم و معرفت قرآن و کتب
ادعیه و احادیث ائمه 6. سفارش به خواندن و فراگیری کتب عرفانی به قصد
فهمیدن یا ذوق کردن اسرار قرآن (کلمه شریفه جامعه)
و حتی زمانی که امام، این نوع کتابها را با قرآن مقایسه میکند و میفرماید که هیچکدام حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهى را ندارند مثالی میزند که همه این کتب عرفانی بر مبنای آن مثال دور میزنند یعنی وحدت وجود. (فى المثل سوره مبارکه...)
همچنین حضرت امام در اواخر ماههای عمر شریفش (11 دی ماه 1367) در پیام مهم و تاریخی خود به میخائیل گورباچف او را به اسلام دعوت کرد و از شکست کمونیسم خبر داد که در قسمتی از آن نامه مهم آمده: «دیگر شما را خسته نمىکنم و از کتب عرفا و بخصوص محیى الدین ابن عربی نام نمىبرم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید، تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهى از آن امکان ندارد.» (صحیفه امام، ج21، ص: 225)
در پایان یادآوری این نکته ضروری است که حضرت امام، کتاب فصوص و مصباح الانس را خدمت استاد عرفانش حضرت آیت الله شاهآبادی (ره) خوانده است و نیز ایشان بر کتاب فصوص الحکم و مصباح الانس تعلیقه نوشتهاند و به طور کلی، اصل مباحث ابن عربی را قبول دارند اگر چه در مواردی نقدهایی نیز دارند.
نویسنده: حجتالاسلام وحید واحدجوان
http://masontube.blogsky.com
منبع: خبرگزاری فارس